نَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ؛ بدترين  جانوران  در نزد خدا اين  کران  و لالان  هستند که  در نمي  يابند.
وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ؛ و اگر خدا خيري  در آنان  مي  يافت  شنوايشان  مي  ساخت  ، و اگر هم  آنان ، راشنوا ساخته  بود باز هم  بر مي  گشتند و رويگردان  مي  شدند.
پس از آنکه خداوند متعال خبر داد که او با مومنان است، آنان را فرمان داد تا به مقتضاي ايماني عمل نمايند که به وسيله ي آن به معيت و  همراهي خداوند دست مي يابند. پس فرمود:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ» اي مومنان! با پيروي کردن از دستورات خدا و پيامبرش و پرهيز  کردن از منهياتشان، از آنان اطاعت  کنيد، و فرمان ببريد. « وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ» و از اطاعت خدا و پيامبرش روي نگردانيد، « وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ» در حالي که  کتاب خدا و اوامر و نصيحت هاي خدا را مي شنويد، پس روي گرداندن شما در اين حالت از زشت ترين کارهاست.
« وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ» و مانند کساني نباشيد که گفتند: شنيديم، حال آن که آنان نمي شنوند. يعني فقط به ادعاي خالي اکتفا نکنيد، زيرا خداوند و پيامبرانش چنين چيزي را نمي پسندند. پس ايمان با آرزو کردن و خودآرايي به دست نمي آيد، بلکه ايمان چيزي است که بايد در دلها جاي گيرد و اعمال آن را تصديق نمايد.
خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ» همانا بدترين جنبندگان نزد خدا کساني هستند که آيات و تهديدات به آنان فايده اي نمي رساند، « الصُّمُّ» آنان کساني هستند که در مقابل شنيدن حق کرند، « البُکمُ» و از گفتن حق گنگ و لال هستند. « الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ» کساني که آنچه را به آنان فايده مي دهد، نمي دانند، و آنچه را که به زيانشان است بر مي گزينند. پس اينها نزد خداوند بدترين جنبدگان هستند ، چون چشم و گوش و قلب به آنها داده است تا آن را در راه اطاعت از پروردگار به کار بگيرند، اما آن را در نافرماني خدا بکار گرفته ، و به سبب آن خير فراواني را از دست داده اند، زيرا آنها در موقعيتي قرار داشتند که مي توانستند از بهترين مخلوقات باشند، اما اين راه را در پيش نگرفتند، و اين را براي خود انتخاب کردند که از زمره بدترين مردم باشند. و منظور از شنوايي که خداوند آن را از آنها نفي کرده است شنيدن معنوي است که در قلب اثر مي کند . و اما در رابطه با شنيدن حجت، همانا حجت خدا با شنيدن آيات وي بر آنان اقامه شده است ، و خداوند چون مي دانست در آنها خيري نيست که شايسته شنيدن آيات باشند، آنان را از شنيدن سودمند محروم گرداند.
« وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ» و اگر خداوند در آنان خيري را سراغ داشت، حتما آنان را مي شنواند، و اگر فرضا آنان را شنوا مي گرداند، « لَتَولَّوا» حتما از اطاعت کردن روي مي گرداندند، « وَّهُم مُّعْرِضُونَ» در حالي که پشت مي کنند، و به هيچ صورت به حق توجهي نمي نمايند. و اين بيانگر آن است که خداوند خير و ايمان را جز از کسي که خيري در او نيست دريغ نمي دارد؛  همان کسي که ايمان در وي تاثير نمي گذارد، و نتيجه اي به بار نمي آورد. و ستايش و حکمت از آن ِ خداوند متعال است.وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ، و زمانی که پیامبری از جانب خداوند نزد آنها آمد که تصدیق کننده چیزی بود که با خود داشتند، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گویی از آن هیچ نمی دانند.
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ، و پیروی کردند از آنچه شیاطین درباره ی فرمانروایی سلیمان ساخته و پرداخته می کردند، و سلیمان کفر نورزید، و سحر و جادو نیاموخت بلکه شیاطین کفر ورزیدند که به مردم جادو می آموختند و نیز از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی می کردند. و این دو هیچ کسی را چیزی نمی آموختند مگر آنکه می گفتند: « ما وسیله آزمایش شما هستیم، پس کافر نشو». و مردم از آنان چیزی می آموختند که با آن بین مرد و همسرش جدایی می افکندند و آنان به کسی زیانی نمی رساندند مگر به اذن خداوند و چیزی  را می آموختند که به آنها زیان می رساند و به آنها سودی نمی بخشید. و به خوبی می دانستند که هرکس خریدار آن باشد در آخرت بهره ای ندارد، و بد چیزی را به جان خریده اند اگر می دانستند.
« وَلَو أَنَّهُم امَنُوا وَاتَّقَوا لَمَثُوبَةُ مِن عِندِ اللهِ خَیرُ لَّو کَانُوا یَعلَمُونَ» و اگر آنان ایمان می آوردند و پرهیزکاری می کردند پاداش خداوند بهتر است اگر می دانستند.
وقتی که پیامبری از جانب خداوند نزد آنها آمد و تصدیق کننده چیزی بود که با خود داشتند، گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سرشان انداختند گویی از آن هیچ نمی دانند. « وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ» و هنگامی که پیامبر بزرگوار کتابی بزرگ با خود آورد که با آنچه نزدشان بود موافقت داشت و آن را تصدیق می کرد آنها گمان بردند که به کتابشان چنگ زده اند. پس وقتی آنان به این پیامبر و آنچه آورده است کفر ورزیدند، « نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ» گروهی از اهل کتاب، کتاب خدا را برای آنها فرستاده شده بود پشت سر انداختند، زیرا به آن علاقه نداشتند . عبارت « وَرَاء ظُهُورِهِمْ» بیانگر شدت رویگردانی آنها است، و انگار آنان این کار را از سرنادانی انجام می دهند، حال آنکه آنها راستگو بودن پیامبر و حقیقت آنچه را که آورده بود به وضوح می دانستند.
اکنون روشن شد که هیچ دلیلی برای این گروه از اهل کتاب باقی نمانده است، و چون به این پیامبر ایمان نیاوردند پس کفر ورزیدن آنها به مثابه کفر ورزیدن به کتابشان است، اما خود نیز از این حقیقت تلخ بی خبرند.