ک همان چيزي است که خداوند در بهشت براي آنان آماده  کرده و هيچ چشمي آن را نديده و هيچ گوشي آن را نشنيده و به قلب هيچ انساني خطور نکرده است. و اين بيانگر آن است که هرکس در ايمان و اعتقادش به مقام اين مومنان نرسد، هرچند به بهشت هم راه يابد از بخشش کامل خداوند که به آنان ارزاني داشته است برخوردار نخواهد شد.كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ؛ آنچنان  بود که  پروردگارت  تو را از خانه  ات  به  حق  بيرون  آورد ، حال   آنکه  گروهي  از مؤمنان  ناخشنود بودند.
يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ؛ با آنکه  حقيقت  بر آنها آشکار شده  در باره  آن  با تو مجادله  مي  کنند ،، چنان  قدم  بر مي  دارند که  گويي  مي  بينند که  آنها را به  سوي  مرگ  مي  برند.
وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ ؛ و به  يادآر آنگاه  را که  خدا به  شما وعده  داد که  يکي  از آن  دو گروه  به   دست  شما افتد و دوست  داشتيد که  آن  گروه  که  عاري  از قدرت  است  ، به   دست شما افتد ، حال  آنکه  خدا مي  خواست  با سخنان  خويش  حق  را بر جاي  خود  نشاند و ريشه  کافران  را قطع  کند.
لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا حق  را ثابت  و باطل  را ناچيز گرداند ، هر چند گناهکاران  ناخشنود  باشند.
خداوند متعال پيش از بيان اين غزوه مبارک و بزرگ، صفت هايي را بيان کرد که مومنان بايد از آن برخوردار باشند، زيرا هرکس به آن صفات متصف گردد وضعيت او سامان يافته، و اعمال او  اصلاح مي گردد، که يکي از بزرگترين آن جهاد در راه خداست. پس همان طور که ايمانشان ايمان حقيقي بود و پاداششان نيز پاداش حقيقي است که خداوند به آنان وعده داده است. به همان شيوه خداوند پيامبرش (ص) را از خانه اش بيرون آورد تا با مشرکين در بدر روبرو شود، و اصلا به ذهن مومنان نمي رسيد که در اين بيرون رفتنشان ميان آنان و دشمنشان جنگي رخ دهد. پس وقتي که براي آنان روشن شد که جنگ به وقوع خواهد پيوست، برخي از مومنان با پيامبر در اين مورد مجادله نمودند، و رويارويي با دشمن را نپسنديدند، گويي به سوي مرگ رانده مي شوند و ايشان به آن نگاه مي  کنند.
حال آنکه شايسته نبود اينگونه موضعگيري کنند، به خصوص پس از اينکه براي آنان روشن گرديد که بيرون رفتن آنان حق بوده و خداوند به آن فرمان داده، و آن را پسنديده است. پس در چنين موضوعي، مجالي براي جدال و بحث نيست، زيرا مجادله جايز است که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتي که موضوع واضح وروشن گرديد، جز تن دادن و تسليم شدن راهي وجود ندارد. اين در حالي است که بسياري از مومنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبرو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند، و کساني که خداوند آنها را سرزنش نمود به شدت براي جهاد با کفار سرتسليم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و براي آنان اسبابي فراهم نمود که با آن دلهايشان اطمينان يافت، که برخي از آن اسباب بيان خواهد شد. 
در اصل آنان به اين منظور بيرون رفتند تا به کاروان بزرگ قريش که « ابوسفيان بن حرب» آن را به شام برده بود حمله ور شوند. وقتي که شنيدند کاروان از شام برگشته است  ،پيامبر (ص) اعلام حرکت نمود، پس حدود سيصد و ده نف در رکات پيامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار مي شدند، و کالاهايشان را بر اين شترها حمل مي نمودند.
قريش از جريان آگاه شد، و براي دفاع از کاروان خود سپاهي زياد همراه با اسلحه و تجهيزات فراوان و اسبان و مردان جنگي که شمارشان نزديک به هزار نفر بود، فراهم  نمود، و به سوي بدر حرکت کردند. پس خداوند به مومنان وعده پيروزي بر يکي از دو دسته را داد ؛ يا بر کاروان پيروز مي شوند، يا بر لشکر جنگي. پس مومنان دوست داشتند با کاروان روبرو شوند، چون فقير و محتاج بودند، و کاروان نيرو و قدرت چنداني نداشت، اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چيزي ديگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، براي آنان اراده کرد.
خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگي پيروز شوند که بزرگان و سران قريش در آن بودند، « وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ» و خداوند مي خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پيروز نمايد. « وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ» و اهل باطل را ريشه کن و نابود کند، و در زمينه ياري کردن حق و هدايت از آن، چيزي را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. « لِيُحِقَّ الْحَقَّ» تا حق را به وسيله شواهد و دلايلي که بر صحت راستي آن دلالت مي نمايد، آشکار گرداند، « وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ» و باطل را به وسيله دلايل و شواهدي که بر باطل بودن آن اقامه مي گردد، باطل و نابود نمايد. « وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهي نمي نمايد.إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه  که  از پروردگارتان  ياري  خواستيد و خدا بپذيرفت  که  من  با هزار، فرشته  که  از پي  يکديگر مي  آيند ياريتان  مي  کنم.
وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن  کار را خدا جز براي  شادماني  شما نکرد و تا دلهايتان  بدان  آرام   گيرد و ياري  تنها از سوي  خداست  که  او پيروزمند و حکيم  است.
إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به  يادآر آنگاه  را که  خدا چنان  ايمنيتان  داده  بود که  خوابي  سبک  شما، را فرو گرفت  و از آسمان  برايتان  باراني  باريد تا شست  و شويتان  دهد و  وسوسه  شيطان  را از شما دور کند و دلهاتان  را قوي  گرداند و قدمهاتان  را  استوار سازد.
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه  را که  پروردگارت  به  فرشتگان  وحي  کرد : من  با شمايم   شما  مؤمنان  را به  پايداري  واداريد  من  در دلهاي  کافران  بيم  خواهم  افکند  بر گردنهايشان  بزنيد و انگشتانشان  را قطع  کنيد.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَ