مت هستم، و آن با بيان کارهايي است که انسان را به پاداش دنيا و آخرت مي رساند، نيز با ترغيب و تشويق مردمان به انجام آن کارها. اما همه مردم اين هشدار و مژده رساني را نمي پذيرند، بلکه تنها مومنان از آن استفاده مي برند، و آن را مي پذيرند.
و اين آيات جهالت کساني را بيان مي کند که به منظور به دست آوردن نفع و سود يا دفع ضرر و زيان، پيامبر(ص) را به فرياد مي خوانند.البته که کاري از دست پيامبر ساخته نيست و او نمي تواند به کسي فايده برساند که خداوند به او فايده اي نرسانده است. و نمي تواند ضرر و زيان را از کسي دور کند که خداوند ضرر و زيان را از کسي دور کند که خداوند ضرر و زيان را از او دور نکرده است.
او علم و دانشي جز آنچه که خدا به وي آموخته است ندارد. و کسي منتفع مي شودکه هشدارها و بشارت هاي او را بپذيرد و به آن عمل کند. بنابراين پيامبر (ص) به چنين کسي فايده اي را رسانده است که حتي پدران و مادران و دوستان و برادرانشان نمي توانند چنين سودي را به وي برسانند. چراکه بندگان را بر انجام هر خوبي و خيري تحريک کرده و آنان را از هر بدي و شري برحذر داشته، و آنچه او آورده است در غايت روشني و وضوح قرار دارد.هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ؛ اوست  که  همه  شما را از يک  تن  بيافريد  و از آن  يک  تن  زنش  را نيز، بيافريد تا به  او آرامش  يابد  چون  با او در آميخت  ، به  باري  سبک   بارورشد و مدتي  با آن  سر کرد  و چون  بار سنگين  گرديد ، آن  دو ، الله   پروردگارخويش  را بخواندند که  اگر ما را فرزندي  صالح  دهي  از سپاسگزاران   خواهيم  بود.
فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ چون  خدا آن  دو را فرزندي  صالح  داد ، براي  او در آنچه  به  آنها عطا کرده   بود شريکاني  انگاشتند ، حال  آنکه  خدا از هر چه  با او شريک  مي  سازند  برتراست.
أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ؛ آيا شريک  خدا مي  سازند چيزهايي  را که  نمي  توانند هيچ  چيز بيافرينند و خود مخلوق  ديگري  هستند ?
وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ؛ نه  مي  توانند ياريشان  کنند و نه  مي  توانند به  ياري  خود برخيزند.
وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ؛ اگر آنها را به  راه  هدايت  بخواني  ، از شما پيروي  نخواهند کرد، برايتان يکسان  است  چه  دعوتشان  کنيد و چه  خاموشي  پيشه  سازيد.
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم» خداوند ذاتي است که شما مردان و زنان را که در زمين منتشر هستيد و زياد و پراکنده ايد، آفريده است.« مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ» از يک شخص و آن پدرتان آدم ابوالبشر عليه السلام است. « وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا» و از آدم، همسرش حوا را آفريده است. « لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا» تا در کنار وي آرام بگيرد، چون وقتي که همسرش از جنس خودش باشد با يکديگر به توافق و تفاهم مي رسند و اين اقتضا مي کند تا هريک در کنار ديگري آرامش يابد، و شهوت و غريزه يکديگر را ارضا  کنند.
« فَلَمَّا تَغَشَّاهَا» پس وقتي که شوهر با همسرش آميزش کند، خداوند متعال مقدر نموده است تا از اين اشباع غريزه، و از اين آميزش، نسل و دودمان پديد بيايد، و در اين هنگام، « حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا» همسر بار سبکي بر مي دارد، و اين در آغاز حاملگي است که زن آن را احساس نکرده و احساس سنگيني نمي نمايد. « فَلَمَّا أَثْقَلَت» و هنگامي که اين وضعيت ادامه يابد و بارش سنگين شود و جنين در شکمش بزرگ مي گردد، پس در اين هنگام زوجين دلشان به حال فرزند سوخته و عاطفه آنان نسبت به حال فرزند سوخته و عاطفه آنان نسبت به وي تحريک مي شود، و از خداوند مي خواهند که فرزند زنده و سالمي به آنان عطا فرمايد. بنابراين « دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً» پروردگارشان را به فرياد مي خوانند که اگر فرزندي صالح و سالم به ما بدهي. يعني فرزندي که اندامش کامل بوده و داراي نقص عضو نباشد. « لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ» قطعا از سپاسگزاران خواهيم بود« فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً» و هنگامي که طبق آنچه خواسته بودند خداوند به آنان فرزند سالمي داد و نعمت را بر آنان کامل گردانيد، « جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا» به پاس اينکه خدا آن کودک را به تنهايي به وجود آورده، و به عنوان نعمتي ارزاني داشته است، و بدين وسيله چشم پدر و مادر را روشن گردانده است خداوند را عبادت کنند، شريکاني را براي وي قرار داده، و کودک را بنده غير خدا مي سازند. به اين صورت که يا در نامگذاري او ، واژه ي « عبدالعزّي»، و « عبدالکعبه» و غيره و يا پس از آنکه خداوند نعمت هاي بي شماري را به آنان ارزاني نمود، در عبادت براي خدا شريک قرار مي دهند.
و اين از باب انتقال از نوع به جنس  است، زيرا ابتدا سخن در مورد آدم و حوا است، سپس موضوع را به جنس منتقل مي کند. و شکي نيست که اين قضيه در ميان فرزندان آدم زياد است، بنابراين خداوند آنها را واداشت تا به باطل بودن شرک اقرار  کنند و اينکه آنان به سبب شرک ورزيدنشان در گفتار و افعال به شدت به خويشتن ستم کرده اند. زيرا خداوند آنها را از يک شخص آفريد و همسرش را نيز از وي آفريد، و از خود آنان همسراني را برايشان آفريد، سپس ميان آنها محبت و دوستي و مودت قرار داد تا برخي در کنار برخي ديگر احساس آرامش  کنند، و يکديگر را دوست بدارند، و از همديگر لذت ببرند.
سپس خداوند آنان را به آنچه که موجب شهوت و لذت و پديد آمدن فرزند و نسل است رهنمود کرد. سپس فرزند را تا مدت معيني در شکم مادر قرار داد و آنان را چشم به راه و مشتاق ديدار وي کرد، به  گونه اي که از خداوند مي خواهند فرزند سالم به آنان عطا کند، و خدا نيز نعمت خويش را بر آنان کامل گردانيد و آنان را به خواسته هايشان رسانيد.
آيا خداوند سزاوار آن نيست که او را عبادت کنند و هيچ کسي را در  عبادتش با وي شريک نسازند، و دين و  عبادت را خالصانه براي او انجام دهند؟! اما آنها برعکس به خدا شرک ورزيده و چيزهايي را شريک وي ساختند که ، « لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ  وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ » چيزي را نمي آفرينند، بلکه خودشان آفريده هستند، و نمي توانند عبادت کنندگان خود را ياري کنند، و نمي توانند خودشان را نيز ياري دهند.
پس وقتي که نمي توانند حتي به اندازه ذره اي چيزي را بيافرينند، بلکه خود مخلوق و آفريده هستند، و نمي توانند هيچ امر ناگوار و ناخوشايندي را از آنها دور نمايند، و نمي توانند چيزي را از خودشان د