قٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ؛ شايسته  است  که  در باره  خدا جز به  راستي  سخن  نگويم   من  همراه  با، معجزه اي  از جانب  پروردگارتان  آمده  ام   بني  اسرائيل  را با من  بفرست.
قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفت  : اگر راست  مي  گويي  و معجزه  اي  به  همراه  داري  ، آن  را بياور.
فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ؛ عصايش  را انداخت  ، اژدهايي  راستين  شد.
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ؛ و دستش  را بيرون  آورد ، در نظر آنان  که  مي  ديدند سفيد و درخشان  بود.
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ؛ مهتران  قوم  فرعون  گفتند : اين  جادوگري  است  دانا.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ؛ مي  خواهد شما را، از سرزمينتان  بيرون  کند ، چه  مي  فرماييد ?
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ؛ گفتند : او و برادرش  را نگه  دار و کسان  به  شهرها بفرست.
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ؛ تا همه  جادوگران  دانا را نزد تو بياورند.
وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ؛ جادوگران  نزد فرعون  آمدند و گفتند : اگر غلبه  يابيم  ، ما را پاداشي  هست ?
قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ گفت  : آري  ، و شما از مقربان  خواهيد بود.
قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ؛ گفتند : اي  موسي  ، آيا نخست  تو مي  افکني  ، يا ما بيفکنيم  ?
قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ؛ گفت  :، شما بيفکنيد  چون  افکندند ، ديدگان  مردم  را جادو کردند و آنان   را ترسانيدند و جادويي  عظيم  آوردند.
وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ و به  موسي  وحي  کرديم  که  عصاي  خود را بيفکن   به  ناگاه  ديدند که  همه   جادوهايشان  را مي  بلعد.
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ پس  حق  به  ثبوت  رسيد و کارهاي  آنان  باطل  شد.
فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ؛ در همان  جا مغلوب  شدند ، و خوار و زبون  بازگشتند.
فرعون به موسي گفت:« إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ» اگر معجزه اي آورده اي آن را نشان بده اگر از راستگويان هستي.« فَأَلْقَى عَصَاهُ» پس موسي عصايش را به زمين انداخت.« فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ» و ناگهان به صورت ماري آشکار در آمده که راه مي رفت و آن را مشاهده مي  کردند. « وَنَزَعَ يَدَهُ» و دستش را از گريبانش بيرون آورد، « فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ» پس بينندگان آن را سفيد و درخشندگي بدون اينکه اين سفيدي و درخشندگي ناشي از مرض و دردي باشد ، پس اين، دو نشانه و معجزه بزرگي بود که بر صحت و راستي آنچه موسي آورده بود، و اينکه موسي فرستاده و پيامبر خدا است دلالت مي  کرد.
اما کساني که ايمان نمي آورند هر چند معجزه هم پيش آنان بيايد ايمان نمي آورند مگر اينکه عذاب دردناک را ببينيد.
بنابراين « قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ» اشراف و روساي قوم فرعون وقتي که آنچه از آيات ديدند آنان را خيره کرد، و به آنان ايمان نياوردند، آن را تاويل نموده و گفتند:« إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ» همانا اين جادوگر ماهري است.
سپس  کساني را که از نظر خرد و عقل ناتوان بودند ترساندند و گفتند:« يريدُ» موسي با اين کارش مي خواهد، « أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ» که شما را از وطن و سرزمينتان آواره  نمايد. « فَمَاذَا تَأْمُرُونَ» پس چه نظري مي دهيد؟ آنها با يکديگر مشورت کردند که با موسي چه کار بکنند، و چگونه مي تواند ضررش را به گمان آنها از خود دور نمايند، و گفتند: اگر آنچه موسي آورده است درهم شکسته نشود، در عقلِ بسياري از مردم جاي خواهد گرفت، پس در اين هنگام نظر همه بر اين متفق شد که به فرعون بگويند: « أَرْجِهْ وَأَخَاهُ» او و برادرش را نگاه دار و به آنان مهلت بده، و مردماني را بفرست که اهالي منطقه را گرد آورده و هر جادوگر ماهري را بياورند. يعني ساحران ماهر را بياورند تا با چيزي که موسي آورده است مقابله کنند. پس گفتند: اي موسي! ميان ما و شما وعده اي بگذار که نه تو خلاف آن عمل کني و نه ما. « قَالَ مَوعِدکُم يومُ الزِّينَه وَأَن يحشَرَ النَّاسُ صُحَي ، فَتَوَلَّي فِرعَونُ فَجَمَعَ کَيدَهُ ثُمَّ أَتَي» گفت: ميعاد شما روز زينت است، و اين که مردم به هنگام چاشت جمع شوند، پس فرعون روي گرداند و توطئه چيني کرد، سپس آمد. 
و اينجا فرمود:« وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ» و جادوگران نزد فرعون آمدند و در صورت غلبه يافتن از او پاداش خواستند و گفتند:« إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ» آيا اگر پيروز شويم پاداشي خواهيم داشت؟ «قَالَ» پس فرعون گفت:« نَعَم» آري! شما پاداشي خواهيد  داشت، « وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» و حتما شما از مقربان خواهيد بود. پس هم وعده پاداش به آنان داد و هم وعده نزديک شدن به او، و بالا رفتن مقامشان در نزد وي، تا تلاش کنند و تمام نيرو و توان  خود را براي شکست دادن موسي بکار بگيرند. و وقتي که ساحران در حضور جمع بزرگي از مردم در مقابل موسي حاضر شدند، «قَالُوا» به منظور بي اعتنايي به آنچه موسي آورده است، گفتند:« يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ» يا تو آنچه را همراه خود داري بيانداز، « وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ» يا ما مي اندازيم.
«قَالَ» موسي گفت:« أَلْقُوْاْ» بياندازيد. تا مردم آنچه را که با خود دارند و آنچه را که موسي آورده است مشاهده کنند. « فَلَمَّا أَلْقَوْاْ» وقتي که ريسمان ها و عصايشان را انداختند، ناگهان بر اثر جادوي آنها ريسمان ها تبديل به مارهايي شدند که راه مي رفتند، « سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ» و با آن چشم مردم را بستند و آنان را ترساندند و جادوي بزرگي از خود نشان دادند که تا آن زمان نظيرش يافت نشده بود.
« وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ» و به  موسي وحي کرديم که عصايت را بيانداز، پس آن را انداخت، « فَإِذَا هِيَ» پس ناگهان چون ماري شد که راه مي رفت، « تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ» و همه آنچه را که آنها به دروغ ساخته بودند و با آن مردم را گول مي زدند بلعيد.
« فَوَقَعَ الْحَقُّ» پس حق ثابت و آشکار شد و در آن جمع براي همه مشخص گرديد. « وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَم فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ» و آنچه که جادوگران در آن جا