ود حکم نمي کنند که چيزي را خواهند کرد يا آن را ترک کنند. بنابراين استثنايي قايل شدند و گفتند: « وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا» و ما را نسزد که به آن برگرديم مگر اينکه پروردگار ما بخواهد. يعني براي ما و ديگران ممکن نيست که از دايره خواست و مشيت خدا که تابع علم و حکمت اوست بيرون رويم. « وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا» و علم و آگاهي پروردگارمان هر چيزي را حاطه نموده است. پس خداوند آنچه را که شايسته بندگان است، مي داند، و تدبير امور آنان بر عهده اوست. « عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا» بر او اعتماد نموده ايم و او ما را به راه راست هدايت خواهد کرد. بر او توکل نموده ايم و او ما را از همه راههاي جهنم نجات مي دهد، زيرا هرکس بر خدا توکل کند خدا او را کافي است و امر دين و دنيايش را براي او آسان مي گرداند.
« رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ» پروردگارا! بين ما و قوم ما به حق داوري کن. يعني مظلوم و صاحب حق را بر ظالم و مخالف حق پيروز گردان. « وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ» و تو بهترين گشايندگان هستي. و خداوند براي بندگانش به دو صورت گشايش مي آورد؛ گشودن علم ودانش به وسيله روشن شدن حق از باطل و هدايت از گمراهي، و روشن کردن اينکه چه کسي بر راه راست است و چه کسي از آن منحرف گشته است. و نوع دوم داوري و گشايش خدا به وسيله عقوبت ستمگران و نجات و بزرگداشت صالحان صورت مي پذيرد. پس آنان از خدا خواستند که ميان آنها وقومشان به حق و عدالت داوري کند و از نشانه ها و عبرتهايش چيزهايي به آنان نشان دهد که هر دو گروه راهشان را از يکديگر جدا کنند.
« وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ» و اشراف و روساي کافر قومش مردم را از پيروي کردن از شعيب برحذر داشته و مي گفتند:« لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ» اگر شما از شعيب پيروي کنيد آن گاه از زيان کاران هستيد . اين چيزي بود که نفسشان براي آنها آراسته و آنان را فريب داده بود که زيان و بدبختي در پيروي کردن از هدايت ورشد است. اما ندانستند که زيان کامل و همه جانبه در پايبندي به گمراهي و گمراه کردن ديگران است، که آنان بر آن بودند . و زماني متوجه اين قضيه شدند که عذاب آنها را فرا گرفت.
« فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ» پس زلزله شديدي آنان را فرا گرفت، « فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ» و در خانه هايشان بيهوش و خشکيده و مرده افتادند . خداوند متعال حال بد آنها را بيان کرده و مي فرمايد:« الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا»  کساني که شعيب را تکذيب کردند گويي که در خانه هايشان سکونت نداشته و از آن لذت نبرده و از سايه هاي دلپذير آن استفاده نکرده اند. 
انگار در تفريحگاه ها و نهرهاي آن تفرّج نکرده و از ميوه هاي درختان آن نخورده اند. پس عذاب ، آنان را در برگرفت و مکان سرگرمي و بازي و لذت جويي آنها را تبديل به مکان اندوه و بدبختي و عذاب کرد. بنابراين فرمود:« الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ» اگر شما از شعيب پيروي کنيد همانا آن گاه از زيان کاران هستيد.
پس وقتي که هلاک شدند پيامبرشان عليه الصلاة و السلام از آنان روي برتافت، « وَقَالَ» و پس از مرگشان با سرزنش و توبيخ خطاب به آنان گفت:« يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي» اي قوم من! همانا پيامهاي پروردگارم را به شما رساندم، و برايتان بيان کردم به نحوي که به اعماق وجود و دلهايتان رسيد، و در آن جاي گرفت، و در يافتيد که پيامي بالاتر از آن وجود ندارد. « وَنَصَحْتُ لَكُمْ» و شما را نصيحت کردم اما شما نصيحت مرا نپذيرفتيد و از راهنمايي ها اطاعت نکرديد بلکه سرپيچي و سرکشي نموديد. 
« فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ» پس چگونه براي کساني اندوهگين شوم که خيري در آنها نيست؟ و خير پيش آنها آمد اما آن را رد کرده و نپذيرفتند. بنابراين جز شر و بدي چيزي شايسته اندوه خورد، بلکه به هلاکت و نابودشدنشان بايد شاد شد. بار خدايا! از رسوايي و خواري به تو پناه مي برم! و چه شقاوت و عقوبتي بزرگتر از آن است که آدمي به حالتي برسد که خيرخواه ترين مردم از وي بيزاري جويد؟!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:514.txt">آيه 95-94</a><a class="text" href="w:text:515.txt">آيه 99-96</a><a class="text" href="w:text:516.txt">آيه 102-100</a><a class="text" href="w:text:517.txt">آيه 104-103</a><a class="text" href="w:text:518.txt">آيه 119-105</a><a class="text" href="w:text:519.txt">آيه 129-120</a><a class="text" href="w:text:520.txt">آيه 137-130</a><a class="text" href="w:text:521.txt">آيه 143-138</a><a class="text" href="w:text:522.txt">آيه 149-144</a><a class="text" href="w:text:523.txt">آيه 155-150</a><a class="text" href="w:text:524.txt">آيه 159-156</a><a class="text" href="w:text:525.txt">آيه 163-160</a><a class="text" href="w:text:526.txt">آيه 170-164</a><a class="text" href="w:text:527.txt">آيه 174-171</a><a class="text" href="w:text:528.txt">آيه 178-175</a><a class="text" href="w:text:529.txt">آيه 179</a><a class="text" href="w:text:530.txt">آيه 180</a><a class="text" href="w:text:531.txt">آيه 181</a><a class="text" href="w:text:532.txt">آيه 186-182</a><a class="text" href="w:text:533.txt">آيه 188-187</a><a class="text" href="w:text:534.txt">آيه 193-189</a><a class="text" href="w:text:535.txt">آيه 196-194</a><a class="text" href="w:text:536.txt">آيه 198-197</a><a class="text" href="w:text:537.txt">آيه 199</a><a class="text" href="w:text:538.txt">آيه 202-200</a><a class="text" href="w:text:539.txt">آيه 203</a><a class="text" href="w:text:540.txt">آيه 204</a><a class="text" href="w:text:541.txt">آيه 206-205</a></body></html>وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ؛ و ما هيچ  پيامبري  را به  هيچ  قريه  اي  نفرستاديم  مگر آنکه  ساکنانش  را  به سختي  و بيماري  گرفتار کرديم  ، باشد که  تضرع  کنند.
ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ؛ آنگاه  جاي  بلا و محنت  را به  خوشي  و خوبي  سپرديم  ، تا شمارشان  افزون  شد  وگفتند : آن  پدران  ما بودند که  دچار سختي  و بيماري  شدند  ناگهان  آنان   را بي  خبر فرو گرفتيم.
خداوند متعال مي فرمايد:« وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ» و در هيچ شهر و آبادي پيامبري را نفرستاده ايم که آنان را به عبادت خدا فرا خواند و از شر و بدي باز دارد، و آنان از دين وي پيروي نکنند، « إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا» مگر اينکه اهل آن جارا، « بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء» با فقر و بيماري و انواع مصيبت ها مورد آزمايش قرار داده ايم. « لَعَلَّهُمْ» تا شايد وقتي که به اين مصيبت ها دچار گردند فروتن شوند. و « يَضَّرَّعُونَ» به درگاه خدا زاري و تضرع نمايند و تسليم حق شوند.
« ثُمَّ» سپس وقتي که دچار شدن به مصايب در آنان کارساز نشد و استکبار آنها ادامه يافت و طغيان و سرکشي شان بيشتر شد، « بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ» به جاي سختي و بدي، نيکي را قرار دا