در گروه هايشان جز پراکنده نمي بيند، و جز وحشت و گياهاني در اماکن سکونتشان نمي يابيد. و نام نيکي از خود برجاي نگذاشته اند، بلکه در دنيا نفرين و در روز قيامت خواري و رسوايي بهره آنان است.
« وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ» و اگر گروهي از شما به آنچه من بدان فرستاده شده ام ايمان آوَرَد و گروهي ديگر ايمان نياوَرَد که بخش اعظم آنان را گروه بي ايمان تشکيل مي دهد، « فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ» پس صبر کنيد تا خدا ميان ما داوري کند، و او بهترين داوران است؛ اهل حق را ياري داده و باطل گرايان را به عذاب و عقوبت دچار خواهد کرد.قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ؛ مهتران  قومش  که  سرکشي  پيشه  کرده  بودند گفتند : اي  شعيب  ، تو و کساني   را، که  به  تو ايمان  آورده  اند از قريه  خويش  مي  رانيم  مگر آنکه  به  آيين   ما برگرديد  گفت  : و هر چند از آن  کراهت  داشته  باشيم  ?
قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ؛ پس  از آنکه  خدا ما را از کيش  شما رهانيده  است  اگر بدان  بازگرديم  ،، برخدا دروغ  بسته  باشيم  ، و ما ديگر بار بدان  کيش  باز نمي  گرديم  ، مگر  آنکه  خدا آن  پروردگار ما خواسته  باشد  زيرا علم  پروردگار ما بر همه  چيز  احاطه  دارد  ما بر خدا توکل  مي  کنيم   اي  پروردگار ما ، ميان  ما و قوم   ما به  حق  ، راهي  بگشا که  تو بهترين  راهگشايان  هستي.
وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ؛ مهتران  قومش  که  کافر بودند ، گفتند : اگر از شعيب  پيروي  کنيد سخت   زيان  کرده  ايد.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس  زلزله  اي  سخت  آنان  را فرو گرفت  و در خانه  هاي  خود بر جاي  مردند.
الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ؛ آنان  که  شعيب  را به  دروغگويي  نسبت  دادند ، گويي  که  هرگز در آن  ديار  نبوده  اند  آنان  که  شعيب  را به  دروغگويي  نسبت  دادند خود زيان  کردند.
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ؛ پس  ، از آنها رويگردان  شد و گفت  : اي  قوم  من  ، هر آينه  پيامهاي ، پروردگارم  را به  شما رسانيدم  و اندرزتان  دادم   چگونه  بر مردمي  کافر  اندوهگين  شوم  ?
« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ» اشراف و سران متکبر قومش که از خواست ها و اميال خود پيروي کرده و با لذت ها و خوش گذراني ها سرگرم و غافل شده بودند، وقتي که حق پيش آنان آمد و ديدند که با خواستهاي پليدشان موافق نيست، آن را رد کردند و از پذيرفتن آن امتناع ورزيدند ، و به پيامبرشان شعيب و مومنان مستضعفي که همراه او بودند، گفتند:« لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا» اي شعيب! حتما تو و کساني را که همراه تو  ايمان آورده اند از شهر و آبادي خود بيرون مي کنيم، يا اينکه بايد به دين ما برگرديد. آنها نيروي ردمنشانه و درنده خويي خود را در مقابله با حق به کار گرفتند و هيچ دين و عهد و حقي را رعايت نکردند، بلکه هوي وهوس و خواستهايشان را در نظر گرفتند و از سفاهت و ابلهي خود که آنان را بر اين سخن فاسد راهنمايي کرده بود پيروي نموده وگفتند:يا تو و کساني که به شما  ايمان آورده اند به دين ما بر مي گرديد و يا اينکه از شهر و آبادي خود بيرونتان مي کنيم. پس شعيب عليه الصلاة و السلام آنان را فرا خواند واميدوار بود ايمان بياورند. اما او را تهديد کردند که اگر از ما پيروي نکنيد شما را از وطن اخراج مي کنيم . در حالي که او و کساني که همراهش بودند به اقامت در آن سزاوارتر بودند. « قَالَ» شعيب عليه الصلاة و السلام با تعجب از سخنشان گفت: « أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ» آيا علي رغم اينکه از دين و آئين باطلتان متنفر هستيم و آن را باطل مي دانيم باز از شما پيروي نماييم؟! زيرا کسي به دين شما فرا خوانده مي شود که به آن علاقه داشته باشد، اما کسي که آشکارا مردم را از آن باز مي دارد و پيروان آن را تقبيح مي کند چگونه به سوي آن فرا خوانده مي شود؟!
« قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا» بر ما گواه باشيد که اگر به دين شما برگرديم بعد از آنکه خدا ما را از شر آن نجات داده است، ما دروغگو هستيم، و به خدا دروغ نسبت مي دهيم، زيرا مي دانيم که هيچ دروغ و افترايي بزرگتر از آن نيست که کسي براي خدا شريک قرار بدهد، حال آنکه او يگانه و يکتا و بي نياز است؛  خداوندي که نه همسري دارد ونه فرزندي و نه در پادشاهي شريکي دارد. « وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا» و ما را نسزد که به آن درآييم و به آن برگرديم.
يعني غير ممکن است که به آن برگرديم و اين يک امر محال است. پس شعيب عليه الصلاة و السلام آنها را از اينکه با آنان موافقت  کند از چند جهت نااميد کرد؛ يکي اينکه دين آنها را نمي پسندند، و از شرکي که بر آن قرار دارند متنفر هستند. ديگر اينکه شعيب آيين آنها را توهم و دروغ به حساب آورد ، و آنها را گواه گرفت که اگر او و کساني که همراهش هستند از آنها پيروي کنند دروغگو مي باشند. و ديگر اينکه شعيب و يارانش به نعمتي که خدا به آنان ارزاني داشته بود اعتراف کردند و آن اينکه خداوند آنان را از آن دين منحرف نجات داده است. و ديگر اينکه برگشتن آنها به آن دين خرافي پس از اينکه خداوند آنها را هدايت  کرد غيرممکن و محال است. و با توجه به تعظيم خدا در دلهايشان و اعتراف به بندگي او و اينکه او معبود يکتا است و عبادت جز براي او شايست نيست، و اقرار به اينکه معبودان مشرکان باطل هستند ، امکان ندارد که به دين آنان برگردند، زيرا خداوند به آنان عقل و خردي را ارزاني نموده است که بوسيله آن حق و باطل و هدايت و گمراهي را تشخيص مي دهند. 
اما از آنجا که مشيت خدا و اراده او در آفريدگانش نافذ است و هيچ کس  نمي تواند از دايره مشيت و خواست او بيرون رود گرچه تمامي اسباب دست به دست هم دهند وتمامي نيروها همسو باشند آنها بر خ