کنندگان را ردّ کرده، و ازهر شيطان رانده شده اي اطاعت مي کنيد. بدان که بسياري از مفسرين در رابطه با اين قصه مي گويند: شتر از صخره اي سخت و صاف بيرون آمد که آنها به صالح پيشنهاد کرده بودند شتر را از آن بيرون آورد. و اين صخره چون زنِ باردار به درد زايمان مبتلا شد تا اينکه شتر بيرون آمد و آن را مشاهده کردند. و گفته اند: وقتي شتر را پي زدند و کشتند بچه شتري داشت که سه تا فرياد برآورد و کوه برايش شکافته گرديد و در آن داخل شد، و صالح عليه السلام به آنها گفت: نشانه آمدن عذاب بر شما اين است که در روز اول چهره هايتان زرد، و در روز دوم چهره هايتان قرمز، و در روز سوم چهره هايتان سياه مي گردد. و همانطور که صالح گفت:« اين داستان از روايتهاي اسراييلي است که نقل کردن آن در تفسير  کتاب خداوند متعال شايسته نيست، و در قرآن به هيچ صورت چيزي وجود ندارد که بر صحت آن دلالت نمايد، و اگر اين داستان درست بود خداوند آن را بيان مي کرد. چون در اين داستان چيزهايي شگفت انگيز و عبرت ها و نشانه هايي وجود دارد که خداوند آنها را مهمل و سرپوشيده نگذاشته است تا از طريق کسي به مردم برسد که به نقل کردن او  اعتمادي نيست. بلکه قرآن پاره اي از امور مذکور در اين داستان را تکذيب مي نمايد. صالح به آنها گفت:« تَمتَعُوا فِي دَارِکُم ثَلَثَة أَيامِ» سه روز در خانه هايتان بهره مند شويد و عيش و نوش نماييد. و در اين وقتِ بسيار کم، لذّت ببريد چون بهره مندي و لذتي جز اين چند روز برايتان وجود ندارد. و براي کساني که پيامبرشان عذاب را به آنها وعده داد، و مقدمات آن را برايشان بيان کرده است چه لذتي وجود دارد؟! و انگهي مقدمات آن عذاب روز به روز بيشتر تحقق پيدا کند، به صورتي که همه آنها چهره هايشان سرخ سپس زرد و سپس سياه شود. آيا اين مسايل با قرآن مخالف و متضاد نيست؟! در قرآن هدايت و رهنمودهايي وجود دارد که ما را از غير قرآن بي نياز مي کند. البته اگر حديثي صحيح از پيامبر (ص) در اين زمينه ثابت شده باشد که با کتاب خدا مخالفت نورزد آن را بر سر و چشم مي گذاريم، زيرا قرآن به پيروي کردن از آن دستور داده است.« وَمَآ ءَاتَئکُمُ الرَّسُولُ فَنخُذُوهُ وَمَا نَهَکُم عَنهُ فَانتَهُوا » آنچه را پيامبر به شما داده است، بگيريد و از آنچه که شما را از آن باز داشته است باز آييد. و قبلا گذشت که تفسير کردن کتاب خدا با اخبار اسرائيلي جايز نيست، هرچند که روايت اسرائيليات را در اموري که به دروغ بودن آن يقين نيست جايز قرار بدهيم، زيرا معاني کتاب خدا يقيني هستند و اخبار و روايتهاي اسرائيلي را نمي توان  تصديق يا تکذيب کرد. پس برابر قرار دادن امور يقيني با اموري که در آن ترديد هست امکان پذير نمي باشد.قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ، بگو:« اگر سرای آخرت ( بهشت) نزد خداوند فقط مخصوص شما است نه دیگر مردمان، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید».
« وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ» ولی آنان به سبب آنچه پیش از خود فرستاده اند هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد، و خداوند به حال ستمکاران دانا است.
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ، و آنها را حریص ترین مردم بر زندگی دنیا خواهی یافت، حتی حریص تر از مشرکین، هر یک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند، با اینکه اگر چنین عمری به وی داده شود او را از عذاب نجات نمی دهد و خداوند به آنچه می کنند بینا  است.
«قُل» به آنها بگو: اگر راست می گویید و ادعایتان صحیح است، « إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ» و بهشت نزد خدا مخصوص شما است، « خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ» و دیگر مردمان آن گونه که گمان می برید وارد آن نخواهند شد، و فقط یهودی و نصرانی از آن بهره مند می گردد، و اگر راست می گویید که آتش جهنم به جز چند روز اندکی به شما نمی رسد، « فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ» پس آرزوی مرگ کنید. و این نوعی مباهله بین آنها و پیامبر (ص) است و آنها بعد از این اجبار و در تنگنا قرار گرفتن، پس از آنکه روی به عناد و سرکشی نهادند، فقط دو راه پیش رو داشتند: یا اینکه به خدا و پیامبرش ایمان بیاورند و یا اینکه مباهله کنند، و آن آرزوی مرگ است، مرگی که آنها را به سرایی می رساند که می گویند مخصوص آنها است، اما آنها سرباز زدند.
پس هریک از آنها به وضوح دریافت که در اوج مخالفت و کینه توزی با خدا و پیامبرش قرار دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: «  وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» و آنها به سبب کفر و گناهانی که دارند، هرگز آرزوی مرگ نمی کنند، چون می دانند که مردن، راهی به سوی مجازاتشان است. پس مردن ناپسندترین چیز برای آنان است و آنها از تمام مردم بر زندگی حریص تر هستند، حتی از مشرکین، که به هیچ یک از پیامبران و به هیچ یک از کتاب ها ایمان ندارند.
سپس شدت دلبستگی آنان را به دنیا بیان کرده و می فرماید: « يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ» هر یک از آنان دوست دارد که هزار سال عمر کند، و این نهایت حرص است ، چرا که آنها چیزی را آرزو می کنند که ممکن نیست. از سویی، چنانچه آنان این مقدار عمر کنند کاری از پیش نمی برند و عذاب خدا را از خود دور نخواهند کرد.
« وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ» و خداوند به آنچه می کنند بینا است. این بخش از آیه متضمن تهدید می باشد، مبنی بر این که به سبب کارهایشان مجازات خواهند شد.وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ؛ و لوط را فرستاديم   آنگاه  به  قوم  خود گفت  : چرا کاري  زشت  مي  کنيد ،  که  هيچ  کس  از مردم  جهان  پيش  از شما نکرده  است  ?
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ؛ شما به  جاي  زنان  با مردان  شهوت  مي  رانيد شما مردمي  تجاوزکار هستيد.
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ؛ جواب  قوم  او جز اين  نبود که  گفتند : آنها را از قريه  خود برانيد که ، آنان  مردمي  هستند که  از کار ما بيزاري  مي  جويند.
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ؛ لوط و خاندانش  را نجات  داديم   جز زنش  که  با ديگران  در شهر ماند.
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بر آنها باراني  باريديم  ، بنگر که  عاقبت  مجرمان  چگونه  بود.
« وَلُوطاً» و بنده ما لوط ع