ُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ پس  ماده  شتر را پي  کردند و از فرمان  پروردگارشان  سر باز زدند و گفتند  :اي  صالح  ، اگر پيامبر هستي  آنچه  را به  ما وعده  مي  دهي  بياور.
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ؛ پس  زلزله  اي  سخت  آنان  را فرو گرفت  و در خانه  هاي  خود بر جاي  مردند.
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ؛ ، صالح  از آنان  روي  برگردانيد و گفت  : اي  قوم  من  ، رسالت  پروردگارم  را  به  شما رسانيدم  و اندرزتان  دادم  ولي  شما نيکخواهان  را دوست  نداريد.
« وَإِلَى ثَمُودَ» و خداوند به سوي قبيله معروف ثمود که در «حجر» و اطراف آن در سرزمين حجاز و جزيرة العرب سکونت داشتند، « أَخَاهُمْ صَالِحًا» برادرشان صالح را فرستاد، که پيامبر بود و آنان را به ايمان و توحيد فرا خواند و از شرک و  انباز گرفتن براي خدا نهي کرد. « قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ» گفت: اي قوم من! خداوند را بپرستيد، شما جز او معبودي به حق نداريد. دعوت صالح عليه السلام از جنس و نوع دعوت ساير برادران پيامبرش بود که مردم را به عبادت خدا فرا مي خواند و براي آنان بيان مي کرد که معبودي جز «الله » ندارند.
« قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ» بي گمان معجزه اي از جانب پروردگارتان نزد شما آمده است. يعني امري خارق العاده که جز نشانه اي آسماني چيزي ديگر نمي تواند باشد، و مردم نمي توانند مانند آن را بياورند. سپس اين معجزه را توضيح داد و گفت:« هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً» اين شتر خداست، نشانه و معجزه اي است براي شما. يعني اين، شتري شريف و برتر است، چون به خدا نسبت داده شده است، و اين نسبت ، نسبت اکرام و بزرگداشت و نشانه بزرگي است. و در آيه اي ديگر فرموده است:« لَّهَا شِربُ وَلَکُم شِربُ يومٍ مَّعلومٍ» براي او روزي مشخص براي آب نوشيدن است، و براي شما روزي مشخص. 
و آنان چاهي داشتند و آن معروف به چاه شتر بود که آنها و شتر به نوبت از آن آب مي خوردند؛ روزي شتر از آن آب مي نوشيد و آنان از پستانهايش شير مي نوشيدند، و يک روز نوبت آنها بود که بر چاه مي آمدند و شتر از آنها دور مي شد.
و پيامبرشان صالح عليه السلام به آنها گفت:« فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ» آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد و مخارج آن بر شما نيست. « وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوَءٍ» و آن را آزار ندهيد، با سر بريدن يا غيرآن.« فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» که عذابي دردناک شما را فرا مي گيرد. 
« وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء» و به ياد آوريد وقتي که شما را در زمين جانشين قرار داد، و بهره مندتان ساخت. « مِن بَعْدِ عَادٍ» بعد از قوم عاد که خداوند آنها را هلاک نمود، و شما را پس از آنها جانشين قرار داد.
« وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ» و در زمين جايتان داد. يعني به شما در زمين قدرت و نعمت داد و برايتان اسبابي را فراهم آورد که شما را به آنچه مي خواستيد مي رساند. « تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا» در زمين هاي هموار و صاف براي خود کاخ هاي بلند و ساختمان هاي مستحکم مي سازيد. « وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا» و کوهها را تراشيده و از آن براي خود خانه بنا مي کنيد که تاکنون آثار آنان از قبيل خانه ها و تونل هايشان در کوهها مشاهده مي شود . و اين آثار تا وقتي که کوهها باقي هستند باقي است.
« فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ» پس نعمت هاي خدا و بخشش و روزي و قدرتي را که به شما ارزاني نموده است به ياد آوريد. « وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ» و زمين را به وسيله ي فساد و گناه و  تباه و خراب نکنيد، زيرا گناهان سرزمين هاي آباد را خراب و ويران مي کند. و گناهان سرزمينشان را از آنان خالي گرداند و خانه هاي آنان را پس از آنها متروکه نمود.
« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ» روسا و اشراف مستکبر قومش که از پذيرفتن  حق تکبر ورزيده بودند، « لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ» به مستضعفان گفتند. و از آن جا که مستضعفان همه مومن نبودند، « لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ» به کساني از آنان که ايمان آورده بودند، گفتند: آيا شما مي دانيد که صالح از جانب پروردگارش فرستاده شده است؟ يعني آيا او راست مي  گويد يا دروغ؟ مستضعفان گفتند:« إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ» همانا ما به آنچه او بدان رسالت يافته است از قبيل توحيد و خبر دادن از آن و  امر و نهي او ايمان داريم.
« قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» مستکبران گفتند: ما به آنچه شما بدان ايمان آورده ايد کافر هستيم. پس تکبر، آنها را وادار ساخت تا تسليم حق نشوند که ناتوانان و مستضعفان تسليم آن شده بودند. « فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ» پس شتري را کشتند که صالح آنها را هشدار داده بود چنانچه به آن آزاري برسانند عذاب دردناکي به آنها مي رسد.
« وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ» و از فرمان پروردگارشان سرپيچي کردند. يعني سنگدلي کردند و از روي تکبر از دستور خدا سربرتافتند، که هرکس از دستور او سرپيچي نمايد خداوند عذاب سختي را به او مي چشاند. و خداوند عذابي را بر آنها فرود آورد که آن را بر هيچ کس ديگري فرود نياورده بود.
« وَقَالُوا» و با وجود اينکه با انجام دادنِ اين افعال در مقابل خدا جسارت و گستاخي نموده، و عجز و ناتواني را به خدا نسبت مي دادند و نسبت به آنچه که انجام داده بودند بي مبالاتي کرده، بلکه حتي به آن افتخار مي ورزيدند، گفتند:« يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا» اي صالح! عذابي ر اکه به ما وعده مي دهي، بياور، اگر شما در مسئله ي «گرفتار شدن ما به عذاب» از راستگوياني. پس صالح فرمود:« تَمتَّعُوا فِي دَارِکُم ثَلَثةَ أَيامِ ذَلِکَ وَعدُ غَيرُ مَکذُوبِ» در خانه هايتان سه روز بهره مند شويد، آن وعده دروغيني نيست. « فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ» پس زلزله آنها را فرا گرفت و در خانه هايشان بر زانوهايشان افتادند و خداوند آنها را هلاک و ريشه کن کرد. « فَتَوَلَّى عَنْهُمْ» وقتي خداوند آنان را دچار عذاب ساخت، صالح عليه السلام از آنان روي برتافت و پس از اينکه خداوند آنها را هلاک کرد، از روي سرزنش و توبيخ خطاب به آنها گفت:« يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ» اي قوم من! همانا همه آنچه را که خداوند مرا با آن به سويتان فرستاده بود به شما رساندم، و براي هدايت شما تلاش کردم، و کوشش نمودم تا راه راست و دين استوار را در پيش بگيريد.
« وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ» ولي شما نصيحت کنندگان را دوست نداريد. و گفته  اندرزگويان و نصيحت 