هُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ» اما  او را تکذيب کردند، پس او و کساني را که همراه با وي در کشتي بودند، نجات داديم. همان کشتي اي که خداوند، نوح عليه السلام را به ساختن آن دستور داد و به او وحي  کرد که از هر نوع حيواناتي دو جفت را در آن سوار کند، و خانواده اش، و هرکس را که ايمان آورده است در آن سوار کند، پس آنها را سوار کرد و خداوند آنان را بوسيله کشتي نجات داد.
« وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ» و کساني را که آيات ما را تکذيب کردند غرق نموديم، همانا آنها در برابر هدايت قومي نابينا بودند، در حاليکه حق را ديدند، و خداوند دلايل روشني توسط نوح به آنان نشان داد که هر انسان خردمندي با مشاهده آن  ايمان مي آورد. اما آنها نوح را مسخره کردند و به او توهين نمودند و کفر ورزيدند.وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ؛ و بر قوم  عاد ، برادرشان  هود را فرستاديم   گفت  : اي  قوم  من  ، الله  رابپرستيد که  شما را جز او خدايي  نيست  ، و چرا نمي  پرهيزيد ?
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ؛ مهتران  قوم  او که  کافر شده  بودند ، گفتند : مي  بينيم  که  به  بيخردي   گرفتار شده  اي  و پنداريم  که  از دروغگويان  باشي.
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت  : اي  قوم  من  ، در من  نشاني  از بيخردي  نيست  ، من  پيامبر پروردگار  جهانيانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ؛ پيامهاي  پروردگارم  را به  شما مي  رسانم  و شما را اندرزگويي  امينم.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ؛ ، آيا از اينکه  بر مردي  از خودتان  از جانب  پروردگارتان  وحي  نازل  شده   است تا شما را بترساند ، تعجب  مي  کنيد ? به  ياد آريد آن  زمان  را که  شما  راجانشين  قوم  نوح  ساخت  و به  جسم  فزوني  داد  پس  نعمتهاي  خدا را به  ياد  آوريد ، باشد که  رستگار گرديد.
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛ گفتند : آيا نزد ما آمده  اي  تا تنها الله  را بپرستيم  و آنچه  را که ، پدرانمان  مي  پرستيدند رها کنيم  ? اگر راست  مي  گويي  آنچه  را که  به  ما  وعده  مي دهي  بياور.
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ؛ گفت  : عذاب  و خشم  پروردگارتان  حتما بر شما نازل  خواهد شد آيا در  باره  اين  بتهايي  که  خود و پدرانتان  بدين  نامها ناميده  اند و خدا هيچ  دليلي  بر آنها نازل  نساخته  است  ، با من  ستيزه  مي  کنيد ? به  انتظار  بمانيد من  هم با شما به  انتظار مي  مانم.
فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ؛ هود و همراهانش  را به  پايمردي  رحمت  خويش  رهانيديم  و کساني  را که   آيات ، ما را تکذيب  کردند و ايمان  نياورده  بودند از ريشه  برکنديم.
« وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً» و به سوي عادِ نخستين که در سرزمين يمن بودند، برادر نسبي آنان هود عليه السلام را فرستاديم که آنها را به سوي توحيد فرا خواند، و از شرک و سرکشي در زمين بازداشت. « قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ» گفت: اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما معبود برحقي جز او نداريد، آيا اگر بر آنچه که بر آن قرار داريد پايدار بمانيد از عذاب و ناخشنودي او نمي ترسيد؟ اما آنها نپذيرفتند و فرمان نبردند.
« قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ» اشراف و روساي کافرِ قومش در حالي که دعوت او را رد کرده و راي و نظر او را خار شمردند ، گفتند:« إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ» همانا ما تو را جز فردي ابله و بي خرد نمي بينيم، و گمان غالب ما اين است که تو از زمره دروغگوياني. و حقيقت براي آن دگرگون و منقلب شده بود، و کوري شان شديدتر شد، آنگاه که پيامبرشان عليه السلام را به سبب آنچه که خود بدان متصف بودند مورد نکوهش و مذمت قرار دادند، حال آنکه او از هرعيبي دور بود، زيرا در حقيقت آنان خود ابله و کم خرد و دروغگو بودند. و چه سفاهت و بي خردي بزرگتر از آن است که کسي حق را انکار و با آن مقابله نمايد، و از فرمان بردن از رهبران و خيرخواهان سرباز زند، و قلب و جسمش از هر شيطان سرکشي اطاعت کند، و عبادت را براي غير خدا انجام دهد و درختان و سنگ هايي را بپرستد که براي او کاري نمي کنند؟! و چه دروغي بزرگتر از آن است که کسي چيزي از اين امور را به خدا نسبت دهد؟!
« قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ» گفت: اي قوم من! به هيچ وجه من سفيه وبي خرد نيستم. بلکه او و پيامبر و راهنما وعاقل بود. « وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» بلکه من  فرستاده اي از سوي پروردگار جهانيانم. « أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ» اوامر و احکام خدا را به شما مي رسانم و من براي شما اندرزگويي امين هستم. پس بر شما واجب است که آن را بپذيريد و از پروردگار جهانيان فرمان بريد.
« أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ» يعني چگونه از چيزي تعجب مي کنيد که جاي هيچ تعجبي در آن نيست؟ و آن اين که خداوند مردي از شما را به سويتان فرستاده است که او را مي شناسيد، و شما را به آنچه که مصلحت و منفعت شماست پند مي دهد، و شما را بر آنچه که به سود شماست بر مي انگيزد، پس شما از روي انکار از وي تعجب مي کنيد!
« وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ» پروردگارتان را ستايش کنيد و سپاس بگوئيد زيرا قدرت ونعمت به شما داده و شما را جانشينان امت هاي هلاک شده کرده است؛ کساني که پيامبران را تکذيب کردند پس خداوند آنها را هلاک ساخت و شما را باقي گذاشت تا ببيند که چگونه عمل مي کنيد. و بپرهيزيد از اينکه به تکذيب کردن بپردازيد همان طور که آنها تکذيب کردند ، پس عذابي که به آنان رسيد به شما نيز مي رسد.
و نعمت خدا را به ياد آوريد که آن را اختصاصا به شما داده. و آن اين است که :« وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ 