ْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح  را بر قومش  به  رسالت  فرستاديم   گفت  : اي  قوم  من  ، الله  را  بپرستيد ، شما را خدايي  جز او نيست  ، من  از عذاب  روزي  بزرگ  بر شما  بيمناکم.
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران  قومش  گفتند : تو را به  آشکارا در گمراهي  مي  بينيم.
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت  : اي  قوم  من  ، گمراهي  را در من  راهي  نيست  ، من  پيامبري  از جانب ، پروردگار جهانيانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي  پروردگارم  را به  شما مي  رسانم  و شما را اندرز مي  دهم  و از خدا  ،آن  مي  دانم  که  شما نمي  دانيد.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه  بر مردي  از خودتان  از جانب  پروردگاتان  وحي  نازل  شده   است تا شما را بترساند و پرهيزگاري  کنيد و کاري  کند که  مورد رحمت  قرار  گيريد، به  شگفت  آمده  ايد ?
فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس  تکذيبش  کردند و ما او و کساني  را که  با او در کشتي  بودند رهانيديم و، آنان  را که  آيات  ما را دروغ  مي  انگاشتند غرقه  ساختيم  ، که  مردمي  بي   بصيرت  بودند.
پس از آنکه خداوند مجموعه اي شايسته از دلايل توحيد و يگانگي خويش را بيان کرد، با ذکر سرگذشت پيامبران که مردم را به سوي يگانگي و توحيد خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امت هايشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اينکه خداوند چگونه اهل توحيد را ياري نمود و کساني را که با آنان مخا لفت کردند و از آنها فرمان نبردند هلاک ساخت، دلايل دالّ بر توحيد خويش را مويد و مستحکم ساخت. و بيان نمود که دعوت همه پيامبران بر يک آيين و يک عقيده و باور متفق  است. پس در مورد نوح اولين پيامبر فرمود:« لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ» بي گمان نوح را به سوي قومش فرستاديم تا آنها را به عبادت و پرستش خداي يگانه فرا خواند، در حالي که آنان بتان را مي پرستيدند. « فَقَال» پس به آنها گفت:« يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ» اي قوم من! تنها خدا را بپرستيد، « مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ» شما غير از او معبودي نداريد. چون او آفريننده و روزي دهنده و مدّبر همه امور است و غير از او جملگي آفريده و مخلوق اند و تحت تدبير خدا قرار داشته و از خود اختياري ندارند. سپس نوح آنها را ترساند و بيم داد که اگر از او اطاعت نکنند به عذاب خدا گرفتار مي شوند . پس گفت:« إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» من بر شما مي ترسم که به عذاب روزي بزرگ گرفتار شويد. و اين از اندرزگويي و خيرخواهي و مهرباني نوح عليه السلام براي آنها بود که آنان را از عذاب هميشگي و شقاوت و جاودانگي بيم داد. همچنانکه برادران پيامبرش که بيشتر از پدران و مادران نسبت به مردم مهربان و دلسوز بودند، مردم را از گرفتار شدن به عذاب خدا بر حذر مي داشتند. وقتي نوح اين سخن را گفت، به زشت ترين صورت او را پاسخ دادند، « قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ» روسا و ثروتمندان قومش که مردم از آنها پيروي مي کردند که غالبا همين گروه در برابر حق تکبر مي ورزند و به پيامبران گوش فرا نمي دهند گفتند:« إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ» همانا ما تورا گمراهي آشکاري مي بينيم. آنان به اين اکتفا نکردند که از فرمان نوح سرپيچي کنند، بلکه خود را بالاتر از آن دانستند که از وي اطاعت کنند، و بزرگترين توهين را به او روا داشتند و او را به گمراهي متهم کردند و گمراهي او را گمراهي آشکاري ناميدند.
و اين زشت ترين نوع تکبر است که در عقلِ ضعيف ترين مردم نمي گنجد. و اين صفت در ميان قوم نوح وجود داشت، چرا که آنها به نزد بت هايي مي آمدند که خود آن را صورتگري کرده و با دست هاي خودشان آن را تراشيده بودند؛ جماداتي که نمي ديدند و نمي شنيدند و کاري از آنها ساخته نبود. و آنها اين جمادات را به جاي آفريننده آسمانها و زمين قرار داده بودند و انواع عبادتها را براي اين بتها انجام مي دادند . 
و اگر آنها عقلي داشتن که بوسيله آن حجت خدا بر آنان اقامه شود، بر آن حکم مي شد که ديوانگان از آنان راه يافته ترند. پس نوح با نرمي و مهرباني و دلسوزي پاسخ آنها را داد تا شايد فرمان برند. بنابراين گفت:« يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ» اي قوم من! در من هيچ گونه گمراهي نيست. يعني من در هيچ مسئله اي به گمراهي نيافته ام، بلکه من هدايت کننده و راه يافته هستم وبلکه هدايت او عليه الصلاة و السلام از نوع و جنس هدايت پيامبران اولوالعزم است که بالاترين انواع هدايت و کاملترين آن محسوب مي شود، و اين هدايت همان رسالت تام و کامل است . بنابراين گفت: « وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ» بلکه من فرستاده اي از جانب پروردگار جهانيان هستم. پروردگاري که پروردگار من و شما و همه خلايق است و من و شما و همه را پرورش داده است . بزرگترين پرورش او اين است تا آنها را به انجام کارهاي شايسته و اخلاق برتر و عقايد نيکو دستور دهند، و آنان را از مخالفت با اين چيزها برحذر دارند.
بنابراين فرمود:« أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ» و پيامهاي پروردگارم را به شما مي رسانم و شما را اندرز مي گويم. يعني وظيفه من تبليغ و بيان توحيد و  اوامر و نواهي خداست، و آن را از سرِ اندارز و خيرخواهي و مهرباني نسبت به شما بيان مي کنم . « وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» و از جانب خدا چيزهايي مي دانم که شما نمي دانيد. پس اگر مي دانيد بايد از من پيروي کنيد و از دستورم فرمان ببريد.
« أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ » آيا تعجب مي کنيد از اينکه ياد آوري و پند و موعظه از جانب پروردگار توسط مردي از شما برايتان آمده است؟ چگونه از حالتي تعجب مي کنيد که شايسته نيست از آن تعجب شود، و آن اين است که پند و موعظه و نصيحت توسط مردي از خودتان آمده است که شما صداقت و حالت او را مي دانيد.
 پس اين از زمره عنايت و توجه خدا و  نيکي و احسان او نسبت به شماست که بايد با پذيرش و شکرگذاري به استقبال آن رفت. « لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» تا شما را از عذاب دردناک بيم دهد، و اسبابي را که مايه نجات شماست فراهم کنيد، که آن هم پرهيزگاري و ترس از خدا در ظاهر و باطن است . و بدين وسيله رحمت گسترده خود را شامل حال خود سازيد.
ولي اين سخنان در مورد آنها کار ساز نشد و فايده اي براي آنان در برنداشت.« فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَا