ز کنارشان مي گذشتند با چشم به آنان اشاره مي کردند . تا اينکه مي فرمايد:« فَاليومَ الذَِّينَ ءَامنَوُا مِنَ الکُفَّارِ يضحَکُونَ، عَلَي الأَرَآئِکِ ينظُرُونَ» پس امروز کساني که ايمان آوردند، به کافران مي خندند و بر تخت ها تکيه زده و نگاه مي کنند.
و اهل علم در مورد اينکه اهل اعراف چه کساني هستند و کارشان چيست، اختلاف کرده اند. و صحيح آن است که اهل اعراف گروهي هستند که نيکي و بدي هايشان برابر است، پس نه بديهايشان بيشتر است که وارد جهنم شوند و نه نيکي هايشان بيشتر است تا وارد بهشت بگردند. پس در اعراف مانده اند تا وقتي که خدا بخواهد، سپس خداوند متعال آنها را به سبب رحمت خويش وارد بهشت مي نمايد، زيرا رحمت او بر خشم و غضبش پيشي گرفته و غالب آمده است و رحمت او هر چيزي را در بر مي گيرد.وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ دوزخيان  بهشتيان  را آواز دهند که  اندکي  آب  يا از چيزهايي  که  خدا به  شماارزاني  کرده  است  بر ما فرو ريزيد  گويند : خدا آنها را بر کافران  حرام کرده  است.
الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ  ؛ امروز آنان  را که  دين  خويش  لهو و بازيچه  پنداشتند و زندگي  دنيا  فريبشان داده  بود فراموش  مي  کنيم  ، همچنان  که  آنها نيز رسيدن  به  اين  روز را ازياد برده  بودند و آيات  ما را تکذيب  مي  کردند.
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛ براي  هدايت  مؤمنان  و بخشايش  به  ايشان  کتابي  آورديم  که  در آن  هر چيز، رااز روي  دانش  به  تفصيل  بيان  کرده  ايم.
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ؛ آيا جز نتيجه  اعمال  انتظاري  دارند ? روزي  که  نتيجه  اعمال  پديدار شود ،  کساني  که  آن  روز را از ياد برده  بودند مي  گويند : پيامبران  پروردگار ما  به حق  آمدند  آيا شفيعاني  هستند که  ما را شفاعت  کنند ? يا آنکه  کسي   هست که  ما را بازگرداند تا کارهاي  ديگري  جز آن  کارها که  مي  کرديم  ،  انجام  دهيم  ? به  خود زيان  رسانيدند و آن  بتان  را که  شريک  خدا مي خواندند اينک  ازدست  داده  اند.
اهل دوزخ که عذاب خدا آنها را به اوج بدبختي و هلاکت افکنده، و گرسنگي بيش از حد آنها را فراگرفته و تشنگي دردآور به آنان دست داده است، اهل بهشت را صدا مي زنند و از آنان کمک خواسته و مي گويند:« أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ» مقداري آب يا آنچه خدا به شما روزي داده است به ما ببخشيد. پس اهل بهشت به آنان پاسخ داده و مي گويند:« إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا» همانا خداوند آب و غذاي بهشت را، « عَلَى الْكَافِرِينَ » بر کافران حرام نموده است. و اين سزاي کافر ورزيدنشان به آيات خدا است، و اينکه دينشان را که دستور داده شده بودند بر آن مستقيم و استوار باشند، به بازيچه و سرگرمي گرفتند:« لَهْوًا وَلَعِبًا» يعني دلهايشان از آن غافل شد و از آن اعراض نمود، و آن را به بازي گرفته و مسخره کردند. و يا اينکه معني آن چنين است: و آنها بازي و سرگرمي را آيين و دين خود قرار دادند و با چنگ زدن به بازي و سرگرمي از دين استوار روي گرداندند.
« فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ» پس امروز انها را از ياد مي بريم يعني آنان را در عذاب رها مي کنيم. « كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا» همانگونه که آنها فرا رسيدن اين روز را از ياد بردند، انگار که فقط براي زندگي کردن در دنيا آفريده شده بودند و سزا و جزايي پيش روي ندارند. « وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ » و آيات ما را انکار کردند در حالي که اين انکارشان به خاطر کمبود و نقص آيات و دلايل خدا نبود، بلکه « جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ»  کتابي را پيش آنها آورديم که آن را بيان کرديم. يعني همه مطالبي را که مردم به آن نياز دارند در آن کتاب بيان نموديم. « عَلَى عِلْمٍ» آنچه را که به طور مفصل در آن کتاب آورديم مبتني بر آگاهي ِ خدا از حالتهاي بندگان در تمامي زمانها و مکانها، و علم به آنچه که به صلاح آنان است و آنچه که براي آنان شايسته نيست، بود. و توضيح خدا توضيحي ناآگاهانه نيست که برخي از حالات را نداند و حکمي نامناسب را صادر نمايد. بلکه بيان خدا از روي آگاهي و دانشي است که هرچيزي را احاطه نموده و رحمت او هر چيزي را در برگرفته است. « هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» در سايه اين کتاب، هدايت مومنان حاصل شده و حق و باطل و گمراهي و هدايت براي آنان بيان مي شود . نيز بوسيله اين کتاب مومنان به رحمت الهي يعني خير و سعادت دنيا و آخرت دست مي يابند. پس در سايه قرآن گمراهي و بدبختي از آنها دور مي شود. و کساني که عذاب بر آنان واجب شده است به اين کتاب بزرگ ايمان نياورده و از اوامر و نواهي آن فرمان نبرده اند، پس براي آنان هيچ  راه حلّي نمانده است جز اينکه مستحق نزول عذابي باشند که قرآن از آن خبر داده است. 
بنابراين فرمود:« هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ» آيا جز اين انتظار مي کشند که تاويل آن بيايد؟ يعني چيزي بيايد که قرآن از آن خبر داده است ؟همان طور که يوسف عليه السلام وقتي تعبير خوابش اتفاق افتاد، گفت:« هَذَا تَأوِيلُ رُءيي مِن قَبلُ» اين تاويل رويا و خواب گذشته من است.
« يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ» روزي که تاويلش مي آيد کساني که آن را قبلا در دنيا فراموش کرده اند پشيمان شده و به سبب انچه که در گذشته از دست داده اند تاسف مي خورند، و در حالي که جوياي شفاعت کننده اي هستند تا سفارش کند گناهانشان آمرزيده شود، به آنچه پيامبران از آن خبر داده اند اقرار کرده و مي گويند:« قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ» بي گمان پيامبران پروردگارمان حق را آوردند، پس آيا براي ما ميانجيگراني وجود دارد که برايمان ميانجيگري کنند، يا به دنيا برگردانده شويم؟ « فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ» و عملي غير از آنچه که انحام مي داديم انجام دهيم؟ فرصت از دست رفته است و وقت بازگشت به دنيا نيست. « فَمَا تَنفَهُمُ شَفَعَةُ الشَّفِعينَ» پس شفاعتِ ميانجيگران به آنان سودي نمي دهد. و درخواست آنها مبني بر اين که به دنيا بازگردند تا 