 گرفتار شده اند، « بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ» بدان سبب که نسبت به آيات ما ستم روا مي داشتند. پس آن چنانکه بر آنان واجب بود در برابرش منقاد و تسليم نشدند.وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ؛ در زمين  جايگاهتان  داديم  و راههاي  معيشتتان  را در آن  قرار داديم   و  چه اندک  سپاس  مي  گزاريد.
خداوند متعال با بيان اينکه بندگانش را در زمين سُکني داد و اسباب معيشت آنان را فراهم ساخت بر آنان منت مي نهد و مي فرمايد:« وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ» و همانا زمين را برايتان آماده نموديم، طوري که بتوانيد در آن خانه بسازيد ، و آن را شخم بزنيد و انواع استفاده ها را از آن ببريد. « وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ» و در آن برايتان وسايل زندگي قرار داديم، از قبيل درختان و گياهان و معادن زيرزميني و انواع صنايع و تجارت ها. اينها را خداوند برايتان فراهم نمودو اسباب آن را در اختيار شما قرار داد. « قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ» اما بسيار کم شکر خداوند را به جاي مي آوريد که انواع نعمت ها را به شما داده، و سختي و رنج ها را از شما دور نموده است.وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ؛ و شما را بيافريديم  ، و صورت  بخشيديم  ، آنگاه  به  فرشتگان  گفتيم  : آدم   را سجده  کنيد  همه  ، جز ابليس  ، سجده  کردند و ابليس  در شمار سجده  کنندگان  نبود.
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ؛ خدا گفت  : وقتي  تو را به  سجده  فرمان  دادم  ، چه  چيز تو را از آن   بازداشت ، ? گفت  : من  از او بهترم  ، مرا از آتش  آفريده  اي  و او را از  گل.
قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ؛ گفت  : از اين  مقام  فرو شو  تو را چه  رسد که  در آن  گردنکشي  کني  ?  بيرون رو که  تو از خوار شدگاني.
قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت  : مرا تا روز قيامت  که  زنده  مي  شوند مهلت  ده.
قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ؛ گفت  : تو از مهلت  يافتگاني.
خداوند متعال انسانها را مخاطب قرار داده و مي فرمايد:« وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ» و همانا اصل و ماده اي را که شما از آن پديد آمديد، آفريديم. و آن آدم عليه السلام است، « ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» سپس به صورتگري آدم پرداختيم و او را به بهترين وجه خلق کرديم. و خداوند آنچه را که مکمل صورت باطني آدم بود، به وي آموخت، و آن عبارت از نام اشيابود.
سپس فرشتگان بزرگوار را دستور داد تا به منظور اکرام و احترام آدم و براي اظهار فضيلت او در مقابل وي سجده کنند. فرشتگان از دستور پروردگارشان فرمان برده و اطاعت نمودند، « فَسَجَدُواْ» پس همه سجده کردند، « إِلاَّ إِبْلِيسَ» جز ابليس که به خاطر اينکه خود را از او بزرگتر مي ديد و به خاطر خودپسندي، از سجده بردن امتناع ورزيد. پس خداوند او را بر اين کار سرزنش نمود و فرمود:« مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ» چه چيز ترا بازداشت از اينکه سجده کني براي کسي که من با دو دوست خود آفريده ام؟! يعني او را شرافت دادم، و با اين فضيلت او را برتري بخشيدم به گونه اي که کسي ديگر اين فضيلت را ندارد، و تو از فرمان سرپيچي نموده، و در مورد دستورم سهل انگاري کردي! «قَالَ» شيطان در حالي که با پروردگارش معارضه مي کرد، گفت:« أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ» من از او بهتر هستم. سپس براي اثبات اين ادعاي باطل دليل آورد و گفت:« خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ» مرا از آتش آفريده اي و او را از خاک ، و اين اقتضا مي کند که آنکه از آتش آفريده شده از آنچه از خاک آفريده شده است بهتر باشد، چون آتش بر بالاي خاک قرار مي گيرد و اين قياس از چند جهت فاسد و باطل است:
1- اين قياس در مقابل دستور خدا به سجده کردن انجام شد، و قياس وقتي که با نص معارض و مخالف باشد قياس باطلي است، چون منظور از قياس اين است حکمي که در مورد آن نصّي نيامده است، با اموري که در مورد آن نصّ وارد شده است نزديک شود و تابع آن قرار گيرد. اما قياسي که با نصّ مخالفت کند، و معتبر دانسته شدن آن منجر به لغو شدن نصّي گردد، چنين قياسي از زشت ترين قياس هاست.
2- شيطان گفت:« أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ» من از او بهتر هستم. و همين گفته براي نقص و کمبود ابليس پليد کافي است ، چون  او نقص و کمبود خود را با خودپسندي و تکبر و سخن گفتن در مورد خدا آن هم بدون علم و آگاهي اثبات نمود. و چه کمبودي بزرگتر از اين وجود دارد؟!
3- شيطان در برتر قرار دادن آتش بر خاک دروغ گفت، زيرا در ماده خاک فروتني و سکون و متانت وجود دارد، و برکت هاي زمين از قبيل درختان و انواع گياهان گوناگون از خاک مي رويند، اما آتش صفت سبکي و شتابزدگي و سوزندگي دارد.
بنابراين وقتي که ابليس از فرمان خدا سرپيچي کرد از مقام والاي خود به پايين ترين جايگاه سقوط نمود، و خداوند به او فرمود:« فَاهْبِطْ مِنْهَا» از بهشت فرو شو، « فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا» تو حق نداري در آن تکبر کني، چون بهشت سران پاکان است و شايسته پليدترين و بدترين خلق خدا نيست.
« فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ» پس بيرون برو، تو از ذليل شدگان و خوارشدگان هستي. و اين، کيفر تکبر و خودپسندي او بود. بنابراين هنگامي که ابليس دشمني با خدا و با آدم و فرزندانشان را اعلام کرد، از خداوند خواست که او را تا روز رستاخيز مهلت بدهد تا بتواند فرزندان آدم را هرچه بيشتر گمراه سازد. و از آن جا که حکمت الهي اقتضا مي کند بندگان را مورد آزمايش قرار دهد و راستگو از دروغگو، و کسي که از خدا اطاعت مي کند از کسي که از دشمن خدا تبعيت مي نمايد مشخص گردد، خواسته او را پذيرفت و فرمود:« إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ» تو از مهلت يافته گاني.قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛ گفت  : حال  که  مرا نوميد ساخته  اي  ، من  هم  ايشان  را از راه  راست  تو  منحرف  مي  کنم.
ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ؛ آنگاه  از پيش  و از پس  و از چپ  و از راست  بر آنها مي  تازم   و  بيشترينشان ، را ناسپاس  خواهي  يافت.
شيطان وقتي از رحمت خدا نااميد شد، گفت:« فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» به سبب اينکه مرا گمراه ساختي، بر سر راه راست تو به کمين مردم مي نشينم. يعني همواره بر سر راه راست تو خواهم بود و نهايت تلاش خود را مبذول مي دارم تا مردم را از در پيش گرفتن راه تو بازدارم.
« ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِم