ن مردم قضاوت نموديد و با آن در رابطه با گفته ها و حالات مردم سخن گفتيد، « َفاعْدِلُواْ» در سخن خود دادگري کنيد و عدالت و راستگويي را در مورد کساني که دوست داريد و کساني که آنها را نمي پسنديد، رعايت نماييد، و انصاف داشته باشيد، و آنچه را که بايد بگوييد پنهان نکنيد، زيرا ستم ورزيدن در سخن گفتن درباره ي کسي که سخنان کسي که او را دوست نداريد، ظلم و حرام مي باشد.
و هرگاه عالم عليه گفتارهاي اهل بدعت سخن گويد، بر او واجب است که به هر صاحب حقي، حقش را بدهد، و حق و باطل را بيان نمايد، و بايد در اين زمينه دوري و نزديکي گفتار اهل بدعت به حق را بسنجد. و فقها گفته اند:« بر قاضي واجب است که در نگاه و سخنش ميان دو طرف دعوي دادگري  کند.»
« وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ» و به پيمان خدا وفا کنيد. و اين شامل عهدي است که خداوند با بندگان بسته است،که حقوق الهي را انجام دهند، و به آن وفا کنند. نيز شامل پيماني است که ميام مردم بسته مي شود. وفا کردن به همه پيمانها واجب، و شکستن آن و اخلال در آن حرام است.
« ذَلِکُم» احکامي که ذکر شد، « وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » خداوند شما را بدان سفارش نموده است تا پند بگيريد، و سفارش خدا را آن گونه که شايسته است انجام دهيد، و حکمت و احکام آن را در يابيد.
پس از آن که خداوند بسياري از دستورات بزرگ و آيين و قوانين مهم را بيان کرد، به اين موضوع و آنچه که از آن عام و فراگيرتر است اشاره نمود و فرمود:« وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا» اين احکام وامثال آن که خداوند در کتابش بيان کرده و آن را براي بندگانش توضيح داده، راه خداوند است که انسان را به او و به سراي کرامت و بخشش وي مي رساند، و آن راهي است ميانه و آسان و کوتاه. 
« فَاتَّبِعُوهُ» پس، از آن پيروي کنيد تا به رستگاري و موفقيت دست يابيد و به آرزوها و شاديها برسيد. « وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ» و از راههاي مخالف با اين راه پيروي نکنيد، « فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ» که شما را از راه گمراه و  منحرف ساخته، و به چپ و راست متمايل گردانده، و پراکنده مي کند. و آنگاه که از راه راست منحرف شديد، جز راهي که انسان را به جهنم مي رساند وجود ندارد.
« ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» اينها چيزهايي هستند که خداوند شما را بدان سفارش نموده تا پرهيزگار شويد. زيرا اگر آنچه را که خدا بيان کرده است انجام دهيد و آن را بياموزيد و بدان عمل کنيد از پرهيزگاران و از بندگان رستگار خدا مي شويد. و راه را به صورت «مفرد» بيان کرد و به خود نسبت داد و فرمود:« وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا» و اين است راه راستِ من، چون آن تنها راهي است که انسان را به خدا مي رساند، و خداوند کساني را که راه او را در پيش گرفته اند ياري مي نمايد.ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ؛ سپس  به  موسي  کتاب  داديم  تا بر کسي  که  نيکوکار بوده  است  نعمت  را  تمام کنيم  و براي  بيان  هر چيزي  و نيز براي  راهنمايي  و رحمت  باشد که  به   ديدار پروردگارشان  ايمان  بياورند.
وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ اين  کتابي  است  مبارک   آن  را نازل  کرده  ايم   پس  ، از آن  پيروي  کنيدو  پرهيزگار باشيد ، باشد که  مورد رحمت  قرار گيريد.
أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ؛ تا نگوييد که  تنها بر دو طايفه  اي  که  پيش  از ما بودند کتاب  نازل  شده ، وما از آموختن  آنها غافل  بوده  ايم.
أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يَصْدِفُونَ  ؛ يا نگوييد که  اگر بر ما نيز کتاب  نازل  مي  شد بهتر از آنان  به  راه   هدايت  مي  رفتيم   بر شما نيز از جانب  پروردگارتان  دليل  روشن  و هدايت   و رحمت  فرا رسيد  پس  چه  کسي  ستمکارتر از آن  کس  است  که  آيات  خدا را  دروغ  پنداشت  و از آنها رويگردان  شد ? به  زودي  کساني  را که  از آيات  ما  رويگردان  شده  اند به  سبب  اين  اعراضشان  به  عذابي  بد کيفر خواهيم  داد.
«ثُمَّ» سپس. منظور از «ثُمَّ» در اينجا ترتيب زماني نيست، زيرا زمان موسي پيش از آن بوده است که پيامبر (ص) قرآن را تلاوت کند و آن را ابلاغ نمايد، بلکه  منظور از «ثُمَّ» ترتيب اخباري است. پس خداوند خبر داد که او به موسي، « الکِتَبَ» کتاب تورات را داده است، « تَمَامَاً» تا مايه اتمام و اکمال نعمت و احسان خدا باشد، « عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ» برکساني از امت موسي که نيکي  کرده اند. پس خداوند بر نيکوکاران امت موسي با دادن نعمت هاي بي کران احسان نمود. که از جمله آن نعمتها، و از تمام و کمال آن نعمت ها نازل کردن تورات بر آنان بود، پس با نازل شدن تورات نعمت خدا بر آنها کامل گرديد، و شکر و سپاس آن بر آنها واجب گرديد.
« وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ» و تا هر چيزي از حرام و حلال و امر ونهي و عقايد و  امثال آن را که بدان نياز داشتند بيان نماييم. « وَهُدَي» يعني آنان را به سوي خير و خوبي هدايت نمايد، و اصول و فروع شر را به آنان نشان دهد. « وَرَحمَةَ» و رحمتي باشد که به وسيله آن سعادت و رحمت و خير فراوان را بدست آورند. « لَّعَلَّهُم» تا شايد آنان به سبب اينکه  کتاب و دلايل را بر آنها فرو فرستاديم، « بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ» به ملاقات پروردگارشان ايمان بياورند، زيرا تورات مشتمل بر دلايل قطعي اثباتِ رستاخيز و زنده شدن پس از مرگ و جزا، و مشتمل بر چيزهايي بود که موجب ايمان به ملاقات پروردگار و آماده شدن براي آن روز بود.
«وَهَذَا» و اين قرآن بزرگ و يادآوري خداوند حکيم، « كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» کتابي است مبارک که ما فرو فرستاده ايم. در آن خير فراوان و علم زياد نهفته است. قرآن کتابي است که ساير علوم و دانش ها از آن گرفته مي شود، و مصدر تمامي خيرات و برکات است. پس هيچ خير خوبي وجود ندارد مگر اينکه قرآن به آن دستور داده و بر انجام آن  تشويق کرده است. و هر حکمت و مصلحتي که انسان را بر انجام آن تحريک نمايد بيان کرده است .
و  هيچ شر و بدي وجود ندارد مگر اينکه قرآن از آن نهي کرده و آدمي را از آن برحذر داشته، و اسبابي را که انسان را از انجام آن باز مي دارد، بيان داشته و سرانجام وخيم آن را ذکر کرده است. « فَاتَّبِعُوهُ» پس، از دستورات و منهيات قرآن پيروي کنيد و اصول و فروع دينتان را براساس قرآن بنا نهيد. « وَاتَّقُوا» و از خداوند بترسيد، و اينکه با د