ر داده بود به زودي آن را خواهند گفت. همانطور که در آيه اي ديگر فرموده است:« وَقَالَ الذَّينَ أَشرَکُوا لَو شَآءَ اللَّه مَا عَبَدنَا مِن دُونِهِ مِن شَيءِ » و کساني که شرک ورزيده اند، گفتند: « اگر خداوند مي خواست ما جز او چيزي را نمي پرستيديم.» پس خداوند متعال خبر داد که امت هاي تکذيب کننده همواره به وسيله اين دليل پوچ دعوت پيامبران را رد مي کردند، اما اين دليل براي آنان سودي نداشت و خداوند آنها را هلاک ساخت و عذاب خود را به آنان بچشاند.
پس اگر اين ، دليل ستمي بود،  عذاب را از آنان دور مي کرد و عذاب بر آن فرود نمي آمد، چون خداوند عذاب خود را جز بر کسي که سزاوار آن است فرود نمي آورد. بنابراين دانسته شد که اين دليل از چند جهت فاسد و ناکار آمد است:
1- خداوند بيان کرده است که اگر اين، دليلِ درستي بود عذاب بر آنان فرود نمي آمد. 
2- دليل بايد بر علم و برهان مبتني باشد، اما اگر دليل فقط مستند به گمان و تخمين باشد، آدمي را به حق نمي رساند، و آن دليلي باطل است. بنابراين فرمود:« قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا» بگو: « آيا دانشي نزد شما هست که آن را براي ما بيرون آوريد؟» پس اگر آنان علم و دانشي داشتند در حالي که سر سخت ترين دشمن بودند البته آن را اظهار مي کردند . پس وقتي که علم و دانش خود را بيرون نياورند معلوم مي شود آنان علم و دانشي ندارند. « إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ» شما جز از گمان پيروي نکرده، و فقط از روي گمان و تخمين کار مي کنيد. و هرکس دليلش را براساس گمان و تخمين بنا کند، او بر باطل بوده و زيانکار است. پس چگونه است اگر کسي دليلش را بر تجاوز و سرکشي و شرّ و فساد بنا نهد؟! 
3- خداوند داراي حجت و دليل رساست و براي هيچ کسي عذري باقي نمي گذارد ، و حجت خدا حجتي است که پيامبران و کتاب هاي الهي و آثار نبوي و عقول صحيح و سرشت هاي مستقيم و اخلاق درست بر آن اتفاق کرده اند . پس معلوم است هرچيزي که با اين دليل قطعي مخالفت  کند باطل است ، چون نقيض حق جز باطل چيزي ديگر نيست.
4- خداوند به هر مخلوقي قدرت و اراده ي داده است که به وسيله آن مي  تواند کاري را که بدان مکلف شده  است انجام دهد. و خداوند بر هيچ کسي کاري را واجب نکرده است که بر انجام آن قادر نباشد، و بر هيچ کسي چيزي را حرام نکرده است که قدرت ترک کردن آن را نداشته باشد. پس، بهانه قرار دادن تقدير الهي واقعا ظلم محض و عناد و کينه توزي خالص است.
5- خداوند بندگان را بر انجام کارهايشان مجبور نکرده، بلکه کارهايشان را تابع اختيارشان قرار داده است، بنابراين اگر بخواهند انجام مي دهند، و اگر بخواهند دست نگاه مي دارند. و اين امري است قابل مشاهده ، و هيچ کسي آنرا انکار نمي کند مگر کسي که تکبر ورزيده و امور محسوس را انکار کند. زيرا هر فردي فرق حرکت اختياري و حرکت اجباري را ميداند، گرچه همه درخواست خدا داخل ا ند، و تحت اراده او قرار دارند.
 6- کساني که در ارتکاب گناهان به قضا و تقدير الهي استدلال مي کنند دچار تناقض هستند، زيرا آنها نمي توانند در همه جا اين را قبول داشته باشند، بلکه اگر کسي نسبت به آنها بدي روا دارد و آنها را بزند يا مالشان را بگيرد يا  امثال آن، و بگويد:« تقدير و قضا اينگونه بوده است»، اين استدلال را نمي پذيرند و به شدت از اين استدلال خشمگين مي شوند. بسي جاي تعجي است که چگونه ارتکاب نافرماني و ناخشنودي هاي خدا را تقدير او به حساب آورده، اما به هيچ کسي اجازه نمي دهند آنها را ناراضي و ناخشنود بگرداند و تقدير خدا را بهانه کند؟!
7- بهانه قرار دادن قضا و تقدير، مقصود و هدف نبوده و آنها مي دانند که آن دليلي نيست. بلکه هدف از اين بهانه رد کردن حق است. آنها حق را مانند مرد شروري مي پندارند که بر آنها هجوم مي آورد، پس آن را با هر کلام و سخني که بر دلشان خطور کند هرچند که به خطا و نادرستي آن اعتقاد هم داشته باشند از خود دور مي کنند.قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَـذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ؛ بگو : گواهانتان  را که  گواهي  مي  دهند که  خدا اين  يا آن  را حرام  کرده   است  بياوريد  پس  اگر گواهي  دادند تو با آنان  گواهي  مده  ، و از خواسته   هاي آنان  که  آيات  ما را تکذيب  کرده  اند و به  آخرت  ايمان  ندارند و کساني  را با پروردگارشان  برابر مي  دارند ، پيروي  مکن.
به کساني که حلال خدا را حرام مي کنند و آن را به خدا نسبت مي دهند، بگو: گواهانتان را بياوريد تا گواهي دهند که خداوند اين را حرام کرده است، پس وقتي اين سخن به آنها گفته شد آنان ميان دو راه قرار مي گيرند؛ يا گواه و شاهدي را نمي آورند، پس آن وقت ادعايشان باطل و پوچ خواهد بود، و يا اينکه کسي را مي آورند که براين امر گواهي دهد، و امکان ندارد که کسي بر اين چيز گواهي دهد، مگر آدم دروغگو وتهمت زن و گناه پيشه که شهادت و گواهي او مورد قبول نيست. اما افراد عادل هرگز بر آن گواهي نمي دهند. بنابراين در حالي که پيامبر و پيروانش را از اين شهادت و گواهي دادن نهي مي کند، مي فرمايد:« فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ » پس اگر گواهي دادند، با آنان گواهي مده، و از هوي و هوس کساني پيروي مکن که آيات ما را تکذيب مي کنند، و از کساني پيروي مکن که به روز قيامت ايمان نمي آورند، و از آنها که براي پروردگارشان شريک مي گيرند. يعني بت ها و همتايان را شريک خدا مي سازند و با او برابر و مساوي قرار مي دهند.
و چون روز قيامت را انکار کرده و خدا را يگانه نمي دانستند، هوي و هوسشان با عقيده شان همسو شد و در شرک و تکذيب فرو رفتند. پس شايسته است که خداوند بنده برگزيده اش را از پيروي کردن از خواست و هواي نفس باز دارد و او را از گواهي دادن با پيروان هوي و هوس نهي کند. و دانسته شد که حرام کردن حلالِ خدا، از هوي و هوسِ گمراه کننده آنان سرچشمه مي گيرد.قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ بگو : بياييد تا آنچه  را که  پروردگارتان  بر شما حرام  کرده  است ، برايتان بخوانم   اينکه  به  خدا شرک  مياوريد  و به  پدر و مادر نيکي  کنيد  و ازبيم  درويشي  فرزندان  خود را مکشيد  ما به  شما و ايشان  روزي  مي   دهيم 