ليل و برهان گفتند: آيا آنچه را که خودتان مي  کشيد، مي خوريد ولي آنچه را که خدا کشته است نمي خوريد؟ منظورشان حيوان مردار بود.
و اين نظري فاسد است که مبتني بر هيچ دليل و حجتي نمي باشد بلکه مبتني بر آرا و افکار پوچشان است، آرا و افکاري که اگر حق از آن پيروي مي کرد آسمانها و زمين و تمام کساني که در آنها هستند منهدم شده و از بين مي رفت. پس هلاک و نابود باد کساني که عقل خود را بر شريعت و احکام خدا که تمام منافع عام و خاص بشريت را تضمين مي  کند مقدم مي دارند. و اين از آنها بعيد نيست، اين نظرات فاسد از القاءات دوستان شيطاني آنان است که مي خواهند  مردم را از ديشنان گمراه کنند، و آنها را فرا مي خوانند تا از اهل دوزخ شوند.
« وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ» شما مشرک خواهيد بود، چون آنها را دوستان خود گرفته ايد، و در آنچه که آنان با مسلمين مفارقه و جدايي پيدا کردند موافقت نموديد، به همين خاطر روش شما همان روش آنان است. 
اين آيه شريفه دلالت مي نمايد که کشف و الهامات صوفي ها و امثال آنان که زياد به وقوع مي پيوندد، حقانيت آن تا زماني که بر کتاب خدا و سنت پيامبر عرضه نشود تاييد و تصديق نمي گردد. پس اگر کتاب و سنت آن را مقبول دانست ، پذيرفته مي شود. و اگر با کتاب و سنت تضاد داشت، رد مي گردد. و اگر مشخص نبود، در آن توقف مي شود؛ نه تصديق مي شود ونه تکذيب.
زيرا وحي و الهام از جانب شيطان هم انجام مي شود، و بايد بين وحي و الهام شيطان ووحي و الهام خدا فرق گذاشت، و هريک را از ديگري تشخيص داد. و به خاطر فرق نگذاشتن بين اين دو اشتباه و گمراهي هاي بي شماري به وجود آمده که جز خدا کسي آن را نمي داند.أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ؛ آيا آن  کس  که  مرده  بود و ما زنده  اش  ساختيم  و نوري  فراراهش  داشتيم   تابدان  در ميان  مردم  راه  خود را بيابد ، همانند کسي  است  که  به  تاريکي   گرفتار است  و راه  بيرون  شدن  را نمي  داند ? اعمال  کافران  ، در نظرشان   اينچنين  آراسته  گرديده  است.
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ؛ و بدين  سان  در هر قريه  اي  مجرمانشان  را بزرگانشان  قرار داديم  تا در، آنجامکر کنند ، ولي  نمي  دانند که  جز با خود مکر نمي  ورزند.
وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ ؛ چون  آيه  اي  بر آنها نازل  شد ، گفتند که  ما ايمان  نمي  آوريم  تا آنگاه   که هر چه  به  پيامبران  خدا داده  شده  به  ما نيز داده  شود  بگو : خدا  داناتر است  که  رسالت  خود را در کجا قرار دهد  به  زودي  به  مجرمان  به   کيفر مکري که  مي  ورزيده  اند از جانب  خدا خواري  و عذابي  شديد خواهد رسيد.
خداوند متعال مي فرمايد:« أَوَ مَن كَانَ» آيا کسي که پيش از اينکه خدا او را هدايت نمايد، « مَيْتًا» مرده اي بود، و در تاريکي هاي کفر و جهل و گناهان فرو رفته بود، « فَأَحْيَيْنَاهُ» پس ما او را به وسيله نور علم و ايمان و طاعت زنده گردانديم و او در پرتو اين روشنايي ميان مردم راه مي رود، و کارهايش را مي بيند و راه را از چاه تشخيص مي دهد، و خير و خوبي را مي شناسد و آن را ترجيح مي دهد ، و تلاش مي کند خير و خوبي را در وجود خود و ديگران پياده نمايد، و بدي را مي شناسد و از آن متنفر است و براي ترک و دور کردن آن از خود و ديگران تلاش مي کند، آيا چنين کسي با فردي که در تاريکي جهل و گمراهي و کفر و گناه بسر مي برد، برابر  است؟ « لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا» و نمي تواند از اين تاريکي ها بيرون رود، به گونه اي که راهها بر  او تاريک شده و اندوه وغم و بدبختي وي را فرا گرفته است. پس خداوند عقل ها را به وسيله ي چيزي که آن را درک مي کنند و آن را مي شناسند آگاه ساخته است که اين دو برابر نيستند، همانطور که شب و روز، نور و ظلمت و زنده و مرده برابر نيستند. سوالي که در اينجا به ذهن مي رسد اين است : چگونه کسي که بويي از عقل و خرد داشته باشد ترجيح مي دهد که اينگونه باشد، و در ميان تاريکي ها حيران و سرگشته بماند؟پاسخ اين است که « زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» براي کافران آنچه را انجام مي دهند آراسته شده است.
پس همواره شيطان کارهايش را براي آنان خوب و نيکو نشان مي دهد، و آن را در دلهايشان مي آرايد به گونه اي که کارهايشان را خوب و حق مي پندارند، و اين حالت تبديل به باور و عقيده اي در قالب هايشان گشته و به صورت ويژگي ريشه دار آنان در مي آيد. بنابراين به زشتيها و بديهايي که بر آن قرار دارند خشنود مي گردند.
کساني که در تاريکي ها سرگشته و حيران، و در باطل متردد هستند ، همه با هم برابر نيستند. برخي از آنها رهبران و فرماندهاني هستند که از آنها پيروي مي شود، و برخي تابع و پيرو هستند که بر آنها رياست مي شود. گروه ا ول کساني هستند که بر بدترين حالت ها قرار دارند. بنابراين فرمود:« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا» و بدين گونه در هر شهري سردمداران مجرمش را مي گماريم. يعني روسا و سردمداراني که جنايت آنها بزرگ و سرکشي شان شديد است. « لِيَمْكُرُواْ فِيهَا» تا در آنجا با فريب کاري و دعوت به سوي راه شيطان و مبارزه با پيامبر و پيروانشان بوسيله گفتار و کردار، به نيرنگ بپردازند. و همانا فريب و دسيسه شان به خودشان برمي گردد، چون آنها مکر و نيرنگ مي کنند ، و خداوند نيز مکر مي کند، و او بهترينِ مکرکنندگان است.
همچنين  خداوند، بزرگان و پيشوايان هدايت را فراهم مي سازد تا با اين مجرمان مبارزه کنند و سخنانشان را به آنها برگردانند. با آنان در راه خدا جهاد مي نمايند، و راههايي را که انسان را به اين هدف متعالي مي رساند در پيش مي گيرند، و خداوند آنها را ياري مي ک ند، و راي و فکرشان را تصحيح مي نمايد، و قدمهايشان را استوار مي گرداند. يک روز به نفع آنان است، و يک روز به نفع دشمنانشان، اما در نهايت پيروز و چيره مي شوند و عاقبت از آن پرهيزگاران است.
علت اينکه سردمداران مجرم بر باطل خود پابرچا مانده، و پيام حقي را که پيامبران آورده اند رد مي کنند، حسادت و سرکشي آنها است، پس گفتند:« لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ» ما هرگز ايمان نمي آوريم مگر اينکه همانند آنچه به پيامبران خدا داده شده است از قبيلنبوت و رسالت، به ما نيز داده شود. و اين سخن بيانگر اعتراض آنان به خدا، و تکبر ورزيدن آنان بر حق  است، حقي که خداوند آن را  توسط پيامبرانش نازل کرده و قبضه کر