وکد و پیمان هایی محکم نمی پذیرفتند. « لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ» که جز خدا کسی را نپرستید. در این آیه پروردگار دستور می دهد تنها او را پرستش گردد و هیچ شریک و انبازی برای وی قرار داده نشود. این اصل دین است، و اگر اساس همه اعمال توحید نباشد، پذیرفته نمی شوند. پس این حق خداوند بر بندگانش است. سپس فرمود « وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً» و با پدر و مادرتان نیکی کنید. و این شامل هر نوع نیکی می شود؛ نیکی با زبان و نیکی با کردار. و نیز از بدرفتاری با پدر و مادر و نیکی نکردن و  بدرفتاری ننمودن با آنان نهی شده است، زیرا نیکی کردن واجب است، و امر کردن به چیزی در واقع نهی کردن از ضد آن است. و نیکوکاری به دو صورت نقض می گردد؛ یکی با بدی کردن که بزرگترین جنایت است، و دیگری با نیکی نکردن و بدی نکردن که این حرام است، ولی به اندازه اولی زشت نیست. و همچنین در مورد خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیز توصیه شده است. البته نیکی ها را نمی توان برشمرد،بلکه فقط می توان یک تعریف کلی برای آن ارائه داد.
سپس دستور داد تا با تمام مردم نیکی شود؛ پس فرمود: « وَقُولُوا لِلَّناسِ حُسنَاَ» و به مردم نیک بگویید، و از جمله سخن نیک با مردم، امر کردن آنها به معروف و نهی کردنشان از منکر و آموختن علم به آنها و سلام کردن و خنده رویی و ... است.
و از آن جا که انسان نمی تواند با همه مردم به وسیله مال خود نیکی نماید، خداوند روشی به ما یاد داده است که با اجرای آن می تواند با هر مخلوقی نیکی کرد، و آن نیکی کردن با گفتار است. پس این  توصیه، مومنین را از گفتار زشت حتی در برابر  کافران باز می دارد. بنابراین خداوند متعال فرموده است: « وَلَا تُجَدِلُوا أَهلَ الکِتَبِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحسَنُ» و با اهل کتاب جز به نحو احسن مجادله نکنید. و از جمله آدابی که خداوند بندگانش را بدان امر نموده این است که انسان گفتار و کردارش  خوب باشد، زشتگو و دشنام دهنده و جر و بحث کننده و مجادله گر نباشد، بلکه خوش اخلاق و بردبار باشد و حقوق دیگران را رعایت کند، و در برابر اذیتی که مردم به او می رسانند صابر بوده، دستور الهی را امتثال نموده و به پاداش او امیدوار باشد.
سپس آنها را به برپاداشتن نماز و پرداختن زکات فرمان داد، زیرا نماز اخلاق برای معبود را در بردارد و زکات در بردارنده نیکی با بندگان است. «ثُمَّ» پس از این که شما را به کارهای نیک فرمان داد، کارهای نیکی که چنانچه شخص عاقل در آن بنگرد در می یابد یکی از مظاهر رحمت خدا نسبت به بندگان همین اوامر و نواهی است. « تَوَلَّيْتُمْ» روی برتافتید و پشت کردید. زیرا گاهی کسی روی می گرداند و نیت بازگشتن را دارد، اما اینها به این اوامر علاقه نداشتند و رفتند و بازنگشتند. « إِلاَّ قَلِيلاً مِّنكُمْ» به جز عده کمی از شما. این استثناء است تا گمان برده نشود که همه آنها روی برتافتند. بنابراین خبر داد که تعداد اندکی از آنها را خداوند مصون داشت و آنها را ثابت قدم کرد.وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ ؛ وقتي  که  مي  گويند که  خدا بر هيچ  انساني  چيزي  نازل  نکرده  است  ، خدا را، آنچنان  که  در خور اوست  نشناخته  اند  بگو : کتابي  را که  موسي  براي   روشنايي  و هدايت  مردم  آورد ، چه  کسي  بر او نازل  کرده  بود ? آن  را بر  کاغذها نوشتيد ، پاره  اي  از آن  را آشکار مي  سازيد ولي  بيشترين  را پنهان   مي  داريد به  شما چيزها آموختند که  از اين  پيش  نه  شما مي  دانستيد و نه   پدرانتان  مي  دانستند بگو : آن  الله  است   آنگاه  رهايشان  ساز تا  همچنان  به  انکارخويش  دلخوش  باشند.
در اين آيه خداوند کساني از يهوديان و مشرکان را که رسالت را نفي کرده و ادعا مي کردند خداوند بر هيچ انساني چيزي فرو نفرستاده است، تقبيح نموده و مورد سرزنش قرار مي دهد. پس هرکس اين سخن را گفته است به گونه لازم قدر و شان خدا را نشناخته و عظمت وي را آنگونه که شايسته است درک نکرده است.
چون اين امر به منزله طعنه زدن و عيب گرفتن از حکمت اوست، و چنين فردي ادعا مي کند که خداوند بندگانش را بيهوده رها کرده، و به آنها امر نمي کند، و آنان را نهي نمي نمايد. اين عملِ آنان در واقع انکارِ بزرگترين نعمتي است که خداوند به بندگان ارزاني داشته است، و آن رسالت و پيامي است که بندگان براي رسيدن به سعادت و کرامت و رستگاري، راهي جز آن ندارند، پس چه طعنه اي بزرگتر از اين است؟!
«قُل» به آنان بگو و ايشان را با حقيقتي که به آن اقرار مي نمايند وادار ساز که به فساد گفتار خود اقرار کنند ، بگو:« مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى» چه کسي کتابي را نازل کرده که موسي آورده است، و آن تورات بزرگ است؟ « نُورَا» که در تاريکي هاي جهالت نور است، « وَهُدًى لِّلنَّاسِ» و هدايتي است در گمراهي، و مردم را در علم و عمل به راه راست هدايت مي نمايد. و آن کتابي است که ياد و خاطره اش دلها را پر کرده است. تا جايي که آن را روي صفحه هاي کاغذ مي نوشتند، و آنگونه که مي خواستند در آن تصرف و دستکاري مي کردند.
پس آنچه با خواست هايشان مخالف بود پنهان مي داشتند، و آنچه پنهان مي کردند خيلي زياد بود. « وَعُلِّمْتُم» و به سبب اين کتاب بزرگوار علومي به شما آموخته شده است. « مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ» که نه شما و نه پدرانتان آن را نمي دانستيد. پس وقتي که از آنان بپرسي:« کتابي را که داراي اين ويژگي است چه کسي فرو فرستاده است»؟ اين پرسش را پاسخ بده، و « قُلِ اللّهُ» بگو: خدا، که آن را نازل کرده است . پس آنگاه حق به روشني خورشيد روشن مي گردد، و حجت بر آنان اقامه مي شود، «ثُمَّ» و هرگاه آنان را اينگونه ملزم ساختي « ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ» آنها را بگذار تا در باطلشان  فرو روند، و به بازي سرگرم شوند. آنها را بگذار تا در باطل خود فرو روند، و به چيزهايي بي فايده سرگرم و مشغول شوند، تا آن روزي را که وعده داده شده اند ملاقات  کنند.وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ ؛ اين  است  کتابي  مبارک  که  نازل  کرده  ايم  ، تصديق  کننده  چيزي  است  که   پيش ، از آن  نازل  شده  است   تا با آن  مردم  ام  القري  و مردم  اطرافش  را  بيم  دهي  کساني  که  به  روز قيامت  ايمان  دارند به  آن  نيز ايمان  دارند  اينان  مراقب  نمازهاي  خويشند.
«وَهَذَا» و اين قرآن به « أَنزَلْنَاهُ» آن را به سوي تو نا