وتگران به سوي گمراهي باشد. و تمام پيشوايان كفر و گمراهي در اين داخل هستند. سپس كيفر آنها را در دنيا و آخرت بيان كرد و فرمود: لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ او در دنيا رسوايي [بزرگي] دارد. يعني قبل از آخرت و در همين دنيا خوار و رسوا ميشود، و اين از نشانههاي عجيب الهي است، و هيچ دعوتگري از دعوتگران كفر و گمراهي را نميبيني مگر اينكه جهانيان از او متنفرند، و او را نكوهش و مذمت ميكنند، و هر يك طبق حالتش مورد نفرت و نكوهش قرار ميگيرد. وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ و روز قيامت عذاب سوزان را به او. ميچشانيم يعني گرماي سخت جهنم و آتش سوزان آن را به كيفر آنچه از پيش فرستاده و انجام داده است به او ميچشانيم. 
ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ اين به سزاي كردار پيشين تسوت. و [گرنه] خداوند بر بندگان ستمگر نيست.
ذَلِكَ آن عذاب دنيوي و اخروي كه بيان شد. ذَلِكَ مفهوم دور بودن را دارد، كه لام َذلِكَ بر بعد و دوري دلالت ميكند، و اين بيانگر آن است كه كافر در نهايت وحشت و بدبختي و بدحالي قرار دارد بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ كيفر كفر و گناهي است كه مرتكب شدهاي، و خداوند بر بندگان ستمگر نيست.
يعني خداوند بندگانش را بدون اينكه گناهي مرتكب شده باشند عذاب نميدهد. خلاصة معني چنين است: به كافري كه داراي صفتهايي باشد كه در دو آية گذشته باين شدند، گفته ميشود: اين عذاب و رسوايي كه بدان دچار شدهاي به سبب افترا و تهمت زدن و تكبر ورزيدنت ميباشد، چون خداوند عادل است و ستم نميكند، و مؤمن و كافر و صالح و فاسق را يكسان قرار نميدهد، بلكه هر يك را به سبب عملش مجازات ميكند.لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ، بر شما گناهی نیست که در سفر حج فضل پروردگارتان را بجویید، پس چون از عرفات برگشتید خداوند را در مشعرالحرام یاد کنید، و او را یاد کنید آن گونه که شما را راهنمایی کرده است، گرچه قبل از آن از گمراهان بودید.
ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، سپس بازگردید از آن جا که مردم باز می گردند، و از خداوند طلب آمرزش کنید، بی گمان خداوند آمرزگار و مهربان است.
فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ ، و چون اعمال حجتان را به جا آورید پس یاد کنید خدا را، همان گونه که پدرانتان را یاد می کنید بیشتر خدا را به یاد آورید، و دسته ای از مردم می گویند:« پروردگار! به ما در همین دنیا عطا کن» و در آخرت هیچ بهره ای ندارند.
وِمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار، و دسته ای هستندکه می گویند: « پروردگار! در دنیا به ما نیکی عطا کن، و در آخرت (نیز) به ما نیکی بده و از عذاب آتش ما را دور نگه دارد.»
أُولَـئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ، ایشان از آنچه فراچنگ آورده اند بهره ای دارند و خداوند سریع الحساب است.
پس از آنکه خداوند متعال به پرهیزگاری دستور داد، بیان کرد که طلب فضل خداوند از طریق تجارت و معامله در موسم حج و دیگر وقت ها گناهی ندارد، به شرطی که واجبات حج را به خوبی انجام دهد و آنها را اهمال ننماید و حج را مقصود اصلی به حساب آورد. و کسب حلال به فضل خدا نسبت داده شده است، نه به مهارت بنده. زیرا توجه به سبب و فراموش کردن مسبّب عین گناه است. و« فَإذا أَفَضتُم مِنّ عَرَفَتِ فَاذکُرُوا اللَّهَ عِندَ المَشعَرِ الحَرامِ» بیانگر نکاتی چند است: 
اول: وقوف در عرفه، که یکی از ارکان حج است. پس ، افاضه سرازیر شدن از عرفات باید پس از وقوف در عرفه صورت گیرد.
دوم: دستور به یاد کردن خداوند در مشعرالحرام، و آن مزدلفه است. این نیز یکی از ارکان معروف حج است و حاجی باید شبی را که فردای آن قربانی است در آنجا بگذارند، و بعد از نماز صبح در مزدلفه بایستد، و تا وقتی که هوا روشن می شود دعا کند. انجام نمازهای فرض و نفل در مزدلفه، ذکر خدا  محسوب می شود.
سوم: وقوف در مزدلفه پس از وقوف در عرفه است، زیرا حرف فاء ترتیب بر آن دلالت می نماید.
چهارم و پنجم: عرفات و مزدلفه هر دو از مشاعر  حج هستند و باید واجبات آنان را انجام داد.
ششم: مزدلفه در محدوده حرم قرار دارد، به همین جهت آن را مقید به « حرام» نموده است. 
هفتم: عرفه در محدوده حرم قرار ندارد، و این مطلب از مقید شدن مزدلفه به «حرام» فهمیده میشود.
« وَاذکُروهُ کَمَا هَدَئکُم وَإن کُنُتم مِن قَبِلِه لَمِنَ الضَّالیِنَ» و خداوند را یاد کنید، زیرا بر شما منت گذاشت و با وجود اینکه قبلا گمراه بودید، شما را هدایت نمود و به شما چیزهایی آموخت که نمی دانستید . این بزرگترین نعمتی است که به جا آوردن شکرش واجب است و باید در مقابل آن خدا را با قلب و زبان یاد کرد. « ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ» سپس از مزدلفه، همانجا که مردم از زمان ابراهیم تاکنون از آن باز می گرداند، باز گردید. منظور از این افاضه برگشتن نزد آنان معروف و شناخت شده بود، و آن عبارت است از رمی جمرات و ذبح قربانی و طواف و سعی و گذراندن شب های تشریق در «منی» و کامل کردن دیگر اعمال حج است. و از آن جا که منظور از این «افاضه» بازگشت، این  امور مذکور است که آخرین اعمال حج می باشد، خداوند متعال دستور داد بعد از انجام دادن این  اعمال، مغفرت و آمرزش خداوند را بطلبند و  او را بسیار یاد کنند. پس، طلب آمرزش از انجام عبادتش دچار کوتاهی شده باشد. و ذکر خداوند برای این است که نعمت ِ توفیقِ انجام این عبادت بزرگ را به وی ارزانی داشته است و باید شکر او به جا آورده شود.
شایسته است بنده هرگاه از انجام عباداتی فارغ شد، از خداوند آمرزش بطلبد، چرا که احتمال دارد در انجام آن از او کوتاهی سرزده باشد، و باید شکر خدا را به جا آورد زیرا به او توفیق انجام عبادات را داده است. 
و نباید گمان کند عبادت را به صورت کامل انجام داده است، و بر خداوند منت نهد، و تصور کند که عبادتش او را به مقام و جایگاه والایی می رساند. چنین فردی سزاوار است که مورد نفرت قرار گیرد، و کارش مردود شود. همان طور که اولی سزاوار آن است خداوند عملش را بپذیرد، و به  او توفیق دهد تا اعمال  دیگری را نیز انجام دهد.
سپس خداوند ما را مطلع می نماید که مردم خواسته هایشان را می جویند و آنچه را که  به آنها ضرر می رساند از خود دور می کنند، اما اهدافشان متفاوت 