ت نمي کنم، من تنها بيم دهنده و مبلغ هستم.
« لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ» براي هر خبري زمان مقرري است که در آن وقت به وقوع مي پيوندد، زماني که پس و پيش نمي شود. « وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» و به زودي خواهيد دانست که چه عذابي به شما وعده داده شده است! وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛ و چون  ببيني  که  در آيات  ما از روي  عناد گفت  و گو مي  کنند از آنها  رويگردان  شو تا به  سخني  جز آن  پردازند  و اگر شيطان  تو را به  فراموشي  افکند، چون  به  يادت  آمد با آن  مردم  ستمکاره  منشين.
وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَـكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ کساني  که  پرهيزگاري  پيشه  کرده  اند به  گناه  کافران  بازخواست  نخواهند شد،، ولي  بايد آنان  را پند دهند  باشد که  پرهيزگار شوند.
منظور از فروتن در آيات خدا سخني است که با حق مخالف باشد از قبيل تحسين گفتارهاي باطل و فراخوان به سوي آن، و ستايش اهل آن، و روي گرداني از حق و طعنه زدن به ن و عيب جويي از اهل حق. و خداوند در اصل پيامبر را دستور داده و به دنبال او امتش را نيز دستور داده است که هرگاه کسي را ديدند به طريق مذکور به طعنه زدن به آيات خدا مي پردازد، بايد از چنين کساني روي گرداني کنند، و در مجالس کساني بنشينند که به عيب جويي از آيات خدا مي پردازند، و در باطل فرو مي روند، و اين کار را ادامه مي دهند، تا اينکه بحث عوض شود و به سخني ديگر بپردازند. پس هرگاه به مسائل ديگري پرداختند، نهي مذکور از بين مي رود.
بنابراين اگر مصلحتي در کار باشد حضور در چنين مجالسي جايز است، و اگر مصلحتي در کار نباشد حضور در آن مفيد نبوده و به نشستن در آن دستور داده نشده است. و مذمت و نکوهشِ فرو رفتن در باطل و پرداختن به آن در واقع به معني مدح و تمجيد پژوهش و بحث و مناظره است. سپس فرمود:« وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ» و اگر شيطان تو را به فراموشي در انداخت، و از روي فراموشي و غفلت با آنها نشستي. « فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» بعد از يادآوران، ديگر با قوم ستمکار منشين. قوم ستمکار قومي هستند که از روي باطل به آيات مي پردازند، و يا سخن حرامي را بر زبان مي آورند، و يا کار حرامي را انجام مي دهند. پس نشستن و حضور در مکان و مجلسي که در آن منکري انجام مي شود و انسان نمي تواند آن را از بين ببرد، حرام است. اين نهي و تحريم متوّجه کسي است که با آنها بنشيند و پرهيزگاري نداشته باشد، به اين صورت که در سخن يا کار حرام با آنها مشارکت نمايد و يا سکوت اختيار کرده و اعتراض و انکار نکند.پس اگر پرهيزگاري، و ترس از خدا را پيشه سازد به اين صورت که آنها را به خير دستور دهد و از شر و سخني که از آنان سر مي زند باز دارد، و به دنبال آن منکر از بين رود يا کمتر شود، بر چنين فردي گناهي نيست، و اشکالي ندارد که با آنان بنشيند، بنابر اين فرمود:« وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَـكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» و بر کساني که پرهيزگاري مي کنند از حساب آنان چيزي بر آنها نيست، اما بايد آنان را تذکر و پند دهند تا شايد بپرهيزند . اين آيه بيانگر آن است که پنددهنده بايد سخني را به کار گيرد که به حاصل شدن تقوا بيانجامد، و هرگاه پند و اندرز به شر و بدي بيشتر منجر شود ترک آن واجب است، زيرا هرگاه پند و اندرز با مقصود و هدف متعارض باشد، ترک آن مقصود  است.وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ ؛ و واگذار آن  کساني  را که  دين  خويش  بازيچه  و لهو گرفته  اند و زندگاني ، دنيا فريبشان  داد  و به  قرآن  به  يادشان  بياور که  بر کيفر اعمال  خويش   در جهنم  محبوس  خواهند ماند  جز خدا دادرس  و شفيعي  ندارند  و اگر  براي  رهايي  خويش  هر گونه  فديه  دهند پذيرفته  نخواهد شد  اينان  به   عقوبت  اعمال  خود در جهنم  محبوسند و به  کيفر آنکه  کافر شده  اند برايشان   شرابي  از آب  جوشان  و عذابي  دردآور مهيا شده  است.
آنچه از بندگان خواسته شده اين است که دين را خالصانه براي خدا  انجام دهند، به اين صورت که تنها او را بپرستند، و تمام توان خود را براي جلب خشنودي و رضايت  او مبذول دارند. و اين کار مستلزم آن است که قلب را متوجه خدا نمود، و به طور جدي در اين مسير گام برداشتف و مخلصانه براي رضاي خدا به پيش رفت و ريا و شهوت طلبي را کنار گذاشت. اين است دين حقيقي. 
اما هرکس ادعا ک ند که او بر حق است و از دين و پرهيزگاري برخوردار است. در حالي که دينش را به بازيچه و سرگرمي گرفته است؛ به گونه اي که ، و قلب او از محبت خدا و شناخت او  غافل شده، و به هر آنچه که به وي زيان مي رساند روي آورده و در باطل خويش فرو رفته است و با جسم و بدن خود در آن به سرگرمي مي پردازد، زيرا هرگاه کار و تلاشش براي غير خدا انجام گيرد، بازيچه و سرگرمي است. خداوند دستور داده است که چنين فردي را ترک کنيم و از  او بپرهيزيم و فريب وي را نخوريم ، و مراقب کارهايش باشيم و نبايد موانع و مشکلات او، ما را از آنچه که آدمي را به خدا  نزديک مي گرداند، باز دارد. « وَذَكِّرْ بِهِ» و به وسيله اين قرآن آنچه را که بر بندگان فايده مي رساند اندرز بده، آنان را به خواندن قرآن و تبعيت ِاز آن دستور بده، و به صورت مشروح برايشان بيان کن، و آن را برايشان نيکو جلوه بده و اوصاف و ويژگيهاي زيباي آن را برايشان بيان کن، و از آنچه که به ضرر بندگان است نهي کن، و آن را به صورت مبسوط برايشان بيان نما و صفت هاي زشتِ منهيات را براي آنان بيان کن به گونه اي که انسان به ترک آن رغبت پيدا کند. و همه  اين مطالب بدان خاطر است تا کسي به سبب آنچه انجام داده است هلاک نشود. يعني قبل از اينکه بنده مرتکب گناه شود، و بر خداوندي که خفايا را مي داند جرات کند، و به اين کار نادرست و زشت ادامه دهد، وي را پند و اندرز بده، تا باز آيد و از کارش دست بکشد. 
« لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ» قبل از اينکه گناهانش او را احاطه نمايد، آن گاه هيچ  کس به او سودي نمي رساند، و هيچ خويشاوند و دوستي جز خدا او را ياري و سرپرستي نکرده و هيچ شفاعت کننده اي براي او شفاعت نمي کند.« وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ» واگر هرگونه فديه اي بپردازد گرچه پُرِ زمين طلا باشد ، « لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا» از او پذيرفته نم