َئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ» آيا شما گواهي مي دهيد که معبوداني ديگر در کنار پروردگار جهانيان وجود دارند؟ بگو: من گواهي نمي دهم . يعني اگر گواهي دادند، تو با آنها گواهي مده. پس راست ترين و برترين گواهي را که گواهي پروردگار جهانيان بر توحيد خداوند  است و با دلايل قاطع و حجت هاي روشن تاييد شده است، با گواهي مشرکان مقايسه کن؛ آنهايي که عقل و دين و آرا و اخلاقشان فاسد شده و عقلا و انديشمندان را به ريشخند و تمسخر گرفته اند. بدون شک گواهي آنان با سرشت و فطرتشان مخالف بوده، و گفته هايشان در خصوص اينکه همراه با خدا معبودان ديگري وجود دارد متضاد و داراي تناقض است، و کوچکترين دليلي بر گرفته خود ندارند. پس شما اگر خود مي ورزيديد يکي از اين دو گواهي را براي  خود انتخاب کنيد. 
و ما براي خود آن گواهي را انتخاب مي کنيم که خداوند براي پيامبرش انتخاب نموده، و ما را به پيروي از آن دستور داده است، پس فرمود:« قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ» بگو: بدون شک او معبود يگانه و تنها و يکتا است، و کسي جز او سزاوار بندگي، و پرستش نيست، همانطور که او در آفرينش و تدبيرِ امور يگانه است. « وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» و من از بتها و همتايان و هر آنچه که شريک  او قرار داده شود، بيزارم. بنابراين توحيد حقيقي به معني اثبات الوهيت براي خدا و نفي آن از غير او مي باشد.
پس از آنکه خداوند متعال  گواهي خود و گواهي پيامبرش را بر توحيد بيان نمود،و گواهي مشرکان را که ناشي از ناآگاهي و بي خردي آنان بود ذکر کرد، بيان داشت که اهل کتاب از قبيل يهوديان و نصارا، « َيعْرِفُونَهُ» درستي و صحت توحيد را مي شناسد، « كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ» همان طور که فرزندانشان را مي شناسند. آنان به هيچ صورت شکي در صحت آن ندارند، همان طور که در شناخت فرزندانشان دچار اشتباه و ترديد نمي شوند، به ويژه پسران که اغلب با پدرانشان هستند. و احتمال دارد که ضمير به پيامبر برگردد. يعني اهل کتاب در صحت رسالت او دچار اشتباه نمي شوند، و شکي در آن ندارند، چون در کتابهايشان به رسالت پيامبر (ص) مژده داده شده، و صفتهايي که نزد آنها است بر او منطبق بوده، و برکسي ديگر جز او  انطباق پيدا نمي کند. و هر دو معني لازم و ملزوم يکديگرند. « الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ» کساني که خويشتن را ضايع و تباه کردند. و آنچه را که براي آنان آفريده شده بودند از قبيل ايمان و توحيد ضايع کردند، و خود را از فضل پادشاه بزرگوار محروم گرداندند، « فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ» آنان ايمان نمي آورند. و چون ايمان نمي آورند زيان و خسران فراواني دامنگيرشان خواهد شد.وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ چه  کسي  است  ستمکارتر از آنکه  به  خدا دروغ  مي  بندد يا آيات  او را  دروغ مي ، انگارد ? هر آينه  ستمکاران  را رستگاري  نيست.
هيچ ستم و عنادي بزرگتر از ستم کسي نيست که يکي از اين دو صفت را داشته باشد ؛ پس اگر هر دوصفت در فردي موجود باشد چگونه خواهد شد؟! کسي که هم به خدا دروغ نسبت دهد، و هم آيات و دلايل او را که پيامبران آورده اند تکذيب  کند! چنين فردي ستمگرترين مردم است، و ستمگر هرگز رستگار نمي شود. اين آيه شامل حال تمام کساني مي شود که به خدا دروغ نسبت داده و ادعا مي کنند خداوند شريک و ياوري شايسته پرستش دارد. يا براي خدا همسر و فرزندي قرار مي دهند. و هرکس حقي را که پيامبران يا جانشينان آنان آورده اند، تکذيب نمايد مشمو ل حکم اين آيه است.وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ؛ روزي  همه  را گرد آوريم  ، سپس  به  آنها که  شرک  آورده  اند بگوييم  : آن   کسان  که  مي  پنداشتيد که  شريکان  خدايند اکنون  کجايند ?
ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ؛ عذري  که  مي  آورند جز اين  نيست  که  مي  گويند : به  خدا سوگند که   پروردگارماست  ، ما مشرک  نبوده  ايم.
انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ؛ بنگر که  چگونه  بر خود دروغ  بستند و آن  دروغها که  ساخته  بودند ناچيز  گرديد.
خداوند متعا ل از سرانجام  مشرکين در روز قيامت خبر مي دهد و اينکه آنها مواخذه و محاکمه شده و سرزنش مي شوند. پس به آنها گفته مي شود:« أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ» کجايند انبازهايي که ادعا مي کرديد شريک خداوند هستند؟ يعني خداوند هيچ شريکي نداشته، و آنها فقط ادعا مي کردند شريکي دارد، و به او دروغ نسبت مي دادند. 
« ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ» وقتي که با اين سوال مورد آزمايش و  امتحان قرار مي گيرند، پاسخ آنها جز انکار شرکشان، چيز ديگري نيست، و سوگند مي خورند که مشرک نبوده اند. « اُنظُر» با تعجب به آنها و حالتشان بنگر، « كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ» که چگونه با خود دروغ مي گويند، دروغي که آنا را دچار زيان کرد و به آنان نهايت ضرر را رسانيد، « وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» و شرکايي که ادعا مي کردند شريک خدا هستند از آنان گم شد. و خداوند از اين ادعا و ياوه گويي ها پاک است.وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ ؛ بعضي  از آنها به  سخن  تو گوش  مي  دهند ولي  ما بر دلهايشان  پرده  ها، افکنده ايم  تا آن  را درنيابند و گوشهايشان  را سنگين  کرده  ايم   و هر  معجزه  اي  را که  بنگرند بدان  ايمان  نمي  آورند  و چون  نزد تو آيند ، با  تو به  مجادله پردازند  کافران  مي  گويند که  اينها چيزي  جز اساطير  پيشينيان  نيست.
برخي از اين  مشرکان در بعضي اوقات و بنا به دلايلي به سخنان شما گوش فرا مي دهند ، اما نه بدان جهت که از شما پيروي کنند، بنابراين از اين کار بهره اي نمي برند، چون  اراده خير ندارند. « وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً» و بر دلهايشان پوشش و پرده هايي قرار داده ايم تا سخن خدا را نفهمند، پس کلام خود را از امثال اينان مصون و در امان داشت. « وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا» و در گوشهايشان سنگيني قرار داده ايم، پس آنچه را که به آنان فايده برساند، نمي شنوند. « وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا» و اگر هر آيه اي را ببينند به آن ايمان نمي آورند، و اين بيانگر نهايت ستم و کينه توزي آنان است. چرا که دلايل روشني را که بر حق دلالت مي نمايد نمي پذيرند، بلکه در امر باطل مجادله مي کنند، تا حق را با آن درهم بشکنند. ب