شد.
3- دو شاهد عادل بايد بر وصيت ميت گواهي بدهند.
4- گواهي دادن کافر در رابطه با وصيت و  امثال آن به خاطر ضرورت پذيرفته مي شود. و اين مذهب امام احمد است. و بسياري از اهل علم گمان برده  اند که  اين حکم منسوخ است. اما اين ادعايي است که دليلي بر آن نيست.
5- شايد بتوان از اين حکم و معناي آن چنين برداشت نمود که گواهي کافران در صورتي که غير از آنها کسي وجود نداشته باشد حتي در غير اين مورد نيز پذيرفته مي شود، همان طور که شيخ الاسلام بر اين باور است.
6- جايز بودن مسافرت مسلمانان با کافر به شرطي که مانعي وجود نداشته باشد.
7- جايز بودن مسافرت به قصد تجارت.
8- اگردر شهادت گواهان شک شود، و قرينه اي دال بر خيانت آنها وجود نداشته باشد،  اوليا آنها را بعد از نماز نگاه داشته، و به آن صورت که خدا بيان فرموده است آنها را سوگند بدهند. 
9- اگر اتهام يا شکي وجود نداشته باشد، نيازي به نگاه داشتن آنها بعد از نماز و قسم دادنشان نيست.
10- بزرگداشت امر شهادت، چرا که خداوند آن را به خود نسبت داده است، و بايد به گواهي دادن  توجه کرد و آن را دادگرانه انجام داد.
11- هنگامي که شهادت دو شاهد  مورد شک و ترديد قرار گرفت، جايز است که از يکديگر جدا شوند، و هر کدام به تنهايي مورد  امتحان و آزمايش قرار گيرند تا مشخص شود که آيا در شهادت دادنشان راست مي گويند يا نه؟
12- هرگاه قرائني يافت شود که بر دروغ بودن گواهان دلالت نمايد، دو نفر از وارثانِ ميت قيام  کنند و سوگند بخورند که سوگند ما از سوگند آنها راست تر است و آن دو خيانت کرده و دروغ گفته اند، سپس آنچه را که اين دو وارث ادعا کرده اند به آنها داده مي شود، و قرينه همراه با سوگندشان به جاي دليل و مدرک پذيرفته مي شود.يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ؛ روزي  که  خدا پيامبران  را گرد آورد و بپرسد که  دعوت  شما را چگونه  پاسخ ، دادند ? گويند : ما را هيچ  دانشي  نيست  ، که  دانا به  غيب  تو هستي.
إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ؛ خدا به  عيسي  بن  مريم  گفت  : نعمتي  را که  به  تو و مادرت  ارزاني  داشته ، ام ياد کن  ، آن  زمان  که  به  روح  القدس  ياريت  کردم  تا تو چه  در گهواره  و  چه در بزرگسالي  سخن  گويي  ، و به  تو کتاب  و حکمت  و تورات  و انجيل   آموختم  و آنگاه  که  به  امر من  از گل  چيزي  چون  پرنده  ساختي  و در آن  دميدي   و به  امر من  پرنده  اي  شد و کور مادرزاد و پيسي  گرفته  را به  فرمان  من  شفا  دادي  ومردگان  را به  فرمان  من  از گور بيرون  آوردي  و چون  بااين  دلايل  روشن   نزد بني  اسرائيل  آمدي  ، من  آنان  را از آسيب  رساندن  به  تو بازداشتم  و از  ميانشان  کساني  که  کافر بودند گفتند که  اين  جز جادويي  آشکار نيست.
 خداوند متعال از روز قيامت و از وحشت هاي بزرگي که در آن روز ايجاد مي شود خبر مي دهد، و اينکه خداوند در روز قيامت همه پيامبران را گرد مي آورد و از آنها مي پرسد:« مَاذَا أُجِبْتُمْ» امت هايتان به شما چه پاسخي دادند؟
« قَالُواْ لاَ عِلْمَ لَنَا» مي گويند: ما هيچ آگاهي و دانشي نداريم، و تو آگاهي اي پروردگار ما! پس تو از ما بهتر مي داني، « إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ» آنگاه که خداوند فرمود: اي عيسي پسر مريم! نعمت هاي مرا که به تو و مادرت ارزاني داشتيم با قلب و زبانت يادآور شو، و شکر و سپاس پروردگارت را به جاي آور، زيرا نعمت هايي را به تو ارزاني نموده که به کسي ديگر نداده است. « إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ» به يادآور هنگامي که ترا توسط وحي تقويت نمودم، و پاک و پاکيزه گرداندم، و از نيرويي برخوردار شدي که به وسيله آن توانستي اوامر خدا را انجام دهي ،و به راه او دعوت نمايي. و گفته شده است که منظور از « ِرُوحِ الْقُدُسِ» جبرئيل عليه السلام است و خداوند عيسي را توسط جبرئيل ياري نمود، و او را همراه و ملازم  او ساخت و در تنگناها و شدايد او را استوار نمود. « تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً» که با مردم در گهواره و در ميانسالي سخن مي گفتي. منظور از سخن گفتن فقط سخنِ تنها نيست، بلکه منظور از آن سختي است که  گوينده و مخاطب از آن فايده مي برد، و آن دعوت و فراخواني به سوي خداست. 
و سخن گفتن در ميانسالي امتيازي  است که عيسي و پيامبران اولوالعزم از آن برخوردار بودند، که در ميانسالي به سوي خدا دعوت مي کردند و مردمان را به خير دستور داده و از منکرات باز مي داشتند. اما عيسي با سخن گفتن در گهواره بر آنان برتري يافت. او در گهواره گفت:« إِنِّي عَبدُ اللهِ ءَاتَنَِِ الکِتَبَ وَجَعَلَنِي نَبِياَ ، وَجَعَلنِي مُبَارکَاَ أَينَ مَا  کُنتُ وَأَوصَنِي بِالصَّلَوةِ وَالزَّکَوةِ مَادُمتَ حَياَ» من بنده خدا هستم، کتاب را به من داده و هرکجا که باشم مرا پيامبر و مبارک گردانيده، و تا زنده ام مرا به نماز و زکات دستور داده است.
« وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» و آنگاه که کتاب و حکمت را به تو آموختيم، پس کتاب، کتابهاي گذشته و به ويژه تورات را در بر مي گيرد. و عيسي بعد از موسي از همه پيامبران بني اسرائيل به تورات عالم تر بود. نيز شامل انجيل مي شود که خداوند آن را بر او نازل فرمود.
حکمت يعني شناخت اسرار شريعت و فوايد و حکمت هاي آن، و فراخواني مردم به نحو احسان به سوي خدا، و  تعليم آنان و رعايت کردن آنچه لازمه بر  امر است. « وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي» و به يادآور هنگامي را که از گل چيز بي جاني به شکل پرنده مي ساختي. « فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي» و در آن مي دميدي، پس به فرمان من پرنده مي شد، و کور مادرزاد را که چشم و بينايي نداشت شفا مي دادي. 
و به فرمان من فرد مبتلا به بيماري پيسي را شفا مي دادي. و آن گاه که مردگان را به اذن من زنده از قبر بيرون مي آوردي. پس اينها نشانه هاي روشني و معجزاتي بودکه پزشکان و ديگران از انجام آن ناتوان بودند و خداوند به وسيله آن عيسي را ياري کرد، و دعوت  او را تقويت نمود. « وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَا