عالمان آنان در گمراهی آشکار بسر می برند، عوام نیز مقلد آنانند. پس نباید به هدایت این دو گروه چشم طمع دوخت.يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، چون  مرگتان  فرا رسد به  هنگام  وصيت  دو، عادل  را از ميان  خودتان  به  شهادت  گيريد ، يا از غير خودتان  ، هر گاه  که  درسفر بوديد و مرگتان  فرا رسيد  اگر از آن  دو در شک  بوديد نگاهشان   داريدتا بعد از نماز ، آنگاه  به  خدا سوگند خورند که  اين  شهادت  را به   هيچ  قيمتي  دگرگون  نکنيم  هر چند به  سود خويشاوندانمان  باشد و آن  را کتمان   نکنيم  ،اگر جز اين  باشد از گناهکارانيم.
فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ؛ و هر گاه  معلوم  شود که  آن  دو شاهد مرتکب  گناه  خيانت  شده  اند ، دو، شاهدديگر که  اولي  تر از آن  دو باشند جاي  ايشان  را بگيرند  آن  دو به  خدا قسم خورند که  شهادت  ما از شهادت  آن  دو درست  تر است  و ما از 
حق  تجاوز  نکنيم  ، هر گاه  چنين  کنيم  از ستمکاران  باشيم.
ذَلِكَ أَدْنَى أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاسْمَعُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ اين  شيوه  نزديک  تر به  آن  است  که  هم  شهادت  را بر وجه  خود ادا کنند  ياپس  از سوگند خوردن  از رد سوگندهايشان  بترسند از خدا بترسيد  و  گوش  فرا داريد  خدا مردم  نافرمان  را هدايت  نمي  کند.
خداوند متعال خبر مي دهد خبري که متمن امر است که دو نفر بر وصيت گواه باشند. و هرگاه نشانه ها و مقدمات مرگِ  انسان فرا رسيد شايسته است وصيت خود را بنويسد، و دو گواه دادگر را که گواهيشان اعتبار دارد بر آن گواه بگيرد، « أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ» يا دو نفر از کساني که پيرو دين شما نيستند، از يهوديان و نصارا و يا غير آنان. و اين به هنگام نياز و ضرورت و عدم وجود مسلمين است.
« إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ» اگر شما در سفر بوديد، « فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ» و مصيبتِ مرگ دامنگيرتان باشد، پس دو نفر را که از دين شما نيستند گواه بگيريد. و چون گفته آنها در اين حالت پذيرفتني است دستور داد که آنها را گواه بگيرند، « مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ» و بعد از نماز نگاه داشته شوند؛ نمازي که آن را بزرگ مي دارند. « فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ» و بايد به خدا سوگند بخورند که آنها راست گفته، و گواهي را تغيير نداده اند. 
اين در صورتي است که « إِنِ ارْتَبْتُمْ» شما در شهادت آنها دچار شک و ترديد شويد. اما اگر آنها را تصديق نموديد نيازي به سوگند دادن نيست. و بايد آنان بگويند:« لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا» ما سوگندهايمان را به بهاي کمي از دنيا عوض نمي کنيم، به گونه اي که به خاطر به دست آوردن کالايي از دنيا سوگند دروغ ياد کنيم. « وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» هرچند که خويشاوند ما باشد . ما به خاطر خويشاوندي ، رعايت حال او را نخواهيم کرد، « وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ» و ما گواهي الهي را کتمان نمي کنيم، بلکه آن را آن گونه که شنيده ايم ادا خواهيم کرد. « إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ» ما اگر آن را پنهان کنيم آن وقت از زمره گناهکاران خواهيم بود. « فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا» پس اگر اطلاع حاصل شد که آن دو گواه، « اسْتَحَقَّا إِثْمًا» مرتکب گناهي شده اند، به اين صورت که قرائتي يافت شد که بيانگر آن بود آنها دروغ گفته، و خيانت کرده اند، « فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ» در اين صورت دو نفر ديگر جانشين آنان شوند که از همه وارثان به ميت نزديکترند. « فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا» و بايد به خدا سوگند بخورند که گواهي ما قطعا از گواهي آنان درست تر است ، و آن را تغيير نداده و  تحريف نکرده اند.
« وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ» و ما تجاوز نکرده ايم، و اگر تجاوز کنيم و به ناحق گواهي دهيم از زمره ستکاران خواهيم بود. خداوند در بيان سبب اين شهادت و تاکيد بر آن و باز گرداندن آن به اوليا و وارثان ميت به هنگام بروز خيانت از دو گواه، فرموده است:« ذَلِكَ أَدْنَى» اين نزديکتر است، « أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا» که گواهي را به صورتي که هست ادا کنند، « أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ» يا بترسند از اينکه سوگندهايشان پذيرفته نشود سپس شهادت به وارثان ميت برگردانده شود. 
« وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ » و خداوند قوم فاسقان را هدايت نمي کند؛ کساني که فسق تبديل به صفت آنها شده است و هدايت را نمي پذيرند و راه راست را در پيش نمي گيرند. خلاصه مطلب اينکه هرگاه مرگ کسي در سفر و جايي که گمان مي رود شاهدِ معتبر يافت نشود، فرا رسيد، شايسته است دو شاهد عادلِ مسلمان را گواه بگيرد. پس اگر دو شاهد مسلمان وجود نداشت و دو شاهد کافر يافت شدند، جايز است در حضور آنها وصيت کند و آنها را شاهد بگيرد. اما اگر  وارثان به خاطر کافر بودن آن دو شاهد در مورد آنها شک داشتند، آنها را بعد از نماز سوگند بدهند که در گواهي د ادن خيانت نکرده و دروغ گفته، و گواهي را تغيير نداده اند، پس در اين صورت آنها تبرئه مي شوند.
و اگر وارثان ميت آنها را تصديق نکردند، و قرينه اي يافتند که بر  دروغگويي آن دو دلالت مي نمود، اگر خواستند دو نفر از آنان بپا خيزند و به خدا سوگند بخورند که گواهي آنها از گواهي دو گواه اول راست تر و درست تر است، و سوگند بخورند که آن دو گواه خيانت کرده و دروغ گفته اند، پس وقتي چنين کردند شايسته گواهي دادن مي شوند.
اين آيات در مورد داستان معروف « تميم داري »  و« عدي بن بداء» نازل شده اند، آنگاه که عدي براي آنها وصيت کرد. از اين آيات چندين احکام استنباط مي شود که در زير به آن اشاره مي کنيم:
1- وصيت، يک امر شرعي است و کسي که به حالت احتضار رسيده باشد بايد وصيت بکند.
2- وصيت معتبر است هرچند که آدمي به لحظات آخر زندگي رسيده و در حال احتضار باشد، البته به شرطي که عقلش ثابت و استوار ب