باري حمل مي کردند، و نه گوشت آن خورده مي شد. و عده اي ، قسمتي از  مال خود را نذر مي کردند و آن را سائبه قرار مي دادند. « وَلا حَامِِ» و حام شتر نري بودکه هرگاه به حالت خاصي مي رسيد که  خودشان آن حالت را تشخيص مي دادند بر آن سوار نشده و باري بر آن نمي نهادند.
مشرکان همه اينها را بدون دليل حرام کرده بودند و اين افترا و دروغ بستن بر خدا بود و از جهالت و بيخردي آنان سرچشمه مي گرفت. بنابراين فرمود:« وَلَـكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ » اما کافران بر خدا دروغ مي بندند و بيشترشان عقل ندارند. پس در اين مورد هيچ دليل نقلي و عقلي ندارند، با وجود اين به نظرات خود که بر جهالت و ظلم بنا شده بود راضي شده و به آن مي باليدند.
پس هرگاه فراخوانده شوند، « إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ» به سوي آنچه خدا نازل کرده و به سوي پيامبر، همه روي گردانده و نمي پذيرند، « قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا» و مي گويند: آييني که پدرانمان را بر آن يافته ايم ما را بس است، هرچند دين و عقيده پدرانشان درست نباشد و هرچند که آنان را از عذاب خدا نرهاند. و اگر پدرانشان شناخت و درايت داشتند مسئله حل بود، اما آنان چيزي نمي فهميدند، و بهره اي از عقل و شعور و دانش و هدايت نداشتند. پس مرگ بر آن مقلّدي که از کسي تقليد مي کند که نه داراي دانش درستي است و نه داراي عقلي روشنگر، و از آنچه خدا نازل کرده، و از پيامبرانش که دلها را از علم و ايمان و هدايت و يقين سرشار گرداندند، تبعيت نمي کند!يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  خود پردازيد  اگر شما هدايت  يافته   ايد ، آنان  که  گمراه  مانده  اند به  شما زياني  نرسانند  بازگشت  همه  شما  نزد خداست  ، تا شما را به  آن  کارها که  مي  کرده  ايد آگاه  گرداند.
خداوند متعال مي فرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ» اي کساني که ايمان آورده ايد! مواظب خودتان باشيد. يعني در اصلاح و شکوفا کردن نفس و در پيش گرفتن راه راست بکوشيد، زيرا اگر خود را اصلاح کنيد گمراهي کسي که از راه راست منحرف شده و به دين درست واستوار رهنمود نگرديده است به شما زياني نخواهد رساند، بلکه او به خودش زيان مي رساند.
اين بدان معني نيست که ترک امر به معروف ونهي از منکر به بنده ضرري نمي رساند، زيرا هدايت بنده کامل نيم شود مگر آنچه از  امر به معروف و نهي از منکر که بر او واجب است، انجام دهد. آري! اگر آدمي از انکار منکر با دست و زبان ناتوان شد، و آن را با قلبش انکار کرد، گمراهي ديگران به او زياني نخواهد رساند.« إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا» بازگشت همه شما در روز قيامت به سوي خداست، و همه پيش او جمع مي شويد.« فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» و شما را از خوب و بدي که کرده ايد آگاه مي سازد.أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ، پس آیا طمع دارید که یهودیان به شما ایمان آورند حال آنکه گروهی از ایشان کلام خدا را می شنوند. سپس آن را پس از فهمیدن، آگاهانه دگرگون می کنند؟!
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ، وهرگاه با مومنان روبرو شوند، گویند: « ایمان آورده ایم» و چون با همدیگر تنها شوند، گویند:« آیا آنچه را خدا برایتان آشکار کرده است با آنان در میان می گذارید تا در پیشگاه خداوند با آن بر شما حجت آورند، آیا نمی اندیشید؟!»
أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ، آیا نمی دانند که خداوند می داند آنچه را پنهان می کنند و آنچه را آشکار می کنند؟
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ، و دسته ای از آنان افراد بی سوادی هستند که از کتااب جز تلاوت (آن) نمی دانند و تنها به پندارشان دل بسته اند.
«أَفَتَطمَعُونَ» آیا طمع دارید؟ در اینجا خداوند می خواهد مومنان را از ایمان آوردن اهل کتاب نا امید کند. یعنی در ایمان آوردن آنها طمع نکنید، و نباید از آنها انتظار داشت که ایمان بیاورند. زیرا آنها کلام خدا را از روی شناخت و آگاهی دگرگون و تحریف می کنند و به دلخواه خود آنرا تعبیر و تفسیر می نمایند، تا مردم را دچار این توّهم کنند که این سخنان از جانب خداوند است، در صورتی که آن از جانب خدا نیست، پس وقتی که آنها با کتاب خودشان که آن را عین شرف و دین خود می دانند چنین رفتار کنند و مردم را از راه خدا باز دارند. چگونه امید می رود به شما ایمان بیاورند؟! این خیلی بعید است.
سپس حالت منافقان اهل کتاب را بیان کرده و می فرماید: « وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا» و چون با مومنان روبرو شوند، گویند: ایمان آورده ایم، و با زبان ایمان را اظهار می کنند ولی در دل هایشان ایمانی وجود ندارد. « وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ» و هنگامی که با یکدیگر تنها شوند و کسی جز هم کیشانشان آنجا نباشد، به همدیگر می گویند:« أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ» آیا برایشان ایمان آشکار می کنید و به آنها خبر می دهید که شما نیز مانند آنها هستید؟! پس این به مثابه قرار حجت بر شما خواهد بود. می گویند: آنها اقرار می کنند که آنچه ما بر آن هستیم حق است و دینی که آنها بر آن قرار دارند باطل است، پس بدین وسیله نزد پروردگارشان احتجاج می کنند. « أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» آیا عقل ندارید و آنچه را که بر شما حجت است ترک می کنید؟ این چیزی است که به همدیگر می گویند.
« أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ» شما که اعتقادات قلبی خود را مخفی می نمایید و گمان می کنید با این کتمان، بر شما حجّت اقامه نمی شود، دچار جهل و اشتباه بزرگی شده اید، چرا که خداوند سر و آشکار شما را می داند و ماهّیت شما را برای بندگانش آشکار می کند.
« وَمِنهُم» و عده ای از اهل کتاب، « أُمِّيُّونَ» عوام و بیسواد هستند. « لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ» و از کتاب خدا جز تلاوت آن بهره ای ندارند، و از علمی که نزد گذشتگانشان بود هیچ اطلاعی ندارند، آنان فقط دنباله روان کر و کور هستند.
در این آیات از علماء عوام، منافقان و غیر منافقان اهل کتاب سخن رفته است. 