ْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، يهود و نصا را به  دوستي  برمگزينيد، آنان خود دوستان  يکديگرند  هر کس  از شما که  ايشان  را به  دوستي  گزيند در  زمره  آنهاست   و خدا ستمکاران  را هدايت  نمي  کند.
فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ ؛ آنهايي  را که  در دل  مرضي  دارند مي  بيني  که  به  صحبتشان  مي  شتابند ، مي   گويند : مي  ترسيم  که  به  ما آسيبي  رسد اما باشد که  خدا فتحي  پديد آرد  يا کاري  کند ، آنگاه  از آنچه  در دل  نهان  داشته  بودند پشيمان  شوند.
وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ؛ آنها که  ايمان  آورده  اند مي  گويند : آيا اينان  همان  کسانند که  به  خدا، سوگندهاي  سخت  مي  خوردند که  با شما خواهند بود ? اعمالشان  باطل  گرديد و  خود در زمره  زيانکاران  در آمدند.
خداوند پس از آنکه حالات يهوديان و نصارا و صفات زشت آنان را بيان کرد،بندگان مومنش را هدايت نمود تا آنها را به دوستي نگيرند، زيرا « بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ» آنان دوستان يکديگرند و يکديگر را ياري مي کنند و عليه ديگران يکدست و يکپارچه مي شوند. پس آنها را به دوستي نگيريد، زيرا دشمنان حقيقي شما بوده و زيان و ضررتان، آنها را خوشحال مي کند و براي گمراه کردن شما از هيچ کوششي فرو گذار نمي کنند. پس با آنان دوستي نمي  کند مگر کسي که مانند آنهاست . بنابراين فرمود:« وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» و هرکس از شما، آنان را به دوستي بگيرد، از آنان است. زيرا دوستي کامل با آنان باعث مي شود تا فرد به دين آنها منتقل شود، و دوستي کم با آنان، به دوستي زياد منجر مي شود ، تا جايي که کم کم انسان از آنها مي گردد.
« إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ » همانا خداوند قوم ستمکار را هدايت نمي کند. يعني کساني که ستم، تبديل به صفت آنها شده و به آن گراييده و بر آن پافشاري مي کنند، هر نشانه و معجزه اي را براي آنها بياوري از تو پيروي نمي کنند و  تسليم فرمان تو نمي شوند.
پس از آنکه خداوند از دوستي با آنان نهي نمود، خبر داد گروهي از کساني که ادعاي ايمان مي کنند آنان را به دوستي مي گيرند. پس فرمود:« فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» کساني که شک و نفاق در دلهايشان بوده و ايمانشان ضعيف است، مي گويند: ما بدان خاطر با آنها دوستي مي کنيم که مبادا به آنها نيازمند شويم، زيرا « نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ» مي ترسيم به بلايي گرفتار شويم. يعني اگر يهود و نصارا پيروز شوند ما به سبب پيماني که با آنها بسته ايم از شر آنان در امان خواهيم بود. و اين تفکر از گمان بد آنها نسبت به اسلام نشات گرفته بود.
خداوند متعال بدگماني آنان را رد نمود و فرمود:« فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ» نزديک است خداوند فتحي را بياورد که به اسلام قدرت دهد و مسلمانان را بر يهود و نصارا چيره بگرداند. « أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ» يا امر ديگري را از جانب خودش پيش اورد که منافقان از پيروز شدن کفار اعم از يهود و ديگران نا اميد شوند. « فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ» پس به خاطر آنچه در وجود خود پنهان کرده اند پشيمان مي شوند. آنان از آنچه که دامنشان را گرفته است، و از ضرري که به آنان روي آورده است نادم و پشيمان مي شوند.
پس فتحي که خداوند به وسيله آن اسلام و مسلمين را ياري نمود و کفر و کافران را خوار و ذليل کرد، پيش آمد و منافقان پشيمان شدند، و خدا مي داند که چقدر اندوهگين گشتند!
« وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ» و مومنان با ابراز تعجب از حال کساني که در دلهايشان بيماري است، مي گويند:« أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ» آيا اينها کساني اند که به خدا سوگند خوردند، و سوگند خود را محکم و موکد کردند و گفتند: ما هم مثل شما مومن هستيم  و با شما مي باشيم؛ اهل ايمان را ياري مي دهيم و با آنان از درِ دوستي و مودّت وارد مي شويم؟! 
اما آنچه که در دل پنهان کرده بودند آشکار گرديد، و رازهاي نهان آنان روشن شد و مکر و دسيسه، و گمان بد آنها به اسلام و مسلمين باطل گرديد، پس « حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ» کارها و اعمالشان در دنيا تباه و ضايع گشت، « فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ» واز زمره زيانکاران گرديدند و به هدف خود نرسيدند و شقاوت و عذاب آنها را در بر گرفت.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، هر که  از شما از دينش  بازگردد چه  باک ، ،زودا که  خدا مردمي  را بياورد که  دوستشان  بدارد و دوستش  بدارند  در  برابر مؤمنان  فروتنند و در برابر کافران  سرکش  ، در راه  خدا جهاد مي   کنند واز ملامت  هيچ  ملامتگري  نمي  هراسند  اين  فضل  خداست  که  به  هر کس   که  خواهدارزاني  دارد ، و خداوند بخشاينده  و داناست.
خداوند متعال خبر مي دهد که از جهانيان بي نياز است، و هرکس از دينش برگردد و مرتد شود نمي تواند هيچ ضرري به وي برساند، بلکه به خودش زيان وارد مي کند. و خداوند بندگان مخلص و مرداني صادق و راستين دارد که آنها را هدايت نموده، و وعده داده است که آنان را خواهد آورد. آنها از همه مردم کاملتر هستند و از همه قويترند و اخلاقشان از همه نيکوتر است.
بزرگترين صفت و ويژگي آنها اين است که « يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» خداوند آنها را دوست دارد و آنان نيز خداوند را دوست دارند ، به راستي که دوست داشتن خدا و محبت ورزيدن خداوند نسبت به بنده بزرگترين نعمت و بزرگترين فضيلتي است که خداوند به او بخشيده است. و هرگاه خداوند بنده اي را دوست بدارد اسباب را براي او فراهم کرده و هر کار سختي را براي او آسان مي کند و او را بر انجام کارهاي خوب و نيکو، و ترک کارهاي زشت و منکر توفيق مي دهد، و دلهاي بندگان را شيفته او مي گرداند، به گونه اي که همه او را دوست مي دارند و با او محبت مي ورزند. يکي از لوازم محبت بنده نسبت به پروردگارش اين است که در ظاهر و باطن و گفتار و کردار و همه حالاتش از پيامبر (ص) پيروي نمايد. همان طور که خداوند فرموده است:« قُل إِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يحبِبکُمُ اللّ