بردارد. قرآن  کتابي است که از هر حقي که کتابهاي گذشته آورده باشند پيروي مي نمايد؛ به آن دستور داده و آدمي را بر انجام آن تحريک و  تشويق مي نمايد، و براي رسيدن به آن راههاي زيادي را بيان مي کند. قرآن کتابي  است که خبر گذشتگان و آيندگان، و حکمت و احکامي که کتابهاي پيشين آورده اند در آن وجود دارد. 
پس آنچه که قرآن بر صحت آن گواهي دهد راست است و پذيرفته مي شود. و آنچه را نپذيرد و تصديق نکند، مردود مي باشد، زيرا حتما دستخوش تحريف و تبديل شده است، و اگر از جانب خدا بود قرآن با آن مخالفت نمي کرد.
« فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ» پس ميان آنها طبق شرعي که خدا بر تو نازل کرده است داوري کن. « وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ» و به جاي حقي که پيش خود داري، از خواست ها و اميال فاسد آنان که با حق مخالف است پيروي نکن، و چيزي فرومايه و حقير را به جاي چيزي ارزشمند قرار مده. « لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا» براي هر يک از شما امت ها راه و روشي قرار داده ايم. و اين شريعت هاي مختلف که براي ملت هاي مختلف آمده اند، شريعت هايي هستند که برحسب تفاوت حال و زمان تغيير هستند که برحسب تفاوت حال و زماني تغيير مي کنند، و همه در زماني که آيين زندگاني مردم بوده اند دادگرانه و منصفانه حکم کرده اند.
اما اصول کلي تمامي شريعت ها که در هر زمان و مکاني براي مردمان حاوي م صلحت و حکمت بوده اند فرق نکرده و در همه شريعت ها وجود داشته اند. « وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» و اگر خدا مي خواست همه شما را يک  ملت، و پيرو يک شريعت قرار مي داد، به گونه اي که پيشينيان و پسينيانتان با هم اختلافي نداشته باشند.
« وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم» ولي خداوند مي خواهد شما را در آنچه که به شما داده است بيازمايد، و معلوم سازد که چگونه عمل مي کنيد. و هرامتي را طبق حکمت خويش مورد آزمايش قرار داده و به هريک چيزي را مي دهد که شايسته اوست، تا ملت ها با يکديگر به رقابت بپردازند، و هر ملتي تلاش کند که از ديگري سبقت بگيرد. بنابراين فرمود:« فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ» پس به سوي خوبيها و نيکي ها بشتابيد و آن را کامل بگردانيد. نيکي ها هر فرض و مستحبي را اعم از حقوق خدا و حقوق بندگان در بر مي گيرد، و انجام دهنده آن جز با دو چيز از ديگران پيشي نمي گيرد:
1- شتافتن براي انجام نيکي و غنيمت شمردن زمان مناسب.
2- تلاش براي اينکه آن را به صورت کامل و آن گونه که بدان دستور داده شده است انجام دهد.
و از اين استنباط مي شود که بايد سعي نمود نماز و ديگر عبادتها را در اول وقت انجام داد. نيز از اين آيه بر مي آيد که بنده نبايد فقط به انجام نماز و ديگر عبادات مفروض اکتفا کند، بلکه شايسته است مستحبات را نيز انجام دهد تا عبادتش تکميل گردد، و پيشي گرفتن حاصل شود. « إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا» بازگشت همه شما امت هاي گذشته و آينده به سوي خداست، و شما را در روزي که هيچ شکي در آن نيست جمع خواهد کرد.
« فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» پس در رابطه با شرايع و اعمالي که در آن اختلاف داشتيد شما را آگاه مي سازد و به اهل حق و کارهاي شايسته آنان پاداش مي دهد، و اهل باطل و کارهاي بد آنان را مجازات مي نمايد.
« وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ» و در ميان آنها طبق آنچه خدا نازل نموده است داوري کن. گفته شده است که اين آيه، آيه « فَاحکُم بَينَهُم أَو أَعرِض عَنهُم» را منسوخ کرده است. اما صحيح آن است که اين آيه، آيه مذکور را منسوخ نمي کند. و اين آيه دلالت مي نمايد که پيامبر (ص) اختيار دارد بين آنها داوري کند يا داوري نکند، چون منظور آنان از آمدن براي قضاوت به نزد پيامبر تبعيت از حق نيست.
و اين دلالت مي نمايد که هرگاه پيامبر حکمي را صادر نمايد طبق آنچه خدا از کتاب و سنت نازل نموده حکم کرده، و حکمش دادگرانه و منصفانه است. چرا که خداوند قبلا فرمود:« وَإِن حَکَمتَ فَاحکُم بَينَهُم بِالقِسطِ» و اگر داوري کردي، ميان آنان دادگرانه داوري کن.
در اين آيه بر رعايت عدالت تاکيده شده، و اينکه دادگري و عدالت در تمامي احکام خداوند مشهود است، زيرا احکامي که خداوند مشروع نموده است عين  عدل و  انصاف است، و هر آنچه با آن مخالف باشد ظلم و ستم است.
« وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ» و از خواست و آرزوهايي آنان پيروي نکن. باز از پيروي از خواست هاي آنان نهي کرد تا به شدت از اين کار برحذر دارد. البته نهي قبلي در مقام حکم و فتواست، و آن گسترده تر مي باشد، اما اين فقط در مورد داوري است، و در هر دو لازم  است که از خواست هاي آنان که مخالف حق است پيروي نشود. بنابراين فرمود:« وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ» و مبادا فريب آنها را بخوري و ترا به فتنه مبتلا کنند، و ترا از برخي از آنچه خدا به سوي تو فرستاده است باز دارند. پس پيروي از خواست هايشان به ترک حق که پيروي از آن واجب است، مي انجامد.
« فَإِن تَوَلَّوْاْ» و اگر از پيروي کردن از تو، و از تبعيت از حق روي گرداندند، « فَاعْلَمْ» بدان که اين عدم تبعيت براي آنها سزا و مجازاتي سخت در بردارد، و همانا خداوند مي خواهد « أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ» که آنان را به سبب پاره اي از گناهانشان دچار مصيبت و عذاب نمايد، چون گناه، هم سزاي دنيوي دارد، و هم سزاي اخروي. و از بزرگترين سزاها اين است که بنده به فتنه مبتلا گردد، و ترکِ تبعيت از پيامبر براي وي آراسته مي شود. و اين به سبب فسق و تمرد و سرپيچي اوست. « وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ» و همانا بسياري از مردم فاسقند. يعني سرشت آنان چنين است که از اطاعت خدا و پيروي کردن از پيامبرش سرپيچي مي کنند. « أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ» آيا با روي گرداندن از تو جوياي حکم جاهليت هستند؟ و حکم جاهليت هر حکمي است که با آنچه خدا بر پيامبرش نازل نموده است مخالف باشد. پس راه سومي وجود ندارد؛ يا حکم خدا و پيامبر، و يا حکم جاهليت . پس هرکس از اولي روي بگرداند، به راه دوم که براساس جهل و ستم و گمراهي بنا شده است گرفتار مي آيد. بنابراين خداوند آن را به جاهليت نسبت داده است. و اما حکم خدا براساس دانش و آگاهي و  عدالت و دادگري و نور و هدايت بنا شده است.
« وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ» و براي قومي که معتقدند و باور دارند، چه کسي بهتر از خدا حکم مي نمايد؟ پس اهل يقين تفاوت هر دو حکم را دانسته و با يقين خود ارزش حکم خ دا را دريافته و از نظر عقلي و شرعي به اين نتيجه مي رسند که بايد از آن پيروي کرد. يقين يعني آگاهي و شناخت کامل که آدمي را به عمل و رفتار وا مي دارد.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِن