ْضِ» پس خداوند کلاغي را فرستاد تا زمين را مي کاوريد، تا کلاغ ديگري را دفن کند. « لِيُرِيَهُ» تا با اين کار به او نشان دهد که « كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ» چگونه جسد برادرش را دفن کند. منظور از « سَوْءةَ» جسد است، زيرا بدن ميت عورت است و « سَوْءةَ» در اصل به معني عورت است.
« فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ» پس او از زمره پشيمان شدگان گشت. و عاقبت و سرانجام گناه پشيماني و زيان است.مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ ؛ از اين  رو بر بني  اسرائيل  مقرر داشتيم  که  هر کس  کس  ديگر را نه  به   قصاص ، قتل  کسي  يا ارتکاب  فسادي  بر روي  زمين  بکشد ، چنان  است  که  همه   مردم  راکشته  باشد  و هر کس  که  به  او حيات  بخشد چون  کسي  است  که  همه   مردم  راحيات  بخشيده  باشد  و به  تحقيق  پيامبران  ما همراه  با دلايل  روشن   بر آنهامبعوث  شدند ، باز هم  بسياري.
خداوند متعال مي فرمايد:« مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ» به خاطر آنچه ما در داستان دو پسر آدم و کشته شدن يکي از آنان توسط برادرش بيان کرديم، و به دليل پايه ريزي شدنِ بدعت قتل و آدم کشي براي کساني که پس از او مي آيند، و به جهت اينکه سرانجام قتل زيان دنيا و آخرت است، « كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ» بر بني اسرائيل؛ صاحبان کتابهاي آسماني مقرر نموديم که « أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ» هرکس انساني را بدون کشتن انساني، يا بدون اينکه در زمين فساد کند به قتل برساند. يعني انساني را به ناحق بکشد، « فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا» مانند آن است که همه مردم را کشته باشد، چون در وجود  او  انگيزه اي براي  تحقق و روشنگري وجود ندارد که او را وادار نمايد جز به حق، به قتل کسي اقدام نکند. پس وقتي او به کشتن انساني مبادرت نمايد که مستحق کشتن نيست، مسلما بين مقتول و کسي ديگر فرق نمي گذارد، و برحسب دستور نفس اماره عمل مي کند. پس قتل يک نفر به ناحق مانند کشتن همه مردم است.
همچنين هرکس انساني را زنده بگذارد، و او را نکشد با اينکه نفس، او را به کشتن آن فرد فرا مي خواند، اما ترس خدا او را از کشتن وي باز دارد، مانند آن است که همه  مردم را زنده کرده باشد، زيرا ترس خداوند که در وجود اوست وي را از کشتن انسان بي گناهي که مستحق قتل نيست باز داشته  است. و آيه دلالت مي نمايد که کشتن در دو صورت جايز است:
اينکه يک  نفر، کسي را بدون حق و بصورت عمد به قتل برساند. کشتن چنين فردِ قاتلي جايز است. اين در حالي است که قاتل مکلّف ، و با مقتول مساوي بوده، و پدرِ مقتول نباشد.
يا  اينکه در زمين فساد بکند و دين مردم، و جسم واموال آنان را به فساد و تباهي بکشاند. مانند کافران مرتد و آنهايي که با اسلام مي جنگند، و دعوتگرانِ به سوي بدعت و نوآوري در دين که شرّ آنها جز با کشتن، از سر مسلمين دور نمي شود. همچنين راهزنان و امثال آنها که به مردم حمله ور شده و آنها را مي کشند و مالهايشان را به غارت مي برند.
« وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ» و به تحقيق پيامبران ما با نشانه ها و دلايل روشن پيش آنان آمدند، به طوري که در سايه آن دلايل و معجزات براي هيچ کسي شبهه و حجتي باقي نمي ماند. « ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم» سپس بسياري از آنان « بَعْدَ ذَلِكَ» پس از بيان دلايل قاطع و حجت درخشان که موجب استقامت و پايداري در زمين است، « لَمُسْرِفُونَ» با ارتکاب گناهان و مخالفت ورزيدن با پيامبران؛ کساني که همراه با  دلايل و نشانه هاي روشن نزد آنان آمده اند، راه اسراف را در پيش مي گيرند.إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ؛ جزاي  کساني  که  با خدا و پيامبرش  جنگ  مي  کنند و در زمين  به  فساد مي ، کوشند ، آن  است  که  کشته  شوند ، يا بر دار گردند يا دستها و پاهايشان   يکي  ازچپ  و يکي  از راست  بريده  شود يا از سرزمين  خود تبعيد شوند  اينها رسواييشان  در اين  جهان  است  و در آخرت  نيز به  عذابي  بزرگ  گرفتار  آيند.
إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ مگر کساني  که  پيش  از آنکه  شما بر آنها دست  يابيد توبه  کنند  پس   بدانيد، که  خدا آمرزنده  و مهربان  است.
محاربين خدا و پيامبر کساني اند که با خدا و پيامبر مبارزه کرده، و از طريق کفر ورزيدن و قتل و غارت و ناامن کردن راهها در زمين فساد و تباهي مي کنند. و مشهور است که اين آيه کريمه در مورد احکام راهزنان است؛ کساني که در آبادي ها و بيابان ها بر مردم حمله ور مي شوند و مالهايشان را به زور از دست آنها مي گيرند و مردم را مي کشند ، و مردم از رفتن به راهي که آنها در آن جا هستند امتناع مي ورزند، در نتيجه راهها قطع مي شوند. خداوند خبر داد که سزا و مجازاتشان به هنگام  اقامه حد برآنها اين  است که يکي از اين کارها با آنان انجام شود.
و مفسرين اختلاف ِ نظر دارند که آيا امام يا خليفه مسلمين مختار است که يکي از کيفرهاي مذکور را در مورد آنان انجام دهد؟ و آيا او مختار است با هر راهزني هريک از  اين کيفرها را که مصلحت مي داند انجام دهد؟ که از ظاهر عبارت چنين  استنباط مي شود.
يا اينکه  کيفرشان برحسب جنايتشان خواهد بود، و هر جنايتي ، کيفري به اندازه آن دارد. همان طور که حکم آيه و حکمت خداي متعال اين بينش را به ما مي دهد. و اگر آنها کسي را بکشند و مالي را بگيرند، قطعا کشته شده و به دار آويخته مي شوند، تا براي ديگران معلوم شوند و خوار و رسوا گردند، و ديگران از چنين کارهايي بازآيند. و اگر کسي را کشته بودند اما مالي را به غارت نبرده بودند، فقط کشته مي شوند. 
و اگر مالي را گرفته بودند و کسي را نکشته بودند به طور حتم بايد دست و پاهايشان در جهت خلاف يکديگر قطع مي گردد؛ دست راست و پاي چپ، و اگرمردم را به ترس و وحشت اندازند بدون اينکه کسي را بکشند، از جايي به جايي ديگر تبعيد مي شوند. و نبايد آنها را به حال خود رها کرد که در شهري جاي گيرند مگر اينکه توبه شان آشکار گردد. و اين گفته ابن عباس (رضي الله عنه) و بسياري از ائمه است، که در بعضي جزئيات با هم اختلافي دارند.
« ذَلِکَ» اين سزا و کيفر، « لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا» براي آنها در دنيا رسوايي و ننگ است، « وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و براي آنان 