ه اي در آن نبود که آنها را به جايگاهي از سربلندي و مجد و عظمت برساند، و به ظهور و سر برآوردن نسل جديدي بيانجامد که خرد و انديشه ي  آنان بر چيره شدن بر دشمنان، و عدم پذيرش بردگي که مانع رسيدن به خوشبختي است پرورش يابد.
و از آنجا که خداوند مي دانست موسي نسبت به مردم به ويژه نسبت به قوم خودش بي نهايت مهربان است و چه بسا دلش به حال آنها بسوزد، و مهرباني و عطوفتش او را وادار کند به خاطر گرفتاري به اين عقوبت و سزا، براي آنها غم بخورد، يا دست دعا بلند نمايد که خدا اين عقوبت و عذاب را از آنها دور کند، با وجود اينکه  خداوند اين عقوبت را بر آنان قطعي  نمود و قابل برگشت نمي باشد فرمود:« فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» براي قوم فاسق متاسف مباش، و غم مخور، زيرا آنان فساد و تباهي کرده و گناه و فسقشان مقتضي آن است که به چنين عذابي گرفتار شوند، و اين ستمي از جانب خدا نيست.وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ؛ و داستان  راستين  دو پسر آدم  را برايشان  بخوان  ، آنگاه  که  قربانيي  کردند  از يکيشان  پذيرفته  آمد و از ديگري  پذيرفته  نشد  گفت  : تو را مي  کشم   گفت  : خدا قرباني  پرهيزگاران  را مي  پذيرد.
لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ؛ اگر تو بر من  دست  گشايي  و مرا بکشي  ، من  بر تو دست  نگشايم  که  تو را  بکشم   من  از خدا که  پروردگار جهانيان  است  مي  ترسم.
إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ؛ مي  خواهم  که  هم  گناه  مرا به  گردن  گيري  و هم  گناه  خود را تا از دوزخيان ، گردي  که  اين  است  پاداش  ستمکاران.
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ نفسش  او را به  کشتن  برادر ترغيب  کرد ، و او را کشت  و از زيانکاران   گرديد.
فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ؛ خدا کلاغي  را واداشت  تا زمين  را بکاود و به  او بياموزد که  چگونه  جسد  برادر خود پنهان  سازد  گفت  : واي  بر من  ، در پنهان  کردن  جسد برادرم  از  اين کلاغ  هم  عاجزترم   و در زمره  پشيمانان  در آمد.
مردم را از قضيه ايي که براي دو فرزند آدم پيش آمد به درستي آگاه کن و اين داستان را براي آنها بخوان، تا پند پذيران از آن پند پذيرند و در يابند که اين جريان راست بوده و دروغ نيست و عينِ واقعيت است.
و ظاهرا دو فرزند آدم ، پسران صليبي وي بودند. همانطور که ظاهر و سياق آيه بر اين دلالت مي نمايد. و قول جمهورِ مفسرين نيز همين است. يعني داستان دو فرزند آدم را براي آنان بخوان، آنگاه که هر دو براي خدا قرباني کند و اين قرباني، ماجراي آنان را به چنين حالتي کشاند. « إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا» آنگاه که هريک از مال خود چيزي را به قصد تقرب و نزديک جستن به خدا کنار گذاشت.
« فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ» پس، از يکي از آنان پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد. پذيرفته شدن قرباني يکي از آنان از طريق خبر آسماني، يا بنابر عادتي که در امت هاي گذشته بود، دانسته شد. و علامت پذيرفته شدن قرباني از سوي خداوند اين بود که آتشي از آسمان پايين آمد و آن قرباني را به آتش کشيد.
«قَالَ» پسري که قرباني اش پذيرفته نشده بود از روي حسادت و کينه توزي و تجاوزگري به ديگري گفت:« لَأَقتُلَنَّکَ» ترا خواهم کشت. آنگاه ديگري با دلسوزي به او گفت:« إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» « خداوند تنها از پرهيزگاران مي پذيردم چه گناه و جنايتي مرتکب شده ام که تو بايد مرا بکشي، جز اينکه از خدا ترسيده ام، که تقوا و ترس الهي برمن و تو ، و بر هرکسي واجب است؟ و صحيح ترين قول در مورد «متقين» چنين است: متقين کساني هستند که عملشان خالصانه براي خدا انجام مي گيرد و در انجام آن عمل از سنت پيامبر (ص) پيروي مي کنند.
سپس به  او گفت: من نمي خواهم تو را بکشم؛ نه بر تو حمله ور شده، و دست خود را جلو مي اندازم، و نه در قالب دفاع، به کشتن تو مبادرت مي ورزم، پس گفت:« لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ» « اگر براي  کشتن من دست دراز کني ، من به سوي تو دست دراز نمي کنم تا ترا بکشم». و اين به خاطر بزدلي و ترس و ناتواني ام نيست، بلکه به اين سبب است که « إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» « من از خداوند، پروردگار جهانيان مي ترسيم». و کسي که از خدا مي ترسد اقدام به انجام گناه نمي کند، خصوصا گناهان بزرگ. و اين هشداري است براي کسي که مي خواهد مرتکب قتل شود که شايسته است از خدا بترسد.
« إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ» « من مي خواهم تو با گناهان من و گناهان خود به سوي خدا برگردي». يعني اگر قرار باشد که يا تو را بکشم، يا تو مرا به قتل برساني ، ترجيح مي دهم که تو مرا بکشي، و گناه من و گناه خود را بر دوش بگيري، « فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ» « پس، از دوزخيان شوي، و اين سزاي ستمکاران است.» اين دلالت مي نمايد که قتل از گناهان کبيره است ، و باعث داخل شدن به جهنم مي گردد.
اما آن جنايت کار از آن کار باز نيامد و همواره عزم خود را بر انجام اين کار بيشتر جزم مي کرد، تا اينکه کشتن برادرش که شريعت و سرشت برادر را محترم مي شمارد براي او آراسته شد.
« فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ» پس او را کشت و از زمره زيانکاران گرديد. از کساني شد که در دنيا و آخرت دچار زيان مي شوند. و او قتل، اين بدعت زشت و ناپسند را براي هر قاتلي بنيانگذاري کرد. پيامبر فرموده است:« وَمَن سَنَّ سُنَّةً سَيئَةً فَعَلَيهِ وِزرُهَا وَوِزرُ مَن عَمِلُ بِهَا إلَي يومِ القِيامة» « هرکس که سنت و طريقه زشتي را بنيان نهد، گناه آن  وگناه کسي که تا قيامت به آن سنت زشت عمل کند بر گردن اوست.» بنابراين در حديث صحيح آمده است « مَا مِن نَفسٍ تُقتَلُ إلّا کَانَ عَلَي ابنِ آدَمَ الأول شَطرُ مِن دَمِهَا، لَأَنّه أوّل مَن سَنَّ القتَلَ». « هيچ انساني کشته نمي شود مگر اينکه بخشي از گناه و خون او بر گردن فرزند اول آدم است ، چون او اولين کسي است که سنت قتل را بنيان نهاد.»
وقتي که برادرش را کشت، نمي دانست با آن چکار کند، چون او  اولين نفر از فرزندان آدم بود که مرده بود، « فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأَر