را خواندند، و از زشتي ها برحذر داشتند، و شما را براي بدست آوردن سعادتِ جاودانگي تشويق و تحريک کردند، و چيزهايي را به شما آموختند که نمي دانستيد.
« وَجَعَلَكُم مُّلُوكًا» و شما را پادشاهاني قرار داد که اختيارتان در دست خودتان است، و دشمن نمي تواند شما را برده خود قرار دهد. و اکنون اختيارات در دست خودتان است و مي توانيد  دينتان را اقامه نماييد.
« وَآتَاكُم» و به شما نعمت هاي ديني و دنيوي فراواني بخشيده است، « مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّن الْعَالَمِينَ » که به هيچ يک از جهانيان نداده است، زيرا بني اسرائيل در آن زمان برگزيده ترين و بهترين و محترم ترين مردم نزد خدا بودند، و خداوند به آنها نعمت هايي بخشيده بود که ديگران نداشتند.
پس نعمت هاي ديني و دنيوي را به آنان يادآور شد؛ نعماتي که شايسته بود نهال ايمان و استقامت و پايداري بر جهاد را در دل آنان بکارد. بنابراين فرمود:« يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ» اي قوم من! به سرزمين مقدّس و پاکي وارد شويد، « الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ» که خداوند آن را برايتان مقّرر نموده است. پس خداوند خبري اطمينان بخش به آنان داد اگر مومن واقعي باشند و خبر خدا را تصديق کنند، و به آن ايمان داشته باشند و آن خبر عبارت است از اينکه خداوند به آنان وعده داده است که به سرزمين مقّدس وارد خواهند شد و بر دشمنان پيروز خواهند گشت.
« وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ» و برنگرديد، که زيانکار خواهيد گشت. زيرا با از دست دادن پيروزي بر دشمنان، و فتح شدن سرزمينتان، در دنيا دچار زيان شديد، و پاداش و ثواب اخروي را از دست داديد و با ارتکاب گناهان، مستحق عقاب و عذاب گشتيد.
اما آنها سخني را بر زبان آوردند که بر ضعف دلهايشان و سستي آنها و عدم اهتمامشان به دستور خدا و پيامبرش دلالت مي نمود. پس گفتند:« يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ» اي موسي! در آن سرزمين قومي سرکش و زورمند و دلير وجود دارد. يعني وجود چنين قومي يکي از موانعي است که ما نمي توانيم وارد آن شويم.
« وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىَ يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ» و ما تا آنها از آن بيرون نهند وارد آن جا نمي شويم، پس اگر بيرون روند ما داخل خواهيم شد. و اين به خاطر بزدلي و عدم يقين آنان بود، و اگر آنان بينش و بصيرتي داشتند، در مي يافتند که همه آنها فرزندان آدم، و انسان هستند، و نيرومند و قوي کسي است که خداوند او را با قدرت خويش ياري کند زيرا هيچ توانايي و حرکتي جز با کمک خدا  انجام نمي شود. و مي دانستند که آنها بر دشمن پيروز خواهند شد، چون خدا به آنان وعده پيروزي داده بود.
« قَالَ رَجُلاَنِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا» دو نفراز مردان خداترس که خداوند نعمت گفتار حق را در جايي به آنها داده بود که به اين گونه اظهارات بسيار نياز بود. و نعمت صبر و يقين را به آنها داده بود، در حالي که قومشان را بر جنگيدن با دشمن و  اشغال شهرهايشان تشويق و تحريک مي گردند، گفتند:« ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ» يعني پيروزيتان مشروط به اين است که قاطعانه به رويارويي با آنها تصميم بگيريد، و از دروازه بر آنها وارد شويد، پس هرگاه شما وارد شديد آنها شکست خواهند خورد.
پس آنها را دستور دادند که بهترين آمادگي را داشته باشند و گفتند:« وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» و بر خدا توکل کنيد اگر شما مومن هستيد. زيرا توکل بر خدا، به خصوص در چنين موقعي کار را آسان مي نمايد، و باعث پيروزي بر دشمن مي شود. و اين بر واجب بودن توکلِ بر خدا دلالت مي کند. نيز دلالت مي نمايد که توکلِ بنده به اندازه ايمانش خواهد بود.
اين سخن در آنها اثر مفيدي بر جاي نگذاشت، و سرزنش در مورد آنها کارساز واقع نشد، پس آنان سخن خوارترين مردمان را بر زبان آوردند و گفتند:« يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» « اي موسي! تا وقتي که آنها در آن جا هستند ما هرگز وارد آن نمي شويم. پس تو وپروردگارت برويدو بجنگيد، ما  اينجا نشسته ايم.»
چه سخن زشتي است که بر زبان آوردند! و در اين تنگنا و موقعيت بحراني که مي بايست پيامبرشان را ياري کرده و عزت و افتخار را براي خود رقم بزنند، چه زشت با پيامبرشان روبرو شدند!
از اينجا تفاوت امت محمد (ص) و ساير امت ها  آشکار مي گردد، چرا که پيامبر (ص) وقتي که با ياران خود در مورد جنگ بدر مشورت کرد، با وجود اينکه ايشان نفرمودند حتما بايد در اين جنگ مرا همراهي کنيد. گفتند:« اي رسول خدا! اگر ما را از اين دريا عبور دهي عبور خواهيم کرد؟، اگر به سمت « برک غماد» شهر حبشه حرکت کني همراه شما خواهيم آمد، و  هيچ يک از ما از تو جدا نخواهد شد. ما هرگز سخن قوم موسي را که به او گفتند:« برويد شما و خدايتان بجنگيد، ما اينجا نشسته ايم» به شما نخواهيم گفت، بلکه مي گوييم:« تو و پروردگارت بروييد بجنگيد، و ما هم همراه شما مي جنگيم، و از جلو وعقب و چپ و راست به جنگ و دفاع خواهيم پرداخت.»
وقتي که  موسي عليه السلام سرکشي و عناد آنان را مشاهده کرد، « قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَأَخِي» گفت:« پروردگارا! من تنها اختيار خود و برادرم را دارم.» و ما توان پيکار با آنها را نداريم و نمي توانيم آنان را با زور به ميدان جنگ بکشانيم.
« فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» پس خدايا! ميان ما و آنها داوري  کن، به اين صورت سزا و عقوبتي را که حکمت تو  اقتضا مي نمايد بر آنها فرود آر. و اين دلالت مي نمايد که سخن و کردار آنها از گناهان  کبيره و موجب فسق است.
«قَالَ» خداوند دعاي موسي را پذيرفت و فرمود:« فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ» «آن سرزمين چهل سال بر آنها ممنوع است و در بيابانها سرگردان مي گردند.» يعني سزاي آنها اين است که وارد شدن به اين شهر، که ورود به آن را به آنان وعده داده بوديم به مدت چهل سال براي آنان حرام و ممنوع گرديد. و آنها در اين مدت در بيابانها سرگردان مي شوند و راهي نمي يابند و آسايش و اطمينان خاطر ندارند. اين سزاي دنيوي است و شايد خداوند اين سزا را کفاره گناهان آنان قرار داده و سزاي بزرگتري را از آنان دور نموده است.
اين دليلي است بر اينکه سزا و مجازات گناه، گاهي با از بين رفتن برخي از نعمت هاي موجود خواهد بود و گاهي با دفع يا به تاخير انداختن بلايي صورت ميگيرد که سبب انعقاد آن بلا فراهم شده است و شايد فلسفه و حکمت سرگرداني چهل ساله آنان اين است که در اين مدت بيشتر کساني که اين سخن را گفته بودند، بميرند دلهايي که هيچ صبر و استقامتي در آن نبود، بلکه به بردگي براي دشمن انس گرفته، و همّت و ارا