ها انجام نمی پذیرد، وگرنه آن را به این ماهها مقید نمی کرد. « فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ» یعنی واجب است که احرام به حج را ارج نهید، به خصوص احرامی که در ماههای حج بسته می شود، و شما باید آن را از هر آنچه که فاسد یا ناقصش می نماید، از قبیل آمیزش جنسی و مقدمات عملی و زبانی آن، دور نگه دارید. و «فسوق» یعنی همه گناهان، و از جمله آن اموری است که در حالت احرام انجام دادنش ممنوع است. و « جدال» یعنی جر و بحث و بگو مگو، چون جر و بحث و جدال باعث کینه و دشمنی می شود.
و مقصود از « حج» اظهار فروتنی و عجز در برابر خدا و نزدیکی جستن به او با انجام عبادات، و دوری جستن از ارتکاب گناهان و بدیها می باشد. حجی که با این نیت صورت پذیرد، حج مبارک و مبرور است، و حج مبرور پاداشی جز بهشت ندارد. این چیزها گرچه در هرجا و در هر وقت ممنوع هستند اما ممنوعیت آن در حج شدیدتر است. و بدان که نزدیکی جستن به خدا فقط با ترک گناهان به دست نمی آید بلکه باید اوامر خداوند هم انجام شود.
بنابراین پروردگار متعال فرمود: « وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْه» واژه «مِن» بر عموم دلالت می نماید، پس هرکار خوب و هر عبادتی را شامل می شود. یعنی خداوند آن را می داند و این در واقع ایجاد انگیزه برای انجام دادن کار خیر است، به ویژه در آن سرزمین محترم و اماکن مقدس. پس شایسته است هر کار خیری از قبیل نماز، روزه، صدقه، طواف و نیکوکاری با زبان و عمل، در ان سرزمین انجام شود.
سپس خداوند دستور داد که بندگان برای این سفر مبارک توشه برگیرند، زیرا توشه برداشتن به معنی بی نیازی از مردم و دست دراز نکردن به سوی آنان و چشم ندوختن به اموالشان است. و برداشتن توشه بیشتر سبب می شود که آدمی به همسفرانش کمک کند و بیشتر به پروردگار که وسیله سواری برای رسیدن به آنجا آماده کند و کالای مورد نیاز را همراه خود ببرد. و اما توشه حقیقی که همواره در دنیا و آخرت به آدمی فایده می رساند؛ توشه تقوا و پرهیزگاری است. این توشه انسان را به کاملترین لذت و بزرگترین نعمت و سعادت همیشگی می رساند، و هرکس این توشه را نداشته باشد از این نعمت محروم می ماند، و در معرض هر شری قرار می گیرد، و از رسیدن به سرای پرهیزگاران باز می ماند. پس این بیانگر مکانت و جایگاه رفیع پرهیزگاری است.
سپس خداوند سبحان خردمندان را به آن فرمان داد و فرمود : « وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ» و ای دارندگان عقلهای متین! از پروردگارتان بترسید، پروردگاری که عقلها به پرهیزگاری او فرمان می دهند. و ترک پرهیزگاری دلیلی بر جهل و نادانی و فساد فکر است.وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ و [مردم] شهري که آن را نابود ساخته ايم محال است [به دنيا] بازگردند. 
يعني غير ممکن است مردمان آباديهاي که نابود شده، و به عذاب [الهي] گرفتار شده اند، به دنيا بازگردند تا تقصيرات خود را جبران نمايند، پس کسي که هلاک گشته و عذاب داده شده است راهي براي بازگشت به دنيا ندارد. بنابراين مخاطبان بايد از چيزي که باعث نابود شدن آنها مي گردد بپرهيزند، تا به عذاب گرفتار نشوند، زيرا هرگاه عذاب بر آنها فرود بيايد دور کردنش از آنان محال است . پس اکنون که مي توان گذشته را جبران کرد بايد از گناهان دست بکشند.حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ تا اينکه [راه] ياجوج و ماجوج گشوده شود و ايشان شتابان از هر بلندي و ارتفاعي بتازند
وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ [در اين هنگام] وعدۀ راستين نزديک گردد، آن گاه يکباره چشمان کافران به بالا دوخته شود؛ اي واي بر ما! ما ازاين [روز] غافل بوديم، بلکه ما ستمکار بوديم.
خداوند مردم را بر حذر مي دارد که به کفر و گناهان ادامه ندهند، و مي فرمايد زمان رها شدن ياجوج و ماجوج که دو قبيله از انسانها هستند و روزگاري از فساد کاري آنها شکايت شد و ذوالقرنين در برابر آنها سدي را بست نزديک شده است، و در آخر زمان سد شکسته مي شود، و آنها آنچنان که خداوند بيان کرده است شتابان از هر سبلندي و راتفاعي مي گذرند و به سوي مردم مي آيند. اين آيه دلالت مي نمايد که آنها بسيار زيادند و در زمين با شتاب راه مي روند. پس يا با سرعت راه مي روند، يا اينکه به وسيلۀ اسباب و وسايلي که خداوند براي آنها آفريده است مسافتهاي دور را در مي نوردند و ناهمواري ها و دشواري ها را پشت سر مي گذارند و با سرعت زبان راهها را طي مي کنند، و آنها بر مردم چيره مي شوند و هيچ کس توان جنگيدن با آنها را ندارد. 
(وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ) و در اين هنگام وعدۀ راستين نزديک مي گردد، و در روز قيامت که خداوند آمدن آن را وعده داده بود فرا مي رسد، و وعدۀ الهي حق و راست است، پس در اين روز چشمهاي کافران از شدت وحشت و پريشاني از حرکت باز ايستاده و خيره مي شوند، و فريادشان بلند گشته و مي گويند: واي بر ما!کاش به دنيا نيامده بوديم! و بر گذشته حسرت مي خوردند و پشيمان مي شوند و مي گويند: (قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا) ما ازاين روز بزرگ غافل بوده، و همواره در غفلت و بي خبري به سر مي برديم، و در سرگرمي هاي دنيا غرق شده بوديم، تا اينکه مرگ به سراغ ما آمد و وارد قيامت شويم. و اگر کسي از پشيماني و حسرت مي مرد آنها مي مردند. (بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ ) بلکه ما ستمکار بوديم.آنها به ستم خويش و عدل الهي در مورد خويش اعتراف مي کنند، پس در اين هنگام دستور داده مي شود تا آنها و آنچه را که مي پرستيدند به جهنم برده شوند. بنابراين فرمود:إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ همان شما [هيزم جهنم هستيد] و چيزهايي که به غير از خدا مي پرستيد افزوزينۀ آتش جهنم است، شما به آن وارد خواهيد شد. 
لَوْ كَانَ هَؤُلَاء آلِهَةً مَّا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ اگر اينها معبودها و خداياني بودند هرگز وارد دوزخ نمي گشتند و همگي در آن جا جاودانه اند. 
لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ براي آنان در جهنم نالۀ غم انگيز است و در آن جا چيزي را نمي شنوند. 
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ بدون شک آناني که بيشتر از [سوي] ما نيکويي برايشان مقرر شده است آنان از [دوزخ] دور نگاه داشته مي شوند. 
لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ آنان حتي صداي اتش دوزخ را [هم] نمي شنوند و در ميان [نعمتهاي] دلخواهشان جاودانه اند. 
لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ هراس بزرگ ايشان را غمگين نمي سازد، و فرشتگان به استقبالشان