و « مني» بيرون بيايد، و يا  اينکه آميزش کند و آبي نيز از او خارج نشود.
23- هرکس به يادآوري که احتلام شده است اما خيسي و تري نديد، غسل بر او واجب نيست چون او جنب نشده است.
24- خداوند احسان خود را بر بندگانش با مشروع قرار دادن تيمم بيان مي دارد.
25- يکي از اسباب جايز بودن تيمم ، بيماري است که بکار بردن آب براي آن زيان آور باشد. پس براي چنين بيماريي تيمّم جايز است.
26- از جمله اسباب جايز بودن تيمم، سفر و آمدن از قضاي حاجت است، و آن زماني مجوِّز تيمم است  هرچند آب نيز وجود داشته باشد، زيرا در صورت استفاده از آب فرد مريض زيان مي بيند، اما در بقيه ي موارد مذکور، آنچه که سبب تجويز تيمم مي گردد نبودن آب است، گرچه آدمي در حضر هم باشد.
27- آنچه که از پس يا پيش انسان بيرون بيايد؛ ادرار باشد يا مدفوع، وضو را نقض مي کند.
28- کساني به اين آيه استدلال کرده اند که گفته  اند:« جز آنچه از راه جلو و عقب خارج مي شود مانند ادرار ، مدفوع و باد چيزي وضو را نقض نمي  کند.» پس وضو با دست زدن به شرمگاه و ديگر چيزها نقض نمي شود.
29- مستحب است چيزي که تلفظ به آن زشت است به صورت کنايه گفته شود، به دليل اينکه خداوند فرمود:« أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ» .
30- دست زدن به زن به قصد لّذت جويي و شهوت، وضو را نقض مي کند.
31- براي صحت تيمم شرط است که آب وجود نداشته باشد.
32- در صورت موجود بودن آب، تيمم باطل مي شود، حتي اگر آدمي در نماز باشد، زيرا خداوند تيمم را در صورت نبودن آب جايز قرار داده است.
33- هرگاه وقت نماز فرا رسيد و آدمي آب همراه نداشت، بر او لازم است که در ميان اسباب و اثاثيه خود و همسفرانش به جستجوي آب بپردازد، زيرا کسي که چيزي را جستجو نکند، گفته نمي شود که آن چيز را نيافته است و خداوند مي فرمايد زماني برايتان جايز است تيمم کنيد که هيچ آبي را نيابيد.
34- کسي که آبي را بيابد که براي وضو کافي نباشد، بايد از آن تا هر جا که رسيد استفاده کند، سپس براي بقيه اعضا تيمم کند.
35- آبي که به وسيله  مخلوط شدن با چيزهاي پاک تغيير کرده است بر تيمّم مقدم است. يعني آن آب پاک و پاک کننده است و به وسيله آن مي توان وضو گرفت، زيرا آبي که تغيير کرده است آب به حساب مي آيد و در فرموده خدا « فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا» داخل است.
36- براي صحت تيمم نيت لازم است زيرا خداوند متعال فرموده است:« فَتَيَمَّمُواْ» يعني قصد و آهنگ کنيد.
37- تيمم با هر آنچه از خاک و غيره که از سطح زمين سر برآورده باشد جايز مي باشد، بنابراين خداوند که مي فرمايد:« فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ» از آن بر صورتها و دستهايتان بکشيد، يا از باب تغليب و اکثريت است، چرا که اغلب اينگونه است که از روي زمين غبار متصاعد شده و بر دست و صورت کشيده شده و روي دست و صورت مي ماند، و يا از باب راهنمايي براي استفاده از «بهتر» است و اينکه استفاده از خاکي که غبار داشته باشد بهتر است.
38- تيمّم با خاک آلوده صحيح نيست، چون خاک آلوده پاک شمرده نمي شود بلکه نجس و آلوده است.
39- در تيمم فقط صورت و دستها مسح مي شوند نه ديگر  اعضا.
40- « بِوُجُوهِكُمْ» تمام چهره را در بر مي گيرد و بايد همه آن مسح شود، اما لازم نيست که خاک را به دهان و بيني داخل  کند. و لازم نيست که خاک، زير موها داخل شود، حتي لازم نيست که م قدار کمي خاک وارد زير موها شود.
41- دستها فقط تا مچ مسح مي شوند، زيرا وقتي که به طور مطلق از دست نام برده شود تا مچ مورد نظر است. پس اگر مسح تا هر دو ساعد لازم بود خداوند آن را ذکر مي نمود ، همانطور که در وضو ذکر نموده است.
42- اين آيه عام است و از آن استنباط مي شود که تيمم براي رفع همه ناپاکي ها اعم از بي وضويي و جنابت و نجاست بدن جايز است. چون خداوند آن را به جاي طهارت با آب قرار داده و آيه را به طور مطلق ذکر نموده است، پس نمي توان آن را به موردي خاص مقيد کرد، و ممکن است گفته شود: ناپاکي بدن با تيمم رفع نمي شود، چون عبارت و سياق آيه در مرود بي وضويي و جنابت است، و قول جمهور علما هم همين است.
43- محل تيمم در ناپاکي کوچک بي وضويي و ناپاکي بزرگ جنابت يکي  است و آن صورت و دستها مي باشند.
44- کسي که هم جنب بود و هم وضو نداشت و به نيت هر دو تيمم کرد، با توجه به عام و مطلق بودن آيه جايز و کافي است.
45- مسح کردن به هر طريقي که باشد کفايت مي کند، خواه با دستش انجام شود يا با چيزي ديگر، زيرا خداوند متعال فرموده است: « فَامْسَحُواْ» يعني مسح  کنيد، و آنچه را که به وسيله آن مسح شود بيان نکرده است، پس اين دلالت مي نمايد که با هر چيزي مسح شود جايز است.
46- ترتيب در تيمم شرط است، همانطور که ترتيب در وضو شرط است. چون مسح کردن چهره قبل از مسح کردن دست ها بيان شده است.
47- هدف خداوند از تشريع احکام، آن نيست که ما را در سختي و دشواري و تنگنا قرار بدهد، بلکه احکام، آثاري از مهرباني و رحمت خدا نسبت به بندگان است، تا آنها را پاک نموده و نعمت خويش را بر آنان کامل بگرداند.
48- پاک کردن ظاهر با آب و خاک، مکّمل پاکي باطن با توحيد و توبه راستين است. 
49-گرچه ظاهرا نظافت و پاکي از تيمم بدست نمي آيد، اما قطعا نوعي تحصيل پاکي باطني است که از بجا آوردن دستور خدا حاصل مي گردد.
50- شايسته است که بنده در حکمت و اسرار شرايع و احکام الهي در رابطه با پاکي و وضو و ساير موارد تامل کند، تا بر معرفت و دانش او افزوده گردد، و سپاس خدا را به خاطر احکامي که مشروع نموده است بيشتر به جاي آوَرَد، و وي را بيشتر دوست بدارد؛ که سپاس و تشکر بنده را به مقامهاي بلند و رفيع مي رساند.وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ نعمتي  را که  خدا به  شما داده  است  ، و پيماني  را که  با شما بسته  است ، ،بدان  هنگام  که  گفتيد شنيديم  و فرمانبرداري  کرديم  ، ياد آوريد  و از خداي بترسيد که  خدا به  آنچه  در دلها مي  گذرد آگاه  است.
خداوند متعال بندگانش را دستور مي دهد تا نعمت هاي ديني و دنيوي او را با قلب و زبان به خاطر بياورند. زيرا به ياد آوردن نعمت هاي  الهي به صورت مستمر انگيزه اي است براي شکر خدا، و محبت ورزيدن به وي، و سرشار گشتن قلب از احسان خداوند و به ياد آوردن نعمتهاي ديني و دنيوي خدا خودپسندي و به خود باليدن را از بين برده، وفضل و احسان الهي را افزون مي گرداند. « وَمِيثَاقَهُ» و پيمان خدا را به ياد آوريد. « الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ» پيماني که از شما گرفت.
منظور اين نيست که آنها آن پيمان را بر زبان جاري کرده و به آن اقرار نموده  اند، بلکه به منظور اين است که آنان با ايمان آوردنشان به خدا و پيامبرش در حقيقت خود را به اطاعت از خدا و پيامبر پايبند نموده اند. بنابراين فرمود:« إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» آن گاه که گفتيد: شنيديم و اطاعت کرديم. يعني آنچه از آيات قرآني و نشانه هاي هستي که 