ه شده حرام است. پس اگر سگ يا ديگر حيوان شکاري، صيد را خفه کرد يا بر اثر سنگيني وزنش آن را کشت، حيوان شکار شده حلال نيست. اين نظر مبني بر آن است که پرندگان و حيوانات شکاري ، شکار را با چنگال با دندان خود زخمي کنند. و بنا به قول مشهور که مي گويد: جوارح به معني «کواسب» مي باشد، منظور حيونات شکارگري است که خود شکار را به دست مي آورند و آن را در مي يابند. پس اگر به اين معني باشد، در آن دلالتي بر مطلب گذشته نيست. و الله اعلم.
چهارم: جايز بودن پرورش و نگهداري سگ شکاري است، همان طور که در حديث صحيح آمده که نگهداري و پرورش سگ شکاري جايز است. با  اينکه در اصل، نگهداري سگ و پرورش آن حرام است، اما نگهداري سگ شکاري جايز است، زيرا اگر شکار و تعليم دادن سگ جايز باشد به طور قطع نگهداري آن نيز جايز است.
پنجم: پاک بودن قسمتي از شکار که سگ با دهان گرفته  است، چون خداوند آن را جايز قرار داده و نگفته است آن را بشوئيد. پس اين برپاکي محلي که دهان سگ شکاري به آن خورده است دلالت مي نمايد. 
ششم: در اين آيه به فضيلت علم اشاره شده است، و اينکه سگ و حيوان تعليم يافته به خاطر تعليمي که ديده است شکارش حلال است، و حيوان شکارگري که تعليم نيافته شکارش حلال نيست.
هفتم: مشغول شدن به تعليم دادن سگ يا پرنده يا امثال آن مذموم و ناپسند نبوده و کار بيهوده و باطلي نيست، بلکه امري است مطلوب، چون تعليم، وسيله اي براي حلال شدن شکارِ حيوان شکارگر و استفاده از آن است.
هشتم: اين آيه دليلي است براي کسي که  فروختن سگ شکارگر را جايز مي داند، زيرا جز از طريق خريد و فروش نمي توان به سگ شکاري دست يافت.
نهم: در اين آيه «بسم الله» گفتن به هنگام رها کردن حيوان شکاري شرط قرار داده شده است، و اگر به طور  عمد و قصد «بسم الله» نگويد شکاري را که حيوان شکاري کشته است حلال نمي با شد.
دهم: خوردن آنچه حيوان شکارگر صيد کرده حلال است، خواه حيوان شکارگر صيد را کشته باشد يا نه. و اگر صاحبش آن را دريافت و شکار به طور حتم و مسلّم زنده بود حلال نيست مگر اينکه آن را ذبح کند.
سپس خداوند متعال مردم را به تقوا و پرهيزگاري تشويق نمود و آنان را از آمدن روز قيامت و محاسبه آن روز، برحذر داشت و به آنان گوشزد کرد که حسابرسي روز قيامت نزديک است:« وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ» .الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ  ؛ امروز چيزهاي  پاکيزه  بر شما حلال  شده  است   طعام  اهل  کتاب  بر شما حلال   است  و طعام  شما نيز بر آنها حلال  است   و نيز زنان  پارساي  مؤمنه  و زنان   پارساي  اهل  کتاب  ، هر گاه  مهرشان  را بپردازيد ، به  طور زناشويي  نه   زناکاري  و دوست  گيري  ، بر شما حلالند  و هر کس  که  به  اسلام  کافر شود  عملش  ناچيز شود و در آخرت  از زيانکاران  خواهد بود.
 خداوند حلال کردن چيزهاي پاکيزه را تکرار نمود تا منّت و لطف خويش را بيان دارد و بندگانش را به سپاسگزاري فراوان و ذکر پروردگار فرا بخواند، و چيزهايي را که بدان نياز دارند برايشان حلال نمود، به گونه اي که مي توانند از چيزهاي پاکيزه استفاده کنند. 
« وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ» اي مسلمين! حيواناتي که يهوديان نصارا را سر مي برند براي شما حلال است، نه حيواناتي که ديگر کافران سر مي برند، زيرا ذبيحه آنها براي مسلمين حلال نيست. چون اهل کتاب به پيامبران و کتابهاي آسماني منتسب هستند، و همه پيامبران بر حرام بودن حيواني که براي غير خدا ذبح شده باشد متفق مي باشند، زيرا ذبح  حيوان براي غير خدا شرک است.
پس يهوديان و نصارا به حرام بودن ذبح حيوان براي غير خداوند معتقد هستند، بنابراين ذبيحه آنان حلال است، اما ذبيحه ديگر کفار نه. و منظور از طعام اهل کتاب حيواناتي است که سر مي برند، زيرا  خوراکهاي ديگر از قبيل دانه ها و ميوه ها، خواه متعلق به اهل کتاب باشد يا نه حلال مي باشند. نيز به دليل اينکه خداوند طعام را به آنها نسبت داده است. پس اين دلالت مي نمايد که آن چيز بدان سبب که آنها ذبح کرده اند خوراک قرار داده شده است، و نبايد گفت که « اضافه طعام» به اهل کتاب به معني تمليک است؛ يعني خوراکي که در ملکيت آنهاست، زيرا خوراکي که در ملکيت آنان است به دست  آوردنش به طريقه ي غصب صحيح نيست، حتي اگر اين کار از جانب مسلمانان هم صورت گيرد. 
« وَطَعَامُكُمْ» و ذبيحه ي شما مسلمانان « حِلُّ لَّهُمْ» براي آنها حلال است، و شما مي توانيد از خوراک خود به آنان بدهيد « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ» و زنان آزاده پاکدامن مومن براي شما حلال اند. « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ» و زنان آزاده پاکدامني که پيش از شما، کتاب آسماني به آنان داده شده است. يعني يهوديان و نصارا. و اين فرموده الهي را که مي فرمايد:« وَلَا تَنکِحُوا المُشرِکَتِ حَتَّي يومِنَّ» و با زنان مشرک ازدواج نکنيد مگر اينکه ايمان بياورند تخصيص مي گرداند. و مفهوم آيه چنين است که ازدواج با زنان برده ي مومن براي مردان آزاده حلال نيست.
اما زنان برده اهل کتاب هيچگاه مباح نبوده و بطور مطلق نمي توان آنان را به عقد مردان آزاده در آورد، زيرا خداوند متعال فرموده است:« مِّن فَتَيتِکُم المُومِنَتِ» از کنيزان مومن و مسلمان. اما زنان مسلمان اگر برده باشند ازدواج با آنها اول، توانايي نداشتن براي ازدواج با آزاده. و دوم، ترس از گرفتار شدن به فساد و گناه، اما ازدواج با زنان فاسق و زناکار جايز نيست خواه مسلمان باشند يا اهل کتاب، مگر اينکه توبه کنند، زيرا خداوند متعال فرموده است:« الزَّانِي لَا ينکِحُ إِلَّا زَانِيةً أَو مُشرِکَةَ» مرد زناکار جز با زن زناکار يا زن مشرک ازدواج نکنند.
« إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» ازدواج با آنها را براي شما حلال قرار داده ايم، هرگاه مهريه آنها را بپردازيد. پس هرکس تصميم به ندادن مهريه زن بگيرد، براي او حلال نيست. و خداوند متعال به پرداختن مهريه زن دستور داد، و آن زماني است که زن  عاقل و رشيد، و صلاحيتِ پذيريشِ مهريه را داشته باشد، در غير اين صورت شوهر مهريه را به سرپرست زن مي دهد. و نسبت دادن مهريه به زنان بر اين دلالت مي نمايد که زن مالک تمام مهريه اش است و هيچ کس حقي در آن ندارد مگر آنچه که به زن شوهر ببخشد يا به سرپرست خودش يا به کسي ديگر بدهد.
« مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ» در حالي که شما زنانتان را پاکدامن نگه داريد و شرمگاهتان را از ديگر زنان مصون بدا