 بنی اسرائیل است که در زمان نازل شدن قرآن می زیستند، و کارهایی که به آنان نسبت داده شده است که گذشتگانشان انجام داده بودند، اما بنا به دلایل متعددی به آنها نسبت داده شده است، از جمله فواید این کار این است که آنها خود را ستایش می کردند و ادّعا می کردند از محمد (ص) و کسانی که به او ایمان اورده اند برتر هستند، بنابراین خداوند حالات گذشتگان آنها را بیان کرد تا برای آنان روشن شود که اهل صبر و فضایل اخلاقی و کارهای درست نیستند، پس وقتی که حالت گذشتگان آنها چنین است- با اینکه گمان می رود احوال و اوضاع گذشتگانشان خوب تر بوده باشد ، کسانی که مخاطب قرآن بودند و در عصر نزول آن می زیستند چه حال و وضعیتی داشته اند؟!
و از جمله فواید نسبت دادن کارهای گذشتگان به یهودیانی که در عصر پیامبر (ص) می زیستند این است نعمتی را که خداوند بر پدران آنان ارزانی داشت به مثاّه متنعّم شدن فرزندان می باشد، پس آنها مورد خطاب قرار گرفتند چون این نعمات و برکات همه آنها را در بر گرفت.
و از جمله فواید نسبت دادن کارهای گذشتگان به آنان این است که همه آنان بر یک آیین بودند و برای مصالح و منافع مشترکی تلاش می کردند، انگار گذشتگان آنها و متاخرین در یک زمان زیسته و آنچه از بعضی از آنها سر زده از همه آنها سرزده است، زیرا منفعت کار خوبی که بعضی از آنها انجام می دهند به همه بر می گردد، و ضرر کار بدی که برخی انجام می دهند متوجه همه می گردد. و از جمله فواید نسبت دادن کارهای گذشتگان به آنان این است که بیشتر کارهای گذشتگان را مورد اعتراض قرار نمی دادند، و کسی که به گناه راضی باشد شریک گناهکار است. و حکمت های دیگری نیز در این امر نهفته است که کسی جز خداوند آن را نمی داند.
سپس خداوند میان فرقه های اهل کتاب حکم کرده و می فرماید:حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ؛ حرام  شد بر شما مردار و خون  و گوشت  خوک  و هر حيواني  که  به  هنگام   کشتنش ، نام  ديگري  جز الله  را بر او بگويند ، و آنچه  خفه  شده  باشد يا به   سنگ  زده  باشند يا از بالا در افتاده  باشد يا به  شاخ  حيواني  ديگر بميرد  يا درندگان  از آن  خورده  باشند ، مگر آنکه  ذبحش  کنيد  و نيز هر چه  بر  آستان  بتان ذبح  شود و آنچه  به  وسيله  تيرهاي  قمار قسمت  کنيد که  اين  کار  خود نافرماني  است   امروز کافران  از بازگشت  شما از دين  خويش  نوميد  شده  اند  از آنان  مترسيد از من  بترسيد  امروز دين  شما را به  کمال   رسانيدم  و نعمت  خودبر شما تمام  کردم  و اسلام  را دين  شما برگزيدم   پس   هر که  در گرسنگي  بي  چاره  ماند بي  آنکه  قصد گناه  داشته  باشد ، بداند که   خدا آمرزنده  و مهربان  است.
اين همان محرماتي است که خداوند در فرموده ي:« إِلَّا مَا يتلَي عَلَيکُم» جز آنچه که بر شما خوانده مي شود به ما وعده داد آنها را بر ما تلاوت کنند. و بدان که خداوند تبارک و تعالي چيزهايي را که حرام مي کند بدان خاطر است تا بندگانش را از زياني که در آنها نهفته است حفاظت نمايد، و خداوند اين زيانها را گاهي براي بندگان بيان نموده و گاهي بيان نمي کند.
پس خداوند خبر داد که مرده را بر شما حرام کرده است:« المَيتَةُ» و منظور از حيوان مردار حيواني است که بدون ذبح شرعي حيات خود را از دست داده باشد، چنين  حيواني به خاطر ضرري که دارد حرام است، و زيان آن، به سبب ماندن خون در شکم و گوشت آن است و خوردنش مضر مي باشد.
شايان ذکر  است که حيوانات مردار بيشتر به خاطر بيماري مي ميرند، پس خوردن آن زيان دارد. ملخ و ماهي از اين قضيه مستثني هستند و حلالند.
« وَالدَّمُ» و خون جاري. همانطور که در آيه اي ديگر به صورت مقّيد بيان شده است. « وَلَحمُ الخِنزيؤِ» و گوشت خوک، و اين ، همه اجزاي آن را شامل مي شود. از بين ساير درندگانِ پليد فقط خوک را بيان نمود، زيرا گروهي از اهل  کتاب از قبيل نصاري ادعا مي کنند که خداوند خوک را برايشان حلال نموده است. يعني شما فريب آنها را نخوريد، چرا که خوک حرام است و از جمله پليدي هاست. « وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِم» و حيواني که به هنگام سربريدن، نام غير خدا، از قبيل بتها و اوليا و ستارگان و ديگر مخلوقات بر آن برده شده است. پس همان طور که بردن نام خدا، ذبيحه را پاک مي گرداند، بردن نام غير خدا آن را از نظر معنوي آلوده مي کند، چون ذکر نام غير خدا بر آن شرک است. 
« وَالمُنخَنِقَةُ» و حيواني که به سبب خفگي مرده، و با دست يا ريسماني خفه شده باشد، يا اينکه سرش را به جاي تنگ و باريکي فرو برده باشد که نتوان آن را بيرون آورد، در نتيجه حيوان بميرد.
« وَالْمَوْقُوذَةُ» و حيواني که به سبب کتک زدن با چوب يا سنگ ، يا فرو رفتن چيزي بر آن عمدا يا بدون عمد مرده باشد. « وَالْمُتَرَدِّيَةُ» و حيواني که از بالا پرت شده باشد، مانند اينکه از بالاي کوه يا ديوار، يا از سقفي افتاده باشد و بميرد.
« وَالنَّطِيحَةُ» و آن حيواني است که به سبب شاخ زدن حيوان ديگري بميرد. « وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ» و آنچه حيوانات درّنده از قبيل گرگ، شير يا پلنگ از بدن آنها بخورند، يا پرندگان درنّده اي که شکار را مي خورند، از آن بخورند. پس چنين حيواني که به سبب خوردن پرندگان مرده باشد حلال نيست.
« إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ» اين استثنا راجع به اين موارد است؛ يعني حيوان خفه شده، حيواني که بر اثر کت ک مرده است، حيواني که از بالا افتاده و مرده است، حيواني که به سبب شاخ زدن حيواني ديگر مرده  است و آنچه که درندگان از آن خورده اند، در همه اين موارد اگر حيوان به صورت حتم و مسلّم زنده باشد و سربريده شود حلال  است.
بنابراين  فقها گفته اند:« اگر حيوان درنده يا غير آن روده و شکم حيواني را پاره کند، يا حلقومش را قطع نمايد زنده بودن آن مانند مرده بودنش است، زيرا سر بريدنش فايده اي ندارد.» و برخي جز وجود حيات چيز ديگري را در آن معتبر ندانسته اند، پس هرگاه آن را سر بريد و حيوان زنده بود، حلال است اگر چه روده ها و شکمش از آن جدا شده باشد. و از ظاهر آيه شريفه چنين استنباط مي شود.
« وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ» و تقسيم کردن و پيشگويي نمودن با چوبه هاي تير بر شما حرام است. «استقسام» شيوه اي براي تقسيم کردن و اندازه گيري، و معياري براي اقدام به کاري يا ترک آن بود. «ازلام» سه چوب تير مانندي بودند که