کس بخواهد در کعبه به الحاد و ستم بپردازد به او عذابي دردناک مي چشانيم.
پس از آنکه خداوند متعال آنها را از شکر کردن در حالت احرام نهي نمود، و فرمود:« وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ» و هرگاه از احرامِ حج يا عمره بيرون آمديد و از سرزمين حرم بيرون شديد، شکار کردن برايتان حلال است، و اين تحريم از بين مي رود. و دستوري که پس از تحريم صادر مي شود، حکم مساله را به حالتي که قبل از تحريم داشته است باز مي گرداند.
« وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ» و نفرت و دشمني قومي، و تجاوز آنها بر شما که شما را از مسجد الحرام باز داشته اند، وادارتان نکند که بر آنها تجاوز کنيد، و از آنها انتقام بگيريد، و دلتان را خنک کنيد، زيرا بنده بايد به دستور خدا پايبند باشد و راه عدالت و تجاوز شده باشد. پس براي او جايز نيست که برکسي دروغ ببندد که بر وي دروغ بسته است، و يا به کسي خيانت کند که با او خيانت کرده  است.
« وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى» و بايد برخي از شما برخي ديگر را بر کارهاي نيک ياري کنند. و «برّ» اسمي است جامع که در برگيرنده ي تمامي اعمال ظاهري و باطني است اعم از حقوق خدا و حقوق انسان هاست که خداوند آنها را دوست دارد و مي پسندد. و «تقوي» در اينجا اسمي است جامع و در برگيرنده ي ترک تمام اعمال ظاهري و باطني است که خدا و رسولش آن را دوست نمي دارند. همچنانکه در برگيرنده ي آراسته شدن به تمام خصايل و ويژگي هاي خيري است که به انجام دادن آن امر شده است، نيز پرهيز از هر ويژگي از ويژگي هاي شر را در بر مي گيرد که به ترک آن امر شده است، پس بنده مامور است خود اين کارها را انجام دهد، و ديگر برادران مومنش را بر انجام آن ياري نمايد با هر قول و گفتاري که آنان را بر آن تشويق وتحريک کند. « وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ» و همديگر را بر گناه ياري ندهيد. و «اثم» به معني جرات پيدا کردن بر انجام گناهان است، امري که صاحبش را گناهکار مي کند و  او را در موقعيت حرج قرار مي دهد. « وَالْعُدْوَانِ» يعني تجاوز به جان و مال و آبروي مردم. پس واجب است که آدمي از هر گناه و ستمي دوري بجويد، سپس ديگران را بر ترک آن کمک نمايد. « و از خداوند بترسيد، همانا خداوند کسي را که بر انجام گناه و هتک حرمت محارم خدا جسارت نمايد به شدت عذاب مي دهد. پس، از محارم بپرهيزيد تا عذاب دنيوي و اخروي خدا بر شما نازل شود.وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ ، و یاد کنید هنگامی را که گفتید: « ای موسی! هرگز ما بر یک غذا و خوراک تاب نیاوریم، پس، از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمین می رویاند از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برایمان بیرون بیاورد».گفت: « آیا چیزی را که می خواهید در آنجا برایتان فراهم است». ومُهرخواری و فقر بر آنها زده شد و سزاوار خشم خداوند گردیدند. این بدان علت بود که آنها به آیات خداوند کفر می ورزیدند، و پیامبران را به ناحق می کشتند، این بدان خاطر بود که آنها سرپیچی می کردند، و دست به تجاوز و تعدی می زدند.
« وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى» و یاد کنید هنگامی را که به منظور تحقیر نعمت های خداوند به موسی گفتید:« لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ» هرگز تاب و تحمل یک نوع غذا را نداریم، البته همچنانکه گذشت، هرچند که  غذای آنان چند نوع یعنی «منّ» و «سلوی» بود، اما قابل تغییر نبود و از این نظر جذابیتی برای آنان نداشت. « فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا» بنابراین از خدایت بخواه از سبزی که زمین می رویاند، « وَقِثَّآئِهَا» و خیار « وَفُومِهَا » و سیر « وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا» و عدس و پیاز، برای ما برویاند.
موسی به آنها گفت: « أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى» آیا غذاهای مذکور را « بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ» به جای «منّ» و «سلوی» که بهترین مواد غذایی هستند قرار می دهید؟! شایسته نیست که اینگونه عمل کنید، زیرا خوارکی هایی را که طلب کرده اید به هر شهری فرود بیایید خواهید یافت اما خوراکی ای که  خداوند به شما ارزانی داشته است از بهترین خوراکی ها و شریف ترین آنها است، پس چگونه می خواهید آن را تغییر دهید و چون آنچه از آنها سر زد بزرگترین دلیل بر ناشکیبایی آنان و تحقیر دستورات خداوند و نعمت هایش بود به پاس عملشان پروردگار آنها را مجازات کرد. پس فرمود: « وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ» و مُهر ذلّت بر آنها زده شد به گونه ای که بر ظاهر بدن آنها مشاهده می شد، « وَالْمَسْكَنَةُ» و نیازمندی و خ واری بر دل هایشان قرار گرفت، به گونه ای که عزت و شرافت و همت خود را از دست داده و تبدیل به مردمانی ضعیف و سست عنصر شدند. « وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ» بنابراین دستاورد و غنیمتی را که بدست آوردند چیزی جز خشم و غضب الهی نبود، پس چه بد است غنیمتی که آنان بدست آوردند، و چه زشت و بد است حالتی که آنان در آن افتادند! و مستحق غضب و ناخشنودی خداوند شدند و به سرنوشت بسیار بدی دچار گشتند. « ذَلِكَ» علت ِ اینکه آنها مستحق خشم خداوند گردیدند این بود که « بِأَنَّهُمْ كَانُواْ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّه» آیات الهی را که مردمان را به سوی حق راهنمایی می نمود و حق را روشن می کرد انکار می کردند، پس وقتی به آن کفر ورزیدند خداوند با خشم خود آنها را مجازت  کرد. و نیز آنان « وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقّ» پیامبران را به ناحق می کشتند. « بِغَيْرِ الْحَقّ» بیانگر اوج زشتی کار آنها است، زیرا مشخص است که کشتن پیامبران به حق نخواهد بود، اما به خاطر اینکه گمان برده نشود آنها جاهل و ناآگاه بودند، فرمود: به ناحق آنها را می کشتند. « ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ» این از آن روی  بود که با ارتکاب معصیت و نافرمانی خداوند سرکشی می نمودند. « وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ» و بر بندگان خدا تجاوز می کردند. زیرا هر گناهی که انسان مرتکب می شود او را به سوی ارتکاب گناه دیگری سوق می دهد. مثلا از غفلت، گناه کوچکی پدید می آید، سپس از آن گناه کوچک گناهی بزرگ پدید می آید، سپس از آن گناه  بزرگ بدعت ها و کفر و دیگر گناهان کبیره پدید می آید. از خداوند می خواهیم که ما را از هر آفتی مصون بدارد.
و بدان که خطاب در این آیات متوجه آن دسته از