 مُوسَي و هَرُونَ» سلام بر موسي و هارون . « سَلَُمُ عَلَي إِل ياسِينَ، إِنَّا کَذَلِکَ نَجزِي المُحسنِينَ» سلام بر الِ ياسين. ما اينگونه نيکوکاران را پاداش مي دهيم.
پس هر نيکوکاري برحسب نيکوکاري اش، در ميان مردم از او به نيکي ياد مي شود و پيامبران بويژه آنهايي که از آنان نام برده شد در بالاترين مقام نيکوکاري قرار دارند.
وقتي بيان داشت که همه آنان در دريافت وحي از جانب خدا مشترک هستند، ويژگيهاي بعضي از آنان را بيان نمود. پس بيان کرد که او زبور را به داود داده است، و آن کتاب معروفي است که خداوند به خاطر فضيلت و شرافت داود به وي داد.
و بيان کرد که با موسي سخن گفته است. يعني بطور مستقيم و بدون واسطه با او سخن گفت، تا جايي که  موسي با اين ويژگي در ميان جهانيان مشهور گرديد، و به وي گفته مي شود: موسي « کليم الرحمن» است.
و بيان کرد که خداوند سرگذشت بعضي از پيامبران را براي پيامبرش بيان کرده و سرگذشت برخي از آنان را بيان نکرده است ، و اين بر کثرت پيامبران دلالت مي نمايد . و خداوند آنها را فرستاده است تا کساني را که از خدا اطاعت نموده و از آنها پيروي کرده است به سعادت دنيا و آخرت بشارت دهند، و کساني را که از فرمان خدا سرپيچي کرده و با وي مخالفت مي ورزند از شقاوت و عذاب دو جهان برحذر دارند، تا مردم پس از بعثت پيامبران حجتي بر خدا نداشته باشند، و نگويند:« مَا جَاءَنَا مِن بَشيرٍ وَلَا نَذِيرِ فَقَد جَاءَکُم بَشِيرُ وَنَذِيرُ» هيچ مژده دهنده و بيم دهنده اي پيش ما نيامد، و به آنها گفته شود: به راستي که مژده دهنده و ترساننده اي پيش شما آمد.
خداوند پيامبران را يکي پس از ديگري فرستاد تا اموات ديني مردم و راههاي کسب خشنودي پروردگار، و مواردي که به خشم الهي منتهي مي شود، و راههاي بهشت و جهنم را بيان نمايند. بنابراين خداوند بر مردم اتمام حجت کرده وديگر عذر و بهانه اي را از  آنان نمي پذيرد. بنابراين هرکس پس از فرستاده شدن پيامبران کفر بورزد کسي را جز خودش ملامت نکند. و اين از کمال قدرت و حکمت خداوند است که پيامبران را به سوي آنها فرستاد و کتابها را بر آنان نازل نمود. همچنين بيانگر فضل و احسان خدا نسبت به آدميان است، چرا که آنان به شدت نيازمند پيامبران بودند و خداوند بزرگترين نياز آنان را برطرف نمود، پس ستايش و سپاس که با فرستادن پيامبران بر مردم انعام نمود، اين نعمت را با اين توفيق دادنِ ما براي در پيش گرفتن راه آنها کامل بگرداند. همانا او بخشنده و بزرگوار است.لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا ؛ ولي  خدا به  آنچه  بر تو نازل  کرد شهادت  مي  دهد که  به  علم  خود نازل   کرده است  ، و فرشتگان  نيز شهادت  مي  دهند ، و خدا شهادت  را بسنده  است.
وقتي خداوند بيان نمود که به پيامبرش محمد (ص) وحي نمود، همچنان که به سوي پيامبران برادرش وحي فرستاده است، در اينجا خبر مي دهد که بر صحّت رسالت و پيام محمد گواهي مي دهد. « أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ» شايد منظور اين است که خداوند قرآن را که مشتمل بر علم او مي باشد نازل کرده است يعني در قرآن  علوم الهي و احکام شرعي و اخبار غيبي وجود دارد که خداوند آن را به بندگانش آموخته  است. و شايد منظور اين است که قرآن از علم خدا سرچشمه گرفته است، و خداوند بر اين امر گواهي مي دهد. 
بنابراين معني آن چنين خواهد بود، خداوند اين قرآن را که  مشتمل بر اوامر و نواهي او است نازل فرموده است و رسول خود را کاملا مي شناسد، و مي داند که مردم را به سوي  قرآن  فرا مي خواند، پس هرکس او را اجابت نمايد و پيامش را تصديق کند، دوست خدا و پيامبر خواهد بود، و هرکس پيامبر را تکذيب کند و با او دشمني ورزد، دشمن خدا شمرده شده و مال و خونش مباح خواهد بود.
و خداوند پيامبر را ياري مي کند و نصرت خود را پي در پي مي فرستد، و دعاهاي وي را مي پذيرد و دشمنانش را خوار مي گرداند و دوستانش را ياري مي کند. 
پس آيا شهادتي بزرگتر از اين يافت مي شود؟! و امکان ندارد که اين گواهي را مورد رخنه و اعتراض قرار داد، مگر اينکه علم خدا و قدرت و حکمت وي مورد عيب جويي و انتقاد قرار گيرد. و خداوند از گواهي دادن فرشتگان بر صحت آنچه بر پيامبرش نازل نموده است، خبر داد، چون  ايمان فرشتگان کامل است و آنچه بر آن گواهي مي دهند از اهميت و عظمت فراواني برخوردار است، زيرا جز افراد خاص بر کارهاي بزرگ گواه گرفته نمي شوند. همانطور که خداوند متعال در مورد گواهي دادن بر توحيد خويش فرموده است:« شَهَدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَه إِلَّا هُوَ وَالمَلَئِکَةُ وَأُولُوا العِلمِ قَائِمَا بِالقِسطِ لَا إلَهَ إِلَّا هُوَ العَزِيزُ الحَکِيمُ» خداوند گواهي مي دهد که جز او هيچ معبود بر حقي نيست، و اينکه او دادگر است، و فرشتگان و اهل دانش نيز به دادگري و توحيد خدا گواهي مي دهند. هيچ معبود به حقي جز او نيست، و او عزيز و حکيم  است. و کافي است که خداوند گواه باشد.وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ، و یاد کنید هنگامی را که موسی برای قومش آب خواست، پس ما گفتیم: با عصایت به آن سنگ بزن»، آنگاه از آن دوازده چشمه روا شد به گونه ای که هر قبیله ای آبشخور خود را می دانست. بخورید و بیاشامید از روزی خدا، و همچون تباهکاران در زمین فساد و تباهی نکنید.
« وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ » و به یادآور زمانی را که موسی برای آنها آبی خواست که از آن بنوشند، « فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ» پس ما گفتیم: با عصایت آن سنگ را بزن. مراد از «حجر» یا جنس مخصوصی است و یا جنس سنگ. « فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً» پس، از آن دوازده، چشمه بجوشید. بنی اسرائیل نیز دوازده قبیله بودند. « قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ» و هر قبیله ای محل آبشخور خود را می دانست. بنابراین مزاحم یکدیگر نمی شدند، بلکه به راحتی و آسودگی آب می نوشیدند. به همین جهت فرمود: « كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ» و در زمین فساد و تباهی نکنید.إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ هر آينه  آنان  که  کافر شده  اند و از راه  خدا روي  گردانيده  اند سخت  به ، گمراهي  افتاده  اند.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً ؛ کساني  را که  کافر شده  اند و ستم  کرده  اند خداوند نمي  آمرزد و به  هيچ   راهي  هدايت  نمي  کند.
إِلاَّ طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا ؛ مگر به  راه  جهنم  که  همواره  در آن  با