خواهد آمد. 
پس عذاب بر آنان فرود آمد و با چشمان خود آشکارا آن را مشاهده کردند، و با آه و ناله و زاري به سوي خدا برگشتند و توبه کردند، و خداوند عذاب را از آنها دور نمود. چنان که فرموده است: (فلولا کانت قريه امنت فنفعها ايمنها الا قوم يونس لما امنوا کشفنا عنهم عذاب الخزي في الحيوه الدنيا و متعنهم  الي حين) اهل هيچ آبادي نبوده که [مردمش] ايمان بياورند و ايمانشان برايشان سودمند باشد به جز قوم يونس که وقتي ايمان اوردند، عذاب رسوايي را در زندگاني دنيا از آنان دور نموديم، و تا مدت مقرري بهره مندشان ساختيم و فمروده است: (وارسلنه الي مائه الف او يزيدون، فامنوا فمتعنهم الي حين) و او را به سوي صد هزار نفر يا بيشتر فرستاديم، پس ايمان آوردند و آنان را تا مدت معيني بهره مند ساختيم.
ايمان آوردن اين ملت بزرگ به يونس از بزرگترين فضيلت هاي اوست، اما وي خشمگين بيرون رفت و به خاطر گناهي که خداوند آن را در کتابش براي ما بيان نکرده است بدون دستور پروردگارش از آنجا فرار کرد و نيازي نيست که ما حتماً بدانيم چه گناهي را مرتکب شده بود،زيرا خداوند در رابطه با گناه ايشان فقط مي فرمايد: (اذا ايق الي الفلک و هو مليم) آنگاه که به سوي کشتي گريخت ... و او از ملامت شدگان بود. يعني کاري کرده بود که ب خاطر آن مورد سرزنش قرار مي گرفت. و از ظاهر امر چنان بر مي آيد که شتاب ورزيدن وي، وخشم گرفتنش بر قومش و خارج گشتن وي ازميان آنان قبل از آن صورت گرفته است که خداوند او را بدان امر نمايد. (فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ) و گمان برد که خداوند بر او سخت و تنگ نمي گيرد، و او را در شکم ماهي و در جايي تنگ قرار نمي دهد و ياگمان برد از دست خداوند در مي رود. البته چنان گماني براي بندگان کاملي چون يونس اشکالي ندارد، به شرطي که اين گمان به صورت ناپايدار برايش پيش آيد و پايدار نباشد. 
پس از آنکه يونس خشمگين شد و تصميم گرفت فرار نمايد با گروهي از مردم سوار کشتي شد، آنها قرعه کشي کردند که چه کسي در دريا بياندازند؟ چون مي ترسيدند اگر همه در کشتي باشند کشتي غرق شود ، وتقي قرعه کشي کردند و قرعه به نام يونس افتاد او را به دريا انداختند و ماهي او را فرو بلعيد، و وي را به اعماق تاريکي هاي دريا برد و او در تاريکي ها ندا داد که (لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)هيچ معبودي به حق جز تو نيست، پاک و منزهي، به راستي من از ستمکاران بوده ام.
پس او به کمال الوهيت خداوند و پاک بودن او از هر کمبود و عيبي اقرار نمود، و به ستمکاري و گناه خود اعتراف کرد. خداوند متعال مي فرمايد: (فلولا انه کان من المسبحين، للبث في بطنه الي يوم يبعثون) اگر از تسبيح گويان نبود تا روزي که برانگيخته مي شود [يعني تا روز قيامت] در شکم ماهي باقي مي ماند. 
بنابراين فرمود: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ) پس دعايشان را پذيرفتيم و او را از سختي و رنجي که در آن افتاده بود نجات داديم، (وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ) و اينگونه مومنان را نجات مي دهيم. و اين نويد و مژده اي است براي هر مومني که به خاطر ايمانش به سختي وا ندوه و گرفتار شده باشد، پس خداوند او را از آن نجات خواهد داد، و بلا را از وي دور مي نمايد، و يا آن را بر وي سبک مي کند، چنانکه با يونس عليه السلام کرد.وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ و زکريا را [ياد کن] بدانگاه که پروردگارش را به فرياد خواند: «پروردگارا! مرا تنها مگذار، و تو بهترين وارثاني».
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ پس دعايش را اجابت کرديم و يحيي را به او بخشيديم، و همسرش را براي او شايسته و اصلاح گردانيديم، بي گمان آنان در [انجام] نيکوکاري مي شتافتند و بااميد و بيم ما را به فرياد مي خواندند و براي ما فروتن بودند. 
بنده و پيامبر ما، زکريا را ياد کن، و يادش را گرامي بدار، و فضيلتهاي او را بيان کن، از جمله اينکه خير خواه مردم بود و بدين سبب خداوند او را مورد مرحمت قرار داد. پس او (نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا) پروردگارش را ندا داد و گفت: « پروردگارا! مرا تنها مگذار، يعني گفت: (رب اني و هن العظم مني و اشتعل الراس شيبا و لم اکن بدعائک ربک شقيا، و اني خفت المولي من وراي وکانت امراتي عاقر فهب لي من لدنک وليا، يرثني و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا)«پروردگارا! استخوانهاي من سست شده، و شعله هاي پيري [تمام موهاي] سمر را فرا گرفته است . پروردگارا! من هرگز در دعاهايي که کرده ام نااميد و محروم بازنگشته ام. و من از بستگانم بيمناکم، و همسرم نيز از اول نازا بوده است، پس، از فضل خدا جانشيني به من ببخش که از من ميراث بر و نيز از آل يعقوب ميراث ببرد، و پروردگارش او را پسنديده قرار ده. 
از اين آيه ها در مي يابيم که گفتۀ او (رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا) مبين آن است که وقتي  اجل و زمان مرگش نزديک شد ترسيد که کسي بعد از او در خير خواهي و اندرزگويي و فراخواني بندگان به سوي خدا جانشين او نباشد، و از اين بيمناک بود که تنهاست و کسي را ندارد که او را در آنچه به آن بپا خواسته است ياري نمايد. (وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ) و تو بهترين وارثاني. يعني تو بهترين کسي هستي که بعد از من باقي مي ماني، و از من به بندگانت مهربان تر هستي. اما مي خواهم که دلم اطمينان يابد و آرام گيرد، و پاداش کار جانشين من در ترازوي اعمالم قرار بگيرد. 
(فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى) پس دعايش را پذيرفتم و يحيي را که پيامبري بزرگوار بود و پيش تر نام او را بر کسي ننهاده بوديم به او بخشيديم. (وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ) و همسرش را بعد از آنکه نازا و عقيم بود و بچه دار نمي شد شايستۀ زاد و ولد گردانديم. و خداوند به خاطر زکريا يا صلاحيت باردار شدن را به همسرش داد، و اين از فوايد همنشين و همراه صالح است که همنشيني و همراهي او با برکت است، پس خداوند به زکريا و همسرش يحيي را بخشيد. 
پس از اينکه همۀ اين پيامبران را تک تک ياد کرد، به طور کلي همه را ستايش نمود و فرمود (إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ) آنها به نيکوکاري اقدام نموده و در انجام دادن کارهاي نيک مي شتافتند و آن را در وقتهاي با فضيلت انجام مي دادند. و به صورت شايسته و مناسب آن را کامل مي گرداندند، و فضيلتي را که بر آن توانايي داشتند ترک نمي کردند، بلکه فرصت را غنيمت شمرده و آن را انجام مي دادند، (وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا) و چيزهاي مورد علاقه اشان را از قبيل منافع دنيوي و اخروي از ما مي خواستند و از امور ناگوار و چيزهايي که در هر دو جهان به انسان زيان مي رساند به ما پناه مي بردند. و آنها علاقه مند و اميدوار بودند و خدا را فرام