وندي با يکي از دو متخاصمين و يا به خاطر تمايل بيشتر نسبت به يکي از آنها، به نفع يکي از دو متخاصم قضاوت شود، بلکه بايد در ميان آن دو به عدالت و دادگري حکم گردد. و يکي از مصاديق دادگري، اداي گواهي و شهادتي است که نزد تو است، پس حتي  اگر آن گواهي و شهادت به زيان دوستان يا به زيان خودت باشد بايد آن را ادا کني. بنابراين فرمود: « شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا» ثروتمند را به خاطر ثروتش رعايت نکنيد، و به خاطر ابراز محبت نسبت به فقير، رعايت حال او را نکنيد و چنان نپنداريد که اين ترحم و ابراز محبت به نفع اوست بلکه به حق گواهي دهيد، و مهم نيست به زيان چه کسي باشد.
برپا داشتن عدالت و دادگري از بزرگترين کارهاست، و اين بيانگر ديانت و پرهيزگاري کسي است که آن را پيشه خود نموده است. و بر جايگاه رفيع او در اسلام دلالت مي نمايد. پس کسي که خيرخواه خودش است و مي خواهد نجات يابد، بايد بي نهايت به دادگري توجه داشته باشد و همواره آن را مدّ نظر خويش قرار دهد.
و بايد هر چيزي را که او را از عمل به  عدالت باز دارد از خودش دور نمايد. و بزرگترين مانع در راستاي اقامه دادگري و عدالت، پيروي از هوي و هوس است. بنابراين خداوند به دوري جستن از اين مانع تذکر داد و فرمود:« فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ» از شهوات خود که مخالف حق است پيروي نکنيد، زيرا اگر از آن پيروي کنيد از حق منحرف شده و از اقامه عدالت و دادگري باز مي مانيد، چرا که هوي و هوس بينش و بصيرت آدمي را کور مي گرداند، تا جايي که حق را باطل مي بيند، و باطل را حق مي پندارد. يا اينکه حق را مي شناسد اما آن را به خاطر تبعيت از هواي نفس ترک مي کند. پس هرکس از شرّ هوي و هوس خود سالم بماند، حق را دريافته و به راه راست هدايت شده است.
پس از آنکه بيان کرد که قيام به دادگري و عدالت واجب است، از مخالفت باين اصل نيز نهي نمود، و آن عبادت است از؛ پيچاندن زبان در شهادت، حق کشي، و تحريف کردن سخن، به صورت جزئي و يا به صورت کلي. تحريف شهادت، و کامل ادا نکردن، و تاويل نمودن آن نيز در اين موضوع داخل  است و همه موارد مذکور پيچاندن زبان در شهادت محسوب مي شوند، زيرا انحراف از حق است.
« أَوْ تُعْرِضُواْ» و اگر دادگري را ترک کنيد، مثلا شاهد از اداي شهادت خود امتناع ورزد و حاکم، حکمي را که بايد صادر کند صادر نکند، « فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» همانا خداوند آنچه را که انجام مي دهيد احاطه نموده است و کارهاي پوشيده و آشکار شما را مي داند. و اين تهديدي سخت است براي کسي که از اداي حق زبان مي پيچاند، يا از آن رويگرداني مي کند. و به طريق اولي اين تهديد متوجه کسي است که به ناحق حکم مي نمايد، يا به دروغ گواهي ميدهد، زيرا جنايت او بزرگتر است، چون دو نفر اول حق را ترک کرده  اند، اما او حق را ترک کرده و باطل را برپا داشته است.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  خدا و پيامبرش  و اين  کتاب  که  بر، پيامبرش  نازل  کرده  و آن  کتاب  که  پيش  از آن  نازل  کرده  ، به  حقيقت   ايمان  بياوريد  و هر که  به  خدا و فرشتگانش  و کتابهايش  و پيامبرانش  و  به  روزقيامت  کافر شود سخت  در گمراهي  افتاده  است.
بدان که امر و دستور دو گونه است: زيرا امر يا  متوجه کسي است که در آن حکم داخل نيست و به هيچ چيزي از اوصاف آن متصف نمي باشد. در اين حالت دستور دادن به چنين فردي به منزله دستور به وارد شدن بدان حکم است. مانند اينکه کسي مومن نباشد و به ايمان دستور داده شود، همانطور که خداوند متعال فرموده است:
« يأَيهَا الَّذِينَ أُوتُوا الکِتَبَ ءَامِنُوا بِمَا نَزَّلنَا مُصَدِقَا لِّمَا مَعَکُم» اي اهل کتاب! به آنچه ما نازل کرده ايم و تصديق کننده چيزي است که با خود داريد ايمان بياوريد.
يا اينکه دستور متوجه کسي مي گردد که در آن داخل است. امر در چنين حالتي بدان جهت است تا آنچه را که انجام داده است تصحيح کند، و چيزي را که ندارد به دست آورد. از آن جمله است فرماني که خداوند در اين آيه بيان داشته و مومنان را به ايمان آوردن فرمان داده است. اين امر مقتضي آن است که مومنان ايمانشان را تصحيح و تجديد نمايند و آن را با اخلاص بيارايند، و از همه چيزهايي که ايمان را دچار نقصان مي کند توبه کنند.
نيز اقتضا مي کند که مومنن آنچه را ندارد از قبيل علوم ايماني و اعمال آن کسب کند. زيرا هرگاه نص و عبارتي به او رسيد و معني اش را فهميد و به آن اعتقاد داشت، اين جزو  همان ايماني است که به آن فرمان داده شده است. همچنين بقيه ي اعمال ظاهري و باطني بخشي از ايمان مي باشند. همانطور که نصوص فراواني نيز بر آن دلالت کرده و سلف امت بر آن اجماع نموده اند.
و اين روند بايد تا دم مرگ استمرار داشته باشد.  همانطور که خداوند متعال فرموده است: « يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوهُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسلِمُون» اي کساني که ايمان آورده ايد! آنگونه که شايسته پرهيزگاري از خدا است از وي بترسيد، و نميريد مگر اينکه مسلمان باشيد. در اينجا پروردگار به ايمان آوردن به خدا و پيامبرانش، و به قرآن و کتابهاي گذشته فرمان داده است. و ايمان داشتن به همه اينها جزوِ ايمان واجب است، و بنده مومن شمرده نمي شود مگر اينکه به اين موارد ايمان داشته باشد، و مواردي را که به تفصيل به او نرسيده است بايد به صورت اجمالي به آن ايمان داشته باشد. و به آنچه که به صورت تفصيلي به او رسيده است بايد به طور تفصيلي ايمان داشته باشد. پس هرکس از چنين ايماني که به داشتن آن امر شده است برخوردار باشد هدايت يافته و نجات پيدا مي کند.
« وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا» وهرکس به خدا و فرشتگان و کتابها و پيامبرانش و روز آخرت کفر بورزد به راستي بسي گمراه گشته است، و چه گمراهي شديدتر از گمراهي کسي که راه مستقيم هدايت را ترک کند و راهي را که به عذاب دردناک مي انجامد در پيش بگيرد؟ و بدان که کفر ورزيدن به يکي از امور مذکور  به مثابه کفر ورزيدن به همه آنها است، چون اين امور با يکديگر مرتبط هستند و با اعتقاد به برخي و کفر ورزيدن به برخي ديگر، ايمان محقّق نمي شود. سپس خداوند فرمود:إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً ؛ هر آينه  خداوند آنان  را که