راين فرمود:« وَإِن تَكْفُرُواْ» . و اگر کفر بورزيد، و تقواي الهي را نداشته باشيد، و چيزهايي را براي خدا شريک  گردانيد که خداوند بر صحّت آن دليلي نازل نفرموده است، جز به خودتان به کسي ديگر زيان نمي رسانيد، و هيچ زياني به خداوند نمي رسد و از پادشاهي او چيزي کم نمي شود. و او بندگاني دارد که از شما بهتر و برتر و بيشترند و از  او  اطاعت مي کنند و در برابر دستوراتش فروتن و تسليم هستند. بنابراني به دنبال آن فرمود:« وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا» و اگر کفر بورزيد، پس همانا آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست، و خداوند بي نياز و ستوده است. و او داراي سخاوت و بخشش کامل و نيکوکاري فراگير مي باشد که از خزانه هاي رحمت او سرچشمه مي گيرد، و رحمت  او هرگز کاهش پيدا نمي کند، هرچند که بصورت شبانه روزي از آن ببخشد.
و اگراهل آسمانها و زمين همه جمع شوند و هريک به اندازه دلخواهش از خدا بخواهد و به آن نيز برسد، چيزي از ملک خدا کم نمي شود، چون خداوند بخشنده و بزرگوار و دارنده است. بخشش او يک کلام و عذابش نيز يک کلام است، و هرگاه چيزي را بخواهد به آن مي فرمايد: پديد بيا، پس پديد مي آيد. او داراي تمامي صفات  کمال است، زيرا اگر در او کمبودي بود، به رشد و کمال نياز پيدا مي کرد، در حاليکه او داراي هر صفت کمالي است. و از کمال بي نيازي او اين است که در اداره ملکش همسر و فرزند و شريکي بر نگرفته، و پشتيبان و ياوري ندارد تا  او را در تدبير آن ياري دهد. و از کمال بي نيازي اش اين است که جهان هستي در تمام احوال به او نياز دارد، و همه موجودات نيازهاي کوچک و بزرگ خود را از او مي خواهند و خداوند خواسته هايشان را برآورده مي کند و آنها را بي نياز و قانع مي گرداند و با لطف و هدايت خويش بر آنها منّت مي گذارد.
«حميد» به معني ستوده، و يکي از نامهاي بزرگ و مبارک الهي، و بيانگر آن است که خداوند شايسته هرنوع ستايش و محبت و بزرگداشتي است، زيرا از صفات ستوده که همان صفات جلال و جمال هستند برخوردار است و نعمت هاي فراواني به آفريدگانش ارزاني داشته است، پس او در هر حالي ستوده است.
قرار گرفتن اين دو اسم بزرگوار در کنار هم بسيار زيباست: « غَنِيًّا حَمِيدًا» خداوند بي نياز و ستوده است، او داراي کمال  بي نيازي و کمال ستودگي است. و قرار گرفتن اين دو نام در کنار يکديگر بيشتر کمال و غناي الهي را به تصوير مي کشد. سپس خداوند تکرار کرد که فرمانروايي و پادشاهي او آنچه را که در آسمانها و زم ين است احاطه  کرده، و او بر هرچيزي وکيل است. يعني خداوند عالم است و امور هستي را بنا بر حکمت و تدبير خويش  اداره مي نمايد، و اين بيانگر کمال وکالت او است.
به درستي که وکالت مستلزم آن است که شخص وکيل نسبت به چيزي که وکالت آن را قبول کرده است شناخت و آگاهي داشته باشد، و بر اجراي آن توانا و نيرومند باشد، و بايد تدبير آن وجه الوکاله بر مبناي حکمت و مصلحت باشد. پس هراندازه در اين زمينه نقص و خللي وجود داشته باشد ناشي از نقص و ضعف وکيل است. و خداوند متعال از هر کمبود و نقصي پاک و مبّرا است.إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيرًا ؛ اي  مردم  ، اگر او بخواهد همه  شما را از ميان  مي  برد و مردمي  ديگر را  مي آورد ، که  خدا بر اين  کار قادر است.
مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ؛ هر کس  که  پاداش  اينجهاني  را مي  طلبد بداند که  پاداش  اينجهاني  و  آنجهاني  در نزد خداست  و او شنوا و بيناست.
او بي نياز و ستوده، و داراي قدرتي کامل و اراده اي بيکران مي باشد. « إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ» اي مردم! اگر خداوند بخواهد شما را از ميان مي برد و کساني ديگر را مي آورد که از شما فرمانبرداتر و بهتر باشند. اين تهديدي است براي مردم به خاطر پايداري آنها بر کفر، و رويگردانيشان از پروردگارشان، زيرا اگر آنها از خدا اطاعت نکنند، خداوند باکي ندارد و به آنها توجهي نمي نمايد، ولي به آنان فرصت و مهلت مي دهد، اما آنها را فراموش نمي کند و به حال خودشان رها نمي سازد.
سپس خداوند خبر داد که هرکس اراده اي پست داشته باشد، و تمام همّ و غمش به دنيا و لذايذ آن معطوف گردد و ميل و رغبتي به آخرت نداشته باشد، به راست يکه تلاش و نظر او کوتاه است، و از پاداش دنيا جز آنچه که خداوند براي او نوشته است به دست نمي آورد. زيرا خداوند متعال مالک همه جهان هستي است ، خداوندي که پاداش دنيا و آخرت در دست اوست و بايد براي به دست آوردن پاداش هر دو سرا از او کمک گرفت، زيرا آنچه نزد اوست جز با فرمان بردن از وي به دست نمي آيد، و امور ديني و دنيوي مگر با کمک خواستن از او و اظهار تضرّع و نياز به درگاهش به دست نخواهد آمد.
و خداوند بنا بر حکمت خويش بعضي را خوار مي گرداند، و بعضي را بر انجام اعمال شايست توفيق مي دهد، عده اي را از برکات خويش بهره مند مي سازد، و عده اي را از آن محروم مي گرداند. بنابراين فرمود:« وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا» و خداوند شنوا و بيناست.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، به  عدالت  فرمانروا باشيد و براي  خدا، شهادت  دهيد ، هر چند به  زيان  خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان  شما چه   توانگر و چه  درويش  بوده  باشد  زيرا خدا به  آن  دو سزاوارتر است   پس   ، از هواي  نفس  پيروي  مکنيد تا از شهادت  حق  عدول  کنيد  چه  زبان  بازي   کنيد يااز آن  اعراض  کنيد ، خدا به  هر چه  مي  کنيد آگاه  است.
سپس خداوند متعال بندگان مومنش را دستور مي دهد تا « قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ» باشند. «قوّام» صيغه مبالغه است ، يعني در همه حالات بر اقامه قسط و دادگري مواظب باشيد. قسط يعني عدالت پيشه کردن در اداي حقوق خدا و حقوق بندگانش. دادگري در حقوق خدا اين است که از نعمت هاي خدا در راستاي نافرماني او استفاده نشود، بلکه نعمت ها را تنها در راه انسانها آن است که همه حقوقي را که بر عهده تو دارند ادا کني، همان طور که حقوق خود را از ديگران مطالبه مي کني.
پس بايد نفقه هاي واجب و بدهي ها را بپردازي، و با مردم به گونه اي نيکو رفتار کني، همانگونه که دوست داري با رفتار و اخلاق خوب با تو رفتار کنند، و در مقابل نيکي که با آنان مي کني شما را پاداش نيک دهند.
دادگري گفتار و گويند يکي از بزرگترين  انواع دادگري است. پس نبايد به خاطر خويشا