 است. نيز به معني حريص بودن و علاقه داشتن به طور طبيعي بر اين چيز اوست. پس انسانها به طور طبيعي بر اين چيز سرشته شده اند.
بنابراين بايد براي از بين بردن اين عادت زشت، و دور کردن آن بکوشيد، و خود را به گذشت و چشم پوشي و دادن حقي که بر گردن شماست، و قانع شدن به بخشي از حقي که از آن شماست، عادت دهيد.پس هرگاه انسان به اين اخلاق خوب و نيکو دست يافت، صلح بين او و کسي که با وي معامله کرده است آسان شده، و راه رسيدن به آن سهل مي گردد.
به خلاف کسي که براي از بين بردن و دور کردن بخل از خودش تلاش نمي کند، بدون شک صلح و رسيدن به توافق، براي چنين فردي بسيار مشکل است، زيرا به چيزي کمتر از گرفتن تمام حقش راضي نمي شود، و آنچه را که بر اوست نمي پردازد. پس اگر طرفش نيز مانند اوب شاد مسئله بسيار سخت و حاد مي گردد.
سپس  فرمود:« وَإِن تُحْسِنُواْ» واگر در عبادت پروردگار نيکويي کنيد، به اين صورت که بنده طوري پروردگارش را پرستش نمايد که انگار او را مي بيند، پس اگر او را نبيند قطعا خدا او را مي بيند؛ و اگر از هر راهِ ممکن از قبيل سود رساندن با مال و علم و پست و مقام و غيره، به مردم نيکي کنيد،« وَتَتَّقُواْ» و با انجام همه آنچه خدا به آن امر نموده، و ترک همه چيزهايي که از آن منع کرده است از خدا بترسيد، « فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» همانا خداوند به آنچه مي کنيد آگاه است، و با علم و آگاهي، ظاهر و ب اطن اعمالتان را احاطه نموده است. پس کارهايتان را ثبت مي نمايد، و به طور کامل شما را در برابر آن، سزا يا جزا مي دهد.وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ هر چند بکوشيد هرگز نتوانيد که  در ميان  زنان  به  عدالت  رفتار کنيد، لکن يکباره  به  سوي  يکي  ميل  نکنيد تا ديگري  را سرگشته  کرده  باشيد  اگر از درآشتي  درآييد و پرهيزگاري  کنيد خدا آمرزنده  و مهربان  است.
خداوند متعال خبر مي دهد که شوهران نمي توانند به طور کامل عدالت را بين زنان خود رعايت کنند، زيرا دادگري و عدالت مستلزم آن است که مرد زنانش را به يک اندازه دوست بدارد، و قلبا به يک اندازه به آنها تمايل داشته باشد، سپس به مقتضاي آن عمل نمايد، و اين امري مشکل و غير ممکن است. بنابراين خداوند از آنچه که در توان آدمي نيست صرف نظر کرده، و از آنچه که  انجام دادنش ممکن است نهي کرد و فرمود:« فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ» و از زني که به او علاقه نداريد زياد رويگردان نشويد به صورتي که حقوق مسلم وي را ادا نکنيد، بلکه آنچه را از دادگري درتوان داريد انجام دهيد. پس بايد در نفقه و پوشاک و تقسيم شب و روز و امثال آن در ميان آنها دادگري کنيد. به خلاف دوست داشتن و آميزش و امثال آن، زيرا وقتي شوهر حقوق واجب زن را انجام ندهد، آن زن مانند زن معلّقه و بلاتکليفي است که نه بي شوهر است تا استراحت نمايد، و براي ازدواج آمادگي پيدا کند، و نه شوهردار است که شوهرش حقوق وي را ادا نمايد.
« وَإِن تُصْلِحُواْ» و اگر ميان خود و زنهايتان صلح و صفا برقرار سازيد، و به خاطر اميد به پاداش الهي و انجام دادن حق زن، خود را بر انجام آنچه که دوست نداريد مجبور کنيد، ونيز ميان خود و مردم صلح و صفا حاکم نماييد، نيز ميان مردم در آنچه که با يکديگر اختلاف دارند صلح و آشتي بياوريد، و اين مستلزم آن است که انسان هر راهي را که به صلح منتهي مي شود در پيش گيرد، « وَتَتَّقُواْ» و با انجام چيزهايي که به آن دستور داده شده ايد، و ترک آنچه که از آن نهي شده ايد، و با صبر کردن بر آنچه خدا برايتان مقدّر نموده است، از خدا بترسيد، « فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا» همانا خداوند آمرزگار مهربان است و گناهاني را که مرتکب شده ايد و کوتاهي هايي را که در انجام واجبات از شما سرزده است، مي آمرزد. و همان طور که شما با همسرانتان مهرباني مي کنيد و بر آنها ترحم مي نماييد خداوند نيز به شما رحم مي فرمايد.وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعًا حَكِيمًا ؛ و اگر آن  دو از يکديگر جدا شوند خدا هر دو را به  کمال  فضل  خويش  بي   نيازسازد که  خدا گشايش  دهنده  و حکيم  است.
اين حالت سوم ميان زن و شوهر است، پس زماني که زن و مرد نتوانستند با هم به توافق برسند در اين صورت جدايي و طلاق اشکالي ندارد.
بنابراين خداوند فرمود:« وَإِن يَتَفَرَّقَا» و اگر به سبب طلاق يا فسخ يا خلع و غيره از همديگر جدا شدند، « يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ» خداوند هريک از زن و شوهر را از فضل و احسان گسترده و فراگيرش بي نياز مي کند، پس شوهر را با زني ديگر و بهتر از زن اولي بي نياز مي کند، و زن را از فضل و احسان خويش بي نياز مي نمايد. وگرچه چهره او از شوهرش قطع شده است، اما روزي او بر خدايي است که متکلف روزي تمام مردم است، خداوندي که مصالح و منافع همه را تامين مي نمايد. و شايد خداوند شوهري بهتر به وي ببخشد.
« وَكَانَ اللّهُ وَاسِعًا» و خداوند داراي فضل فراوان و رحمت گسترده مي باشد، و رحمت و احسانش به اندازه علم و دانش بي پايانش است، با اين وجود خداوند « حَكِيمًا» به خاطر حکمت خويش روزي مي دهد و طبق حکمت خويش از رسيدن احسان خود به بعضي جلوگيري مي نمايد.
پس هرگاه حکمت او اقتضا کند که برخي از بندگانش را به خاطر سببي که در آنان مي باشد از احسان و لطف خويش منع کند، بنابر عدل و حکمت خود آنان را از احسان خويش محروم مي گرداند.وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللّهَ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا ؛ از آن  خداست  آنچه  در آسمانها و زمين  است   و هر آينه  اهل  کتاب  را  که پيش ، از شما بودند و نيز شما را سفارش  کرديم  که  از خدا بترسيد ، اگر  هم کفر ورزيد باز هم  آنچه  در آسمانها و آنچه  در زمين  است  متعلق  به   خداست  واوست  بي  نياز و در خور ستايش.
وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ؛ و از آن  خداست  آنچه  در آسمانها و زمين  است  ، و خدا کارسازي  را کافي   است.
خداوند متعال از پادشاهي بزرگ و گستردگي ملک خويش خبر مي دهد، و وجود اين ملک عظيم مستلزم آن است که خداوند هر طور بخواهد در آن تصرف نمايد؛ تصرف تقديري و تصرف شرعي. تصرف شرعي ِ خداوند آن است که گذشتگان و آيندگان اهل کتاب هاي آسماني را توصيه نمود که تقوا داشته باشند، اين وصيت پاداش دادن به کسي است که اين توصيه را عملي نمايد. همچنانکه در برگيرنده ي عقاب و عذاب دردناکي است براي کسي که آن را اهمال و ضايع گرداند. بناب