ه شما نگاه می کردید.

ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون ، سپس بعد از مرگتان شما را برانگیختیم تا سپاسگزار باشید.
وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ، و ابر را بر شما سایه گستر کردیم و برایتان «مَنّ» و «سلوا»  فرو فرستادیم، از خوراکیهای پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم، بخورید، و بر ما ستم نکردند بلکه آنها بر خود ستم می کردند.
خداوند شروع به برشمردن نعمت هایش بر بنی اسرائیل نموده و می فرماید: « َإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ » وبه یاد آورید هنگامی که شما را از گزند فرعون لشکریانش نجات دادیم و آنها قبل از این « يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ » بر شما حکومت می کردند و شما را بکار می گرفتند و سخت ترین عذاب را به شما می چشاندند به گونه ای که « يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ» پسرانتان را از ترس اینکه مبادا جمعیت شما رشد کند سر می بریدند. « وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ» و زنانتان را زنده نگاه می داشتند. یعنی آنها را نمی کشتند. پس شما یا کشته می شدید یا به وسیله انجام دادن کارهای سخت، ذلیل و خوار می گشتید؛ بر شما منت می نهادند و بر شما حکومت می کردند و این نهایت ذلت است. پس خداوند  بر آنها منت گذاشت و آنان را به طور کامل نجات داد و دشمنشان را غرق نمود، و آنها این صحنه را نظاره می کردند تا چشمانشان روشن گردد. « وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ » و در این نجات دادن احسان و نیکی بزرگی از جانب پروردگارتان برای شما مقرر است. و بر شما واجب می گرداند که نعمات وی را شاکر باشید و عبادت او را به جای آورید.
سپس خداوند احسان خود را به آنها یادآور می شود، آنگاه که به موسی وعده داد چهل شب باوی ملاقات کند و تورات را بر آنها نازل نماید که نعمت ها و مصالح بزرگی را برای آنها در برداشت، اما آنها صبر نکردند تا مدت و میعاد کامل گردد، و به  گوساله پرستی روی آوردند. « وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ» حال آنکه شما ستمکاری و برستم خود واقفید، چرا که حجت بر شما اقامه شده است، پس گناهی که شما مرتکب شده اید بزرگترین جنایت و زشت ترین گناه است.
سپس خداوند از طریق پیامبرش موسی شما را فرمان داد که توبه کنید و یکدیگر را بکشید، تا خداوند از شما درگذرد، « لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» تا سپاسگزار خداوند باشید. « وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً» و به یاد آورید هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خداوند را آشکارا ببینیم. و این نهایت جسارت و گستاخی در برابر خدا و پیامبرش است. « فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ» پس صاعقه، یعنی مرگ یا بیهوشی شما را فرا گرفت. « وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ» در حالیکه به هنگام وقوع این امر هر یک از شما به همراهش نگاه می کرد.
« ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» سپس بعد از مرگتان شما را برانگیختیم تا سپاسگزار باشید. 
سپس خداوند نعمتش را که در بیابان و دشت و برهوت به آنها ارزانی داشت یادآور شده و می فرماید: « وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ» و ابر را بر شما سایه گرداندیم و «مَنّ» را بر شما فرو فرستادیم. هر رزقی که بدون زحمت و خستگی بدست آید، «منّ» نامیده می شود، و زنجبیل و قارچ و نان از این نوع است. « وَالسَّلْوَى» «سلوی» پرنده کوچکی است که در زبان عربی به آن « سُمَانَی» نیز گفته می شود و در فارسی آن را «بلدرچین» می گویند که دارای گوشتی خوش مزه است. پس «مَنّ و سلوی» به اندازه ای که آنها را کفایت می کرد فرو فرستاده شد. « كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ» از خوراکیهای پاکیزه ای بخورید که روزی شما گردانده ایم، روزیی که اهالی شهرهای مرفّه نیز از آن برخوردار نبودند. اما آنها شکر این نعمت را بجا آوردند و همچنان به سنگدلی و ارتکاب گناه ادامه دادند، « وَمَا ظَلَمُونَا» و بر ما ستم نکردند. یعنی با مخالفت با اوامر ما به ما ستم نکردند، چون معصیت گناهکاران زیانی به خداوند نمی رساند. همان طور که پرستش پرستشگران به او فایده ای نمی رساند، « وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » و لکن آنها بر خود ستم می کردند، پس ضرر کارهایشان به خودشان بر می گردد.وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اگر زني  دريافت  که  شوهرش  با او بي  مهر و از او بيزار شده  است  ،، باکي نيست  که  هر دو در ميان  خود طرح  آشتي  افکنند ، که  آشتي  بهتر است   و بخل و فرومايگي  بر نفوس  مردم  غلبه  دارد  و اگر نيکي  و پرهيزگاري  کنيد  خدا به  هر چه  مي  کنيد آگاه  است.
اگر زن از بدرفتاري شوهرش ترسيد، به گونه اي که خودش را از وي برتر و بالاتر دانست، و علاقه اي به وي نداشت، و از او رويگردان شد، پس در اين حالت بهتر است که ميان خود صلح و صفا برقرار کنند، به  اين صورت که زن از بعضي از خواسته هايش به خاطر شوهرش چشم پوشي نمايد، به شرطي که همچنان با وي زندگي  کند. يا اينکه به مقدار کمتري از نفقه و پوشاک و مسکن راضي باشد، و حق خود را از گردن شوهر ساقط کند، يا شب و روزي را که نوبت اوست به شوهرش يا به هوويش ببخشد. اگر بر اين حالت اتفاق کردند گناهي بر زن و شوهر نيست. و در اين وقت براي شوهر جايز است که به اين صورت با او باقي بماند، و اين از جدايي بهتر است. بنابراين فرمود:« وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» و صلح بهتر است. 
از عموم اين لفظ استنباط مي شود که صلح ميان دو کس که با هم اختلاف و کشمکش دارند، بهتر از آن است که هريک سعي کند حق خود را بطور کامل بگيرد، زيرا صلح باعث اصلاح و بقاي دوستي و متصف شدن به صفت چشم پوشي و گذشت مي گردد. و صلح در همه حالات جايز است، مگر زماني که چيز حرامي راحلال بگرداند يا حلالي را حرام کند.
و اين ،  صلح ناميده نمي شود، بلکه نوعي ستم است. و بدان که هيچ حکمي کامل نمي شود مگر زماني که زمينه ها و مقتضيات آن وجود داشته و موانع آن منتفي باشد. و صلح نيز از جمله آن امور و احکام است.
پس خداوند مقتضيات آن را بيان کرد و تذکر داد که صلح بهتر است و هرکس که عاقل و خردمند باشد خير و نيکي را مي جويد و به آن علاقمند است. و به دليل اينکه خداوند به صلح دستور داده و بر آن تشويق نموده است، مومن بيشتر آن را مي طلبد، و بيشتر به  آن علاقمند است. و مانع آن را نيز بيان کرد وفرمود:« وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ» و انسان ها بر بخل سرشته اند. بخل به معني بخشيدن چيزي است که بر گردن انسا