ان کرده بوديم که برايش غواصي مي کردند و کارهايي غير از اين نيز انجام مي دادند. اين هم از خصوصيتهاي سليمان عليه السلام بود که خداوند شيطانها و جنهاي بزرگ را فرمانبردار او کرده و به او قدرت داده بود تا از شيطانها در بسياري از کارهايي که غير از آنان کسي نمي توانست آن را انجام دهد استفاده نمايد. بنابراين برخي از شياطين در امر بيرون آوردن مرواردي و گوهر و لولو و غيره از دريا براي سليمان و غواصي مي کردند، و کارهايي ديگر نيز انجام مي دادند. 
(يعلمون له ما يشاء من مخريب و تمثيل و جفان کالجواب و قدور راسيت) آنان هر چه سليمان که مي خواست برايش درست مي کردند از قبيل قلعه ها و مجسمه ها و کاسه هاي بزرگي چون حوضها و ديگهاي ثابت. و گروهي را براي ساختن بيت المقدس گمارد، و سليمان فوت کرد در حالي که آنها کار مي کردند، و بعد از مرگ او تا يک سال کار کردند تا انيکه دانستند . او فوت کرده است. چنانکه خواهد آمد إن شا الله . 
(وَكُنَّا لَهُمْ حَافِظِينَ ) و ما حافظ آنها بودمي. يعني توانايي نافرمائي و سرباز زدن از دستور او را نداشتند، بلکه خداوند آنها را با قدرت و عزت و فرمانروايي اش براي او نگاه داشته بود.وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ و ايوب را [ياد کن] بدانگاه که پروردگار خود را به فرياد خواند [و گفت]: بي گمان بيماري به من رسيده است و تو مهربانترين مهربانان هستي.
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ پس دعاي او را پذيرفتيم و رنجي را که در خود داشت از او دور ساختيم، و خانواده اش و [نيز] مانند آنان را همراه با آنان به او داديم تا رحمتي از جانب خويش و پندي براي عبادت کنندگان باشد. 
بنده و پيامبر ما ايوب را با ستايش و بزرگداشت و جايگاهي والا ياد کن، هنگامي که خداوند او را به بلا و بيماري سختي مبتلا نمود، و مورد آزمايش قرار داد. و خداوند او را بردبار و خشنود يافت. شيطان بر جسم او مسلط شده بود، و اين آزمايشي از جانب خداوند بود، پس شيطان در جسم او دميد و بر اثر آن دمل هاي بزرگي بيرون مي آمد، و تا مدت ها ماند. بلا و مصيبت او شدت گرفت و خانواده اش مردند، و مالش از دست رفت. پس پروردگارش را به فرياد خواند و گفت: پروردگارا! بي گمان بيماري به من رسيده است و تو مهربان ترين مهربانان هستي. (أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ) ايوب به رحمت گستردۀ خداوند متوسل شد و حالت خويش را براي وي بيان کرد، و اينکه بيماري و رنج همۀ وجود او را فرا گرفته است، و خداوند دعاي او را پذيرفت و فرمود: (ارکفص برجلک هذا مغتسل بارد و شراب) با پايت [بر] زمين بزن، اين محل شستن و نوشيدني خنکي است. 
پس او با پايش زمين را کوبيد، و از کوبيدن او چشمه اي سرد جوشيد، پس او خود را در آن شست و از نوشيد، در نتيجه خداوند بيماري اش را دور نمود.
(وَآتَيْنَهُ أَهْلَهُ) و خانواده و مالش را به او باز گردانيديم، (وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ) و به جاي اموال و اولادي که از دست داده بود دو چندان به او داديم، به اين صورت که خداوند سلامتي و تندرستي به او بخشيد و فرزند و مال فراواني به او داد. (رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا) و اين مرحمت و مهرباني محض ما در حق ايوب بود که صبر کرد و خشنود بود. پس خداوند قبل از پاداش جهان آخرت در همين  دنيا به او پاداش داد. (وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ ) و او مايۀ عبرت و پند عبادتگذاران نموديم، کساني که از صبر توشه بر مي گيرند، بنابر وقتي آنها ايوب عليه السلام را ببينند که به بلايي عظيم گرفتار امد و پس از مدتي آن بيماري و رنج از وي دور شد و خداوند به او پاداشي نيک داد، وقتي علت را نگاه کنند مي بينند که به وضوح علت آن صبر و بردباري است. بنابراين وقتي خداوند ايوب را به خاطر صبر و بردباري اش ستايش نمود و فرمود: (انا وجدنه صابرا نعم العبد انه اواب) بدون شک ما او را بردبار يافتيم؛ بسيار بندۀ خوبي بود، او توبه کننده و رجوع کننده به سوي خدا بود. پس عبادتگذاران به هنگام دچار شدن به مصايب او را اسوه و الگوي خود قرار دادند.وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ و [نيز ياد کن] اسماعيل و ادريس و ذالکفل را که هر يک از بردباران بودند. 
وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِينَ و آنان را در رحمت خويش در آورديم بي گمان آنان از شايستگان بودند. 
بندگان برگزيده و پيامبران ما اسماعيل بن ابراهيم و ادريس و ذالکفل را به بهترين صورت ياد کن، و آنها را به کاملترين وجه ستايش کن. ادريس و ذالکفل از انبياي بني اسرائيل بودند. (كُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِينَ) هر يک از اين افراد بردبار بودندو صبر يعني کنترل نفس و بازداشتن آن از چيزي که به آن گرايش دارد، و اين شامل انواع سه گانۀ صبر مي شود: صبر بر طاعت خداوند، صبر بر بازداشتن نفس از ارتکاب نافرماني خدا، و صبر در برابر تقديرات دردناک الهي و مشکلات. پس بنده تا وقتي که از تمامي انواع صبر و بردباري به طور کامل برخوردار نباشد صابر به حساب نمي آيد. 
خداوند اين پيامبران را به صبر و بردباري توصيف نموده است، و اين دلالت مي نمايد که آنها به گونه اي شايسته بردبار بوده اند و نيز آنها را به شايسته بودن توصيف نمود که شامل صلاح و شايستگي قلب ، زبان و ساير اعضا مي شود، چرا که قلبي داشتند سرشار از شناخت خداوندو محبت او و بازگشتن به سوي او، و زباني داشتند که همواره با آن  ذکر و ياد خداوند را انجام مي دادند، و ساير اعضا و جوارح را به اطاعت الهي و دوري از گناهان در آورده بودند. پس خداوند آنها را به سبب بردباري و شايستگي اشان به رحمت خويش در آورد و آنها را همراه با ديگر برادران پيامبرشان در دنيا و آخرت پاداش نيک داد. و اگر خداوند هيچ پاداشي نيز به آنها نمي داد، همين نام نيکي که از آنها بر جاي مانده و در ميان جهانيان زنده است براي آنان کافي بود، و اين شرافت و افتخاري بس بزرگ است.وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ و [ياد کن] ذالنون را وقتي که خشمگين بيرون رفت و گمان برد که بر او سخت و تنگ نمي گيريم، و در تاريکي ها ندا در داد که معبود [راستيني] جز تو نيست، تو پاک و منزهي، به راستي من از ستمکاران بودم.
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ پس دعايشان را پذيرفتيم و از غم رهايي اش داديم، و ما اين گونه مومنان را نجات مي دهيم.
و بنده و پيامبرمان ذالنون را به خوبي ياد کن و او يونس است. ذالنون يعني صاحب ماهي . خداوند او را به سوي قومش فرستاد، اما آنان ايمان نياوردند، پس آنها را تهديد کرد که در فلان زمان عذاب به سراغشان 