ْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ و چون  تو در ميانشان  باشي  و برايشان  اقامه  نماز کني  ، بايد که  گروهي ، ازآنها با تو به  نماز بايستند و سلاحهاي  خويش  بردارند  و چون  سجده  به   پايان  بردند برابر دشمن  شوند تا گروه  ديگر که  نماز نخوانده  اند بيايند و  با تو نماز بخوانند  آنان  نيز هوشيار باشند و سلاحهاي  خويش  بگيرند  زيرا کافران  دوست  دارند که  شما از سلاحها و متاع  خود غافل  شويد تا  يکباره  بر شمابتازند  و گناهي  مرتکب  نشده  ايد هر گاه  از باران  در رنج   بوديد يا بيمار بوديد سلاحهاي  خويش  بگذاريد ، ولي  هوشيارانه  مواظب  دشمن   باشيد  هر آينه  خدا براي  کافران  عذابي  خوارکننده  آماده  ساخته  است.
 اين دو آيه مبناي نماز قصر و نماز خوف هستند. خداوند متعال مي فرمايد: « وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ» يعني هرگاه در زمين به سفر رفتيد. و ظاهر آيه اقتضا مي کند که در هر سفري حتي اگر سفر براي گناه نيز باشد نماز را بايد شکسته خواند، همانطور که مذهب امام ابوحنيفه رحمه الله چنين است. او در اين مسئله با جمهور که عبارت از پيشوايان مذاهب سه گانه و ديگران هستند مخالفت نموده است، زيرا جمهور قصر نماز را در سفر گناه جايز نمي دانند، چون از مفهوم آيه چنين بر مي آيد که قصر نماز مخصوص سفرهايي است که گناه نيستند، زيرا قصر سهولتي است از جانب خدا براي بندگانش؛ هرگاه به سفررفتند اجازه دادند که نماز را شکسته بخوانند و روزه نگيرند، و کسي که براي انجام گناه به سفر رفته است، تخفيف با حالت او مناسبت ندارد.
« فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ» پس بر شما گناهي نيست که نماز را قصر کنيد؛ و اين جمله با اين مطلب که قصر کردن نماز بهتر است منافاتي ندارد، زيرا نفي کردن گناه به اطر دور کردن توهمي است که در دل بسياري از مردم در اين مورد پديد مي آيد. حتي مي توان گفت که اين جمله با واجب بودن قصر نماز در سفر منافاتي ندارد، همانطور که اين مسئله در سوره بقره و در آيه « إِنَّ الصَّفَا وَالمَروَةَ مِن شَعائِرِ اللَّهِ»، گذشت. و دور کردن توهم در اين جا روشن است، زيرا واجب بودن نماز به صورت کامل براي مسلمين ثابت و در دلشان جاي گرفته بود، و اين از دلشان بيرون نمي رفت مگر با بيان آنچه که منافي با تمام خواندن نماز است.
و دومسئله بر بهتر بودن و افضليت قصر دلالت مي نمايد: يکي اينکه پيامبر همواره در تمام سفرهايش نمازها را قصر مي نمود، و دوم اينکه قصر از باب گشايش و اجازه و رحمت خدا نسبت به بندگان است، و خداوند دوست دارد که به رخصت هاي او عمل شود، همانطور که انجام گناه را نمي پسندد.
« أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ» که از نماز بکاهيد، و نفرمود: نماز را بکاهيد و قصر کنيد، و اين طرز بيان دو فايده دارد: يکي اين که اگر مي فرمود:« أَن تَصُرُوا الصَّلَاةِ» نماز را بکاهيد و کم کنيد، قصر حد و اندازه اي نمي  داشت، و چه بسا گمان برده مي شد که اگر کسي نماز را قصر کند و فقط يک رکعت بخواند برايش جايز است.
پس بيان آن به صورت « مِنَ الصَّلاَةِ» از نماز کم کنيد، بيانگر آن است که کم کردن اندازه و حدي دارد، و اندازه آن با عمل پيامبر (ص) و اصحابش مشخص مي شود.
دوم: اينکه ( مِن) مفيد تبعيض است، تا دانسته شود که فقط بعضي از نمازهاي فرض قصر مي شوند، نه همه نمازها. زيرا نماز صبح و مغرب قصر نمي شوند، و نمازهايي که قصر مي شود نمازهاي چهاررکعتي هستند که به صورت دو رکعت خوانده مي شوند.
پس وقتي ثابت شد که قصر نماز در سفر رخصت است، بدان که مفسرين در قيد « إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ» اختلاف کرده اند، زيرا ظاهر اين جمله دلالت مي نمايد که قصر نماز جايز نيست مگر اينکه دو چيز وجود داشته باشد: سفر و ترس، و مبناي اختلافشان به اين بر مي گردد که آيا منظور از « أَن تَقْصُرُواْ» تنها کم کردن عدد است يا کم کردن عدد و صفت؟ که در صورت اول اشکال وارد مي شود، و در اين مطلب براي عمربن خطاب رضي الله عنه اشکال پيش آمد تا اينکه از پيامبر (ص) پرسيد و گفت: اي پيامبر خدا! چرا نماز را شکسته مي خوانيم در حالي که ما در امنيت قرار داريم؟ يعني خداوند مي فرمايد: « إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا» پيامبر (ص) فرمود: « صَدَقهُ تَصَدَّقَ اللّه بِهَا عَلَيکُم فَاقبَلُوا صَدَقَتَهُ» : « قصر نماز صدقه اي است که خداوند به شما بخشيده است، پس صدقه الهي را بپذيريد.»
بنابراين قيد« ترسيدن از دشمن» با توجه به اينکه پيامبر (ص) و يارانش غالبا در آن قرار داشتند، آمده است زيرا غالبا سفرهاي او براي جهاد بود. و در اين فايده اي ديگر نيز هست و آن بيان حکمت و مصلحت مشروعيت رخصت قصر نماز است.
پس خداوند در اين آيه آخرين حد مشقّت و سخني را که با رخصت مناسبت دارد بيان نمود، و آن تلافي سفر و ترس است. و اين مستلزم آن نيست در سفري که در آن ترسي نباشد نماز قصر نمي شود، زيرا سفر مظنه مشقت است.
اما بنابر صورت دوم که منظور از قصر، قصر عدد و صفت است، قيد در اينجا موثر است و معناي خاصي را القا مي کند پس هرگاه سفر و ترس يافت شوند قصر کردن عدد رکعات نماز و قصر کردن صفت و حالت آن جايز است.
و اگر تنها سفر باشد و ترسي وجود نداشته باشد فقط کم کردن از تعداد رکعات نماز جايز است، و يا  اگر سفري وجود نداشت و تنها ترس وجود داشته باشد فقط قصر صفت نماز جايز است.
بنابراين صفت نماز خوف را بيان فرمود و گفت:« وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ» و هرگاه ميان آنها بودي و نماز را اقامه کردي، و آنچه را در نماز واجب است کامل نمودي، به آنها ياد بده آنچه را که شايسته است تو و آنها آن را انجام دهيد. سپس آن را تفسير نمود و فرمود:« فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ» بايد گروهي با تو بايستند و گروهي در مقابل دشمن بايستند، همانطور که آنچه به دنبال مي آيد بر اين مطلب دلالت مي نمايد.
« فَإِذَا سَجَدُواْ» يعني هرگاه کساني که با تو بودند نمازشان را تکميل کردند. و خداوند از نماز به سجده تعبير نمود تا بر فضيلت سجده، و اين که سجده رکني از رکن هاي نماز و بلکه بزرگترين رکن نماز است دلالت مي نمايد.
« فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ» و آنهايي که نماز خوانده اند بايد پشت سرتان از شما مواظبت نمايند و گروهي ديگر که در برابر دشمنان ايستاده و نماز نخوانده اند، بيايند، « فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ» و با تو نماز بخوانند.
و اين دلالت مي نمايد که امام در نماز خوف بعد از رفتن گر وه اول