او مشکل است. 
بنابراين مناسب است کساني که با قاتل منافع مشترک دارند و در دور کردن مفاسد با يکديگر همکاري مي کنند اين ديه را بپردازند. و شايد اين عمل سبب شود که وارثان اقدام و فاميل خود را از ارتکاب قتل بازدارند، چون آنها مي دانند در صورت  ارتکاب قتل، آنها بايد ديه را بپردازند، و چون ديه برحسب حالات و توانايي شان ميان آنها تقسيم مي شود، پرداختن آن بر آنها آسان مي گردد. و نيز سه سال به آنها مهلت داده مي شود تا آن را پرداخت  کنند، و اين  امر نيز کار را بر آنها بيشتر آسان مي کنند.
و از ديگر حکمت هاي الهي اين است که خاطر خانواده و وارثان مقتول را با خون بهايي که بر اولياي قاتل واجب کرده است  تسکين دهد.وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا ؛ و هر کس  مؤمني  را به  عمد بکشد ، کيفر او جهنم  است  که  در آن  همواره   خواهد بود و خدا بر او خشم  گيرد و لعنتش  کند و برايش  عذابي  بزرگ   آماده  سازد.
پيش تر گذشت که مومن نبايد دست به کشتن مومن بزند، و کشتن يک نوع کفر عملي است. در اينجا سزاي قاتلي را که از روي عمد مرتکب قتل مي شود، بيان نمود، سزايي که لرزه بر اندام و قلب انسان مي اندازد، و ارباب عقول را دچار وحشت مي کند.
براي هيچ يک از گناهان کبيره نه تنها وعيد بزرگتري از اين نيامده است ، حتي مشابه آن را نيز سراغ نداريم. خداوند خبر داده است که سزاي او جهنم است . يعني تنها همين کافي است که مرتکب آن به جهنم افکنده شود که در آن به عذابي بزرگ، و خواري و ناخشنودي خداوند جبار و ناکامي و زيان و محروم شدن از موفقيت و رستگاري مبتلا مي شود. پس، از هر چيزي که سبب دور شدن از رحمت خدا مي باشد به او پناه مي بريم.
و اين وعيد، حکم ديگر نصوصي را دارد که براي بعضي از گناهان کبيره و معاصي آمده اند که در آن جاودانگي در آتش جهنم و محروم شدن از بهشت وعيد داده شده است.
و علما با اينکه بر باطل بودن گفته خوارج و معتزله که مي گويند:« مرتکبين گناهان کبيره براي هميشه در جهنم مي مانند، گرچه يکتاپرست و موحد باشند» ، اتفاق نموده اند، در تاويل و تفسير اين آيه اختلاف دارند. و سخن درست و صحيح در تاويل و تفسير اين نصوص آن است که امام محقق ابن قيم رحمه  الله در کتاب « المدارج» گفته  است. او مي گويد:
گروهي گفته اند: اين نصوص و امثال آن از نصوصي هستند که در آن مقتضي سزا و موجب عقوبت بيان شده است، و از وجود مقتضي و موجبِ حکم، وجود حکم لازم نمي آيد، زيرا حکم زماني به صورت کامل به وجود مي آيد که موجب و مقتضي آن موجود باشد. وهدف اين نصوص آن است که بيان نمايد فلان چيز موجب عقوبت و سزا است.
و موانعي نيز بر سر راه اين عقوبت ها وجود دارد. بعضي از اين موانع با اجماع و بعضي ديگر با نص ثابت مي شوند، پس توبه به اجماع مانع از سزا و عقوبت است، و توحيد بنابر نصوص متواتري که راهي براي رد آن وجود  ندارد مانع از عقوبت و سزاي دايم است، و نيکي هاي بزرگ گناهان را محو مي  کنند، و مصيبت هاي بزرگ که  کفاره گناهان هستند مانع از سزا هستند. و اقامه حدود در  دنيا مانع از عذاب اخروي است. در اين زمينه نصوصي وجود دارد که تعطيل کردن آنها جايز نيست، و دليلي نيز بري صحت اين کار نداريم. بنابراين بايد ميان نيکي ها و بدي ها به اعتبار آنچه که موجب عقاب است و آنچه که مانع از عقوبت است مقايسه به عمل آيد و آنچه که راجح تر است بکار برده شود.
و مي گويند: منافع و مفاسد و زيان هاي هر دو جهان بر همين اساس استوار است، و احکام شرعي و تقديري بر اين اصل قرار دارند. و اين اصل مقتضاي حکمتي است که در جهان هستي جاري مي باشد. و بر همين اصل و اساس است که  ميان اسباب و مسببّات از ناحيه ي « خلق» و «امر» ارتباط برقرار مي گردد. و خداوند براي هر چيزي، ضدي قرار  داده است که آن را دفع مي کند، و در مقابل آن قرار مي گيرد، و حکم از آنِ غالب است.
پس قوت و توانايي مقتضي تندرستي و سلامت است، و فساد طبيعت و مزاج انسان و سرکشي آن مانع از کارکرد طبيعي و به فعليت تبديل شدن نيروهاي بالقوه ي آن است، و حکم نيز از آن غالب است. 
همچنين قدرت داروها و بيماري ها چنين است، يکي موجب تندرستي و سلامتي است و ديگري موجب رنج و از بين رفتن نيرو و انرژي است، و هريک مانع از آن است که ديگري به طور کامل اثر بگذارد و در برابر آن مقاومت مي کنند. پس هرگاه يکي بر ديگري چيره شد تاثير از آن چيره و غالب است.
و از اينجا پي مي بريم که مردم به دسته هاي مختلفي تقسيم مي شوند؛ گروهي داخل بهشت مي گردند و به جهنم داخل نمي شوند، و گروهي داخل جهنم مي گردند و به بهشت داخل نمي شوند، و گروهي وارد آتش مي شوند سپس از آن خارج مي گردند، و ماندن آنان در جهنم براساس ميزان گناهاني است که با خود دارند. پس اگر گناهان زيادي داشته باشند مدت بيشتري در آن مي مانند و اگر گناهان کمي داشته باشند زودتر از آن خارج مي شوند. و هرکس که بينش روشني داشته باشد در پرتو آن مسئله معاد و تفاصيل آن را که خداوند در کتابش از آن خبر داده است طوري مي بيند که انگار آن را با چشمش مشاهده مي نمايد.
و مقتضاي الوهيت و ربوبيت و عزت و حکمت خداوند همين بوده و خلاف آن غير ممکن است. و نسبت دادن غير اين به خداوند نسبت دادن چيزي است که شايسته او نيست،  و کسي که داراي بصيرت است همانطور که خورشيد و ستارگان را مشاهده مي کند اين  مسئله را به وضوح مي بيند.
و اين، همان ايمان يقيني است که بدي ها را از بين مي برد و مي سوزاند آن گونه که آتش هيزم را از بين مي برد و مي سوزاند. و کسي که داراي چنين مقام ايماني باشد امکان ندارد بر گناه اصرار بورزد گرچه ممکن است که گناهي از او سر بزند و يا زياد گناه انجام دهد، زيرا نور ايمان که همواره اوست وي را به تجديد توبه در هر وقت و بازگشت به سوي خدا دستور مي دهد؛ بازگشتي به تعداد شماره ها و تعداد نفس هايش! و چنين کسي که هم واره توبه مي کند از پسنديده ترين بندگان خدا است، و خداوند او را بيش از همه دوست دارد. سخن  ابن القيم به پايان رسيد. قدس الله روحه و جزاه عن الإسلام و المسلمين خيراً.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُواْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، چون  براي  جهاد رهسپر شويد نيک  تفحص   کنيد، و به  آن  کس  که  بر شما سلام  گويد ، مگوييد که  مؤمن  نيستي   شما  برخورداري  از زندگي  دنيا را مي  جوييد و حال  آنکه  غنيمتهاي  بسيار نزد  خداست   شما پيش  از اين  چنان  بوديد ولي  خدا بر شما منت  نهاد  پس   تفحص  کنيد که خدا بر اعمالتان  آگاه  است.
خداوند متعال بن