  مرتکب گناه بزرگتري گردد، زيرا ايمانِ درست و صحيح، مومن را از کشتن برادرش که خداوند عقد برادري ايماني را از بين آنان منعقد کرده است منع مي کند. از مقتضيات برادري  ايماني محبت و دوستي و دور کردن اذيت و آزار از برادرش مي باشد، پس چه آزاري سخت تر از کشتن است؟!
و فرموده پيامبر (ص) نيز اين مطلب را تصديق مي نمايد که مي فرمايد: « لا تَرجِعُوا بَعدِي کُفَّاراً يضرِبُ بَعضُکُم رِقَابَ بَعضٍ» پس از من کافر نشويد و گردن يکديگر را نزنيد.»
پس دانسته شد که قتل، جزوِ کفر عملي است، و پس از شرک بزرگترين گناه کبيره محسوب مي شود.
و از آنجا که « وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا» عام است و همه حالات را در بر مي گيرد، و اين مفهوم را مي رساند که به هيچ صورتي امکان ندارد مومن دست به کشتن برادرش بزند، خداوند قتل خطا را استثنا کرد و فرمود: « إِلاَّ خَطَئًا» زيرا خطاکار قصد قتل و کشتن را ندارد، و از روي اشتباه اين کار از او سر مي زند، و او بر کشتن محارم الهي جرات نکرده است، بنابراين گناه کار نيست. ولي از آن جا که کار زشتي مرتکب شده گرچه قصد آن را نيز نداشته، خداوند دستور داده است تا کفاره و ديه بپردازد.
پس فرمود: « وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا» و هرکس که مومني را از روي خطا بکشد خواه قاتل مرد باشد يا زن، آزاد باشد يا برده، کوچک باشد يا بزرگ، عاقل باشد يا ديوانه، مسلمان باشد يا کافر. از کلمه «مَن» اين تفاصيل استنباط مي شود، زيرا بر عموم و کلّيت دلالت دارد. و هدف از آوردن «مَن» در اينجا همين است. زيرا عبادت و سياق کلام تقاضا مي کرد که بگويد« فَإن قَتلَلَهُ» اما اين عبارت، آنچه را که لفظ «مَن» شامل مي شود در بر نمي گيرد.
و فرق نمي کند که مقتول مرد باشد يا زن، کوچک باشد يا بزرگ، زيرا نکرده آوردن در سياق شرط مفيد اين مطلب  است. پس هر قاتلي لازم است، « تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ» براي کفاره قتل، برده مومني را آزاد نمايد و اين کفاره بايد از مال او پرداخت شود.
و بنا بر قول برخي از علما کوچک و بزرگ و مرد و زن و سالم و معيوب را در بر مي گيرد. اما حکمت اقتضا مي نمايد که آزاد کردن برده معيوب براي کفاره جايز نباشد، زيرا هدف از آزاد کردن اين است برده اي که آزاد مي شود فايده ببرد، و صاحب منافع خودش باشد. پس وقتي که برده به علت آزاد شدن از بين رود و باقي ماندن او در حالت بردگي بيشتر به نفع اوست. آزاد کردن او جايز نيست. و « تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» بر اين مطلب دلالت مي نمايد . زيرا تحرير به معني آزاد کردن کسي است که فوايد و منافع او به خودش برسد، پس وقتي که در آزاد کردن او منافعي نباشد، آزاد کردن به حساب نمي آيد. در اين مطلب به خوبي فکر کن، و اين موضوع روشن است.
اما ديه در قتل خطا و شبه عمد بر عاقله قاتل يعني عصبه مانند پسر ، پدر ، برادران، پسران برادران، عمو و پسران عمو واجب است. 
« مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ» اين ديه بايد به خانواده و کسان او پرداخت شود تا خاطرشان تسکين گردد. و منظور از اهل مقتول وارثان او هستند زيرا وارثان آنچه را که مرده بر جاي بگذارد به ارث مي برند، پس ديه و خون بها جزو ترکه ميت محسوب مي شود. ديه توضيحات زيادي دارد که در کتاب هاي فقه ذکر شده است.
« إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ» مگر اينکه وارثان مقتول با عفو کردن خون بها تصدق نمايند، پس در اين صورت خون بها ساقط مي شود. و اين تشويق به بخشيدن است ، زيرا خداوند گذشت و بخشيدن را صدقه ناميده است، و صدقه در هر وقت مطلوب است. « فَإِن كَانَ» پس اگر مقتول، « مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ» از قومي باشد که دشمن شما هستند يعني از کفاري بود که با شما جنگ دارند، « وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ» و خودِ وي مومن بود، قاتل بايد برده مومني را آزاد کند و بر شما لازم نيست که خون بها را به وارثان او بپردازيد، چون وارثان او کافر هستند و خون و مال هايشان احترامي ندارد. 
« وَإِن كَانَ» و اگر مقتول، « مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً» از قومي بود که ميان شما و آنها پيماني هست، بايد خون بهاي مقتول را به وارثان او بپردازيد و يک برده مومن آزاد کنيد، چون وارثان به خاطر عهد و پيماني که با مسلمين دارند محترم هستند. « فَمَن لَّمْ يَجِدْ» پس هرکس برده اي نيافت و قيمت آن را نيز نداشت، به اين صورت که تنگدست باشد و چيزي اضافه از مخارج و نيازهاي اساسي را نداشته باشد که در عوض برده پرداخت  کند، « فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ» در صورتي که معذور نباشد بايد دو ماهِ پياپي روزه بگيرد.
پس اگر در اين ميان بنابر عذري روزه نگرفت، مانند بيماري، و حيض و امثال آن، پس وجود  عذر، پياپي بودن را قطع نمي کند و مشکلي به وجود نمي آيد. و اگر بدون عذر چند روزي را روزه نگيرد پياپي محسوب نمي شود، و بر او واجب است دوباره روزه بگيرد.
« تَوبَةَ مِنّ اللَّهِ» اين کفاره را که خداوند بر قاتل واجب کرده است توبه است از جانب او براي بندگانش ، و رحمتي است براي آنان و کفاره اي است براي کوتاهي و عدم احتياطي که احتمال دارد از آنان سر زده باشد. همانگونه که در بيشتر مواقع آنهايي که مرتکب قتل خطا مي شوند به نوعي تقصير و عدم احتياط دچار گشته اند.
«وَ کَانَ اللَّهُ عَلِمَاَ حَکِيمَاَ» و خداوند دانا و حکيم است، و علم و حکمتش کامل است و به اندازه ذره اي در زمين و آسمان و در هر زمان و هر  مکان باشد از او پنهان نمي ماند. 
و هر مخلوقي را که آفريده و هر شريعت و قانوني را که وضع کرده سرشار از حکمت و قانوني را که وضع کرده سرشار از حکمت است. از جمله علم و حکمت او  اين است که کفاره اي مناسب با گناهي که از قاتل سر زده بر او واجب گردانيده است. زيرا قاتل سبب از بين بردن انساني شده که جانش محترم است، و آن را نابود کرده است. پس مناسب است که او برده اي آزاد کند، و برده را از بردگي ِ مردم بطور کامل بيرون بياورد. پس اگر برده را نيابد دو ماه پياپي روزه بگيرد، و خود را از بردگي شهوت ها و لذت هاي حسي و ظاهري که سعادت جاودانگي را از انسان مي گيرد به سوي عبادت خداوند و ترک شهوت ها و نزديکي جستن به خدا بيرون بياورد. و خداوند دو ماه را براي روزه قرار گرفتن قرار داده است که هم زياد بودن دوران روزه و هم پي در پي بودن آن سخت است. و خداوند غذا دادن به فقرا را در اينجا مشروع نکرده است چون با عنايت تناسبي ندارد.
به خلاف کفاره «ظهار» که ان شاء الله بيان خواهد شد. و از جمله حکمت هاي الهي اين است که در قتل، ديه را واجب گردانيده است، گرچه قتل از روي خطا انجام شده باشد، تا پرداختن ديه از بسياري از قتل ها جلوگيري کند.
زيرا پرداخت ديه يکي از اسبابي است که انسان را از ارتکاب قتل باز مي دارد. يکي ديگر از حکمت هاي الهي اين است که به اجماع علما در قتل خطا، ديه بر عاقله واجب است، زيرا قاتل گناهي ندارد، پس پرداختن چنين ديه سنگيني براي 