رای معبود خویش اخلاص داشته و به بندگانش نیکی نموده اید و عبادت های قلبی و بدنی و مالی را همزمان انجام داده اید. « وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ» و همراه با نمازگزاران نماز بخوانید. در این آیه به خواندن نماز جماعت و واج بودن جماعت امر شده است، نیز این آیه نشانگر آن است که رکوع رکنی از ارکان نماز است، زیرا نماز را به رکوع تعبیر کرده است و تعبیر از عبادت به نام قسمتی از آن بر این دلالت می نماید که آن قسمت در عبادت فرض است.الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا ؛آنان  که  ايمان  آورده  اند ، در راه  خدا مي  جنگند ، و آنان  که  کافر شده ، اند در راه  شيطان   پس  با هواداران  شيطان  قتال  کنيد که  مکر شيطان  ناچيز  است.
سپس فرمود: « الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ» در اينجا خداوند خبر مي دهد که مومنان در راه خدا مي جنگند. « وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ» و کساني که کفر ورزيده اند در راه طاغوت که همان شيطان است مي جنگند. در لابلاي اين بخش از آيه چندين فايده وجود دارد:
1- هر اندازه که عبد مومن ايمان داشته باشد به همان اندازه نيز به قضيه جهاد اهتمام داده و در آن اخلاص مي ورزد. پس جهاد در راه خدا از نشانه ها و مقتضيات ايمان است. همان طور که جنگيدن در راه طاغوت از شعبه هاي کفر و مقتضيات آن مي باشد.
2- کسي که در راه خدا مي جنگد شايسته است بيش از ديگران شکيبا و قوي باشد، زيرا دوستان شيطان صبر مي کنند و مي جنگند در حالي که بر باطل هستند، پس اهل حق به صبر و شکيبايي سزاوارترند. همان طور که خداوند متعال فرموده است: « إِن تَکُونُوا تَألَمُونَ فَإنَّهُم يألَمُونَ کَمَا تَألَمُونَ وَترجَعُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يرجُونَ» اگر شما دردمند و زخمي مي شويد پس آنها نيز مانند شما زخمي و دردمند مي شوند و شما اميدي به خدا داريد که آنها ندارند.
3- کسي که با تکيه و اعتماد بر پشتوانه محکم حق، و توکل به خدا مي جنگد از تکيه گاه مستحکمي برخوردار است، پس صاحب نيرو و پشتوانه بايد بيش از کسي که در راه باطل مي جنگد و حقيقت و سرانجام خوبي ندارد، داراي صبر  وپايداري باشد. به همين جهت خداوند متعال فرمود: « فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا » با ياران شيطان بجنگيد همانا کيد شيطان ضعيف است. « کيد» يعني در پيش گرفتن راههاي پنهاني براي زيان رساندن به دشمن.
مکر و دسيسه شيطان هر اندازه که قوي باشد ضعيف است، چرا که در مقابل کوچکترين مصداق حق نمي تواند بايستد، و مکر شيطاني در مقابل چاره انديشي خداوند براي بندگان مومنش ياراي مقاومت ندارد.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِيلاً ؛ آيا نديدي  کساني  را که  به  آنها گفته  شد که  اکنون  از جنگ  بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات  بدهيد ، که  چون  جنگيدن  بر آنان  مقرر شد ، گروهي   چنان از مردم  ترسيدند که  بايد از خدا مي  ترسيدند ? حتي  ترسي  بيشتر از  ترس  خدا و گفتند : اي  پروردگار ما ، چرا جنگ  را بر ما واجب  کرده  اي   و ما رامهلت  نمي  دهي  تا به  مرگ  خود که  نزديک  است  بميريم  ? بگو :  متاع  اينجهاني  اندک  است  و آخرت  از آن  پرهيزگاران  است  و به  شما حتي   به  قدر رشته  اي  که  در ميان  هسته  خرماست  ستم  نمي  شود.
أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ؛ هر جا که  باشيد ولو در حصارهاي  سخت  استوار ، مرگ  شما را در مي  يابد، واگر خيري  به  آنها رسد مي  گويند که  از جانب  خدا بود و اگر شري  به  آنها  رسد مي  گويند که  از جانب  تو بود  بگو : همه  از جانب  خداست   چه  بر  سر اين  قوم  آمده  است  که  هيچ  سخني  را نمي  فهمند ?
مسلمانان که در مکه بودند به نماز ، زکات ( کمک کردن به فقرا) دستور داده شده بودند. منظور از واژه ي «زکات» آن زکات معروفي نيست که داراي حدنصاب و شرايط ويژه است، چرا که آن جز در  مدينه فرض نشده است. اما بنا به دلايلي هنوز جهاد بر آنان واجب نشده بود: 
از آن جمله يکي اين که حکمت خداوند متعال مقتضي آن است که قوانين را طوري براي بندگانش مشروع نمايد که بر آنها سخت نباشد، و از مهمتر و آسان تر شروع مي نمايد.
و از جمله فوايد فرض نشدن جهاد در مکه اين است که اگر در مکه جهاد فرض مي شد، به دليل اينکه تعداد مسلمانان اندک و تجهيزاتشان نيز ناچيز و دشمنشان زياد بود اسلام نابود مي شد، پس مصلحت بزرگتر رعايت گرديد و بر مصلحت کوچکتر ترجيح داده شد. و حکمت هاي ديگري نيز در اين کار وجود داشت که خداوند خود  بدانها آگاهتر است.
و برخي از مومنان دوست داشتند در مکه جنگ بر آنان فرض مي شد، در حالي که جنگ برايشانت مناسب نبود، بلکه در آن زمان انجام دادن چيزهايي که به آن دستور داده شده بودند، از قبيل توحيد و نماز و زکات برايشان مناسب تر بود. « وَلشو أَنَّهمُ فَعَلُوا مَا يوِعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَيرَاَ لَّهُم وَأَشَدَّ تَثبِيتَاَ» و اگر آنان آنچه را که بدان پند داده مي شدند انجام مي دادند؛ برايشان بهتر بود و بر ثبات و پايداري آنان مي افزود. پس وقتي که به سوي مدينه هجرت کردند و اسلام نيرومند شد و بستر مناسبي براي فرضي شدن جهاد فراهم گرديد جنگ بر آنان فرض شد.
اما دسته اي از کساني که قبل از فرض شدن جنگ عجله مي کردند، از ترس مردم و به سبب ضعفي که داشتند، گفتند: « رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ» پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب گرداندي؟ و اين ، اظهار نارضايتي و اعتراض بر خدا بود، و شايسته بود که تسليم دستور خدا شوند و بر اوامر صبر  کنند. پس امري را که از آنها خواسته شده بود وارونه کردند و گفتند: « لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ» چرا فرض شدن جنگ را مدتي ديگر به تاخير انداختي؟
و اين حالت براي بسياري از آنهايي که محکم نيستند، و قبل از فرا رسيدن زمان مناسب براي انجام کاري در آن عجله مي کنند پيش مي آيد. غالبا چنين افرادي به هنگام فرا رسيدن آن کار بردباري نکرده و بي تابي مي کنند.
