 لِلْعَالَمِينَ) و او به سرزميني هجرت نمود که در آن براي جهانيان خير و برکت نهاده ايم. يعني به شام رفت و قومش را در بابل عراق رها کرد. (و قال الي مهاجر الي ربي انه هو العزيز الحکيم) و گفت: همانا من ديار قومم را ترک خواهم کرد و به جايي مي روم که پروردگارم را عبادت کنم. 
يکي از برکت هاي شام اين است که بسياري از پيامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را به عنوان محل هجرت خليل خود انتخاب کرد، و يکي از سه خانۀ مقدس خداوند که بيت المقدس است در اين سرزمين قرار دارد. 
(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً) وقتي ابراهيم از قومش کناره گيري کرد اسحاق را به او ببخشيديم و يعقوب فرزند اسحاق را افزون بر خواسته هايش در دوران پيري و نازايي هسمرش به او داديم و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند: (و من وراء اسحق و يعقوب) و به دنبال اسحاق، يعقوب ، اسراييل است که امت بزرگي از نسل او پديد آمد و يکي از فرزند ابراهيم، اسماعيل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اويند، و سردار گذشتگان  وآيندگان محمد از فرزندان اوست. 
(وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ ) و هر يک از ابراهيم و اسحاق و يعقوب را شايسته قرار داده ايم؛ چرا که حققو خدا و حقوق بندگانش را به جاي مي آوردند.و از جملۀ صلاحيت و شايستگي آنها اين بود که خداوند آنان را پيشواياني قرار داد که با فرمان او مردم را هدايت مي کردند، و اين از بزرگترين نعمت هاي خدا بر بنده است که پيشوا باشد و راهيافتگان به وسيلۀ او راهياب شوند و سالکان به دنبال او حرکت کنند. و اين بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آيات الهي يقين داشتند. 
(يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) مردم را برابر دستوراتمان به دين ما راهنمايي مي کردند. آنها طبق اميال و هواي نفس خودشان دستور نمي دادند، بلکه به فرمان خدا و به سوي دين خدا و پيروي از خشنودي الهي راهنمايي مي کردند. و بنده پيشوا نمي شود تا وقتي که به فرمان خدا دعوت نکند. (وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ) و انجام دادن خوبيها را به آنان وحي نموديم؛ آن را انجام مي دادند، و مردم را به سوي آن فرا مي خواندند . و اين شامل همۀ خوبيهاست از قبيل انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. 
(وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ)و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحي کرديم. اين از باب عطف خاص بر عام است، چون اين دو عبادت شرافت و فضيلت بيشتري دارند، و چون هر کس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد آنگونه که خداوند دستور داده دينش را برپا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضايع کند ديگر امور ديني را نيز ضايع خواهد کرد. نماز برترين اعمال است، چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نيز] برترين اعمال است که در آن با مردم نيکي کرده مي شود. (وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ) و آنها فقط ما را مي پرستيدند . يعني همواره عبادت هاي قلبي و قولي و بدني را در بيشتر اوقاتشان انجام مي دادند، پس عبادت و بندگي تبديل به صفت و شخصيت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفريده است متصف بودند. وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ و به لوط حکمت و دانش عطا کرديم، و او را از شهر و دياري که [مردمانش] کارهاي زشت مي کردند، رهايي بخشيديم، بي گمان آنان مردمان گناهکاري بودند. 
وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ و او را به رحمت خود در آورديم، به راستي او از شايستگان بود. 
در اينجاخداوند پيامبرش لوط را ستايش مي نمايد که داراي علم شرعي و حکم و داوري درست در ميان مردم بود. خداوند او را به سوي قومش فرستاد، و آنها را به عبادت پروردگار فرا خواند، و از کارهاي زشتي که انجام مي دادند نهي نمود. و د رميان آنها ماند و آنان را دعوت کرد اما دعوتش را نپذيرفتند. بنابر اين خداوند سرزمين آنها را زير و رو کرد و همۀ آنان را عذاب داد، زيرا (كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ) قومي بد و گناهکار بودند؛ دعوتگر را تکذيب کردند و او را به اخراج از شهر تهديد نمودند. و خداوند لوط و خانواده اش را نجات داد و او را فرمان داد تا به همراه خانواده اش شب هنگام حرکت نمايد تا از آبادي دور شوند. پس لوط و خانواده اش شب هنگام بيرون رفتند و نجات پيد کردند و اين از فضل خدا و منت الهي بر آنها بود. 
(وَأَدْخَلْنَهُ فِي رَحْمَتِنَا) و او را به رحمت خود در آورديم، رحمتي که هر کس وارد آن شود از نجات يافتگان خواهد بود، و از همۀ خطرها ايمن گشته و از کساني مي شود که هر خوبي و نيکي و شادي و سعادتي را به دست مي آورند، و اعمالشان صالح گشته و احوالشان سامان يافته، و خداوند احوالشان را اصلاح مي نمايد. و صلاح و شايستگي سبب داخل شدن بنده و درآمدن او به رحمت الهي مي گردد، همانطور که فساد و گناه سبب محروم شدن بنده از رحمت و خير مي شود. و پيامبران عليه السلام از همه بيشتر داراي صلاحيت هستند، بنابراين خداوند آنها را به صلاح و شايستگي توصيف نموده است. وسليمان گفت: (وادخلني برحمتک في عبادک الصلحين) و مرا به رحمت خويش در ميان بندگان شايسته ات  داخل کن.وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ و نوح را [به يادآور] آنگاه که پيش تر دعا کرد و ما هم دعاي وي را پذيرفتيم، پس او و خانواده اش را از اندوه بزرگ رهانيديم.
وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ و او برابر قومي که آيات ما را دروغ انگاشتند، ياري و مدد داديم، بي گمان آنان گروهي بد بودند، بنابراين همۀ ايشان را غرق کرديم. 
بنده و پيامبر ما نوح عليه السلام را با ستايش و تمجيد ياد کن. خداوند او را به سوي قومش فرستاد ، و نهصد و پنجاه سال در ميانشان ماند و آنها را به عبادت خداوند دعوت کرد و از شرک ورزيدن به وي نهي نمود، و دعوت خود را بارها تکرار کرد، و آنان را پنهاني و آشکار، و شب و روز دعوت داد. پس وقتي متوجه شد که موعظه براي آنان مفيد نيست و هشدار دادن فايده اي براي آنان دربر ندارد، پروردگارش را فراخواند و گفت: (رب لا تدرعلي الارض من الکفرين ديارا!، انک ان تذرهم يضلواعبادک و لا يلدوا الا فاجر کفارا) پروردگارا! کسي از کافران را روي زمين زنده مگذار، زيرا اگر آنها را زنده بگذاري بندگانت را گمراه مي سازند، و جز فرزندان فاسق و کافر به دنيا نمي آورند. 
پس خداوند دعاي او را پذيرفت و آنها را غرق نمود،و هيچ کس ا ز آنها را زنده نگذاشت. و خداوند نوح و خانواده اش، و مومناي را که همراه او بودند در کشتي نجات داد، و فرزندان او باقي گذاشت، و او را بر قومش که وي را مسخره مي کردند، ياري کرد.وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَن