ِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا ؛ آيا آنان  را نمي  بيني  که  مي  پندارند که  به  آنچه  بر تو نازل  شده  و آنچه ، پيش  از تو نازل  شده  است  ايمان  آورده  اند ، ولي  مي  خواهند که  بت  را  حکم قرار دهند ، در حالي  که  به  آنان  گفته  اند که  بت  را انکار کنند  شيطان  مي  خواهد گمراهشان  سازد و از حق  دور گرداند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا ؛ و چون  ايشان  را گويند که  به  آنچه  خدا نازل  کرده  و به  پيامبرش  روي  آريد،، منافقان  را مي  بيني  که  سخت  از تو رويگردان  مي  شوند.
فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا پس  چگونه  است  که  چون  به  پاداش  کارهايي  که  مرتکب  شده  اند مصيبتي  به   آنها رسد ، نزد تو مي  آيند و به  خدا سوگند مي  خورند که  ما جز احسان  و  موافقت  قصد ديگري  نداشته  ايم  ?
أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا؛ خداوند از دلهايشان  آگاه  است   از آنان  اعراض  کن  و اندرزشان  بده  به   چنان  سخني  که  در وجودشان  کارگر افتد.
خداوند بندگانش را از حالت منافقان به تعجب وا مي دارد، « الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ» کساني که ادعا مي کنند به آنچه بر پيامبر و آنچه پيش از او نازل شده است ايمان آورده اند، اما با اين وجود، « يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ» مي خواهند براي داوري به پيش طاغوت بروند، و هرکس که به غير از آنچه خداوند مشروع نموده است حکم کند، طاغوت است. « وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ» در حاليکه به آنان دستور داده شده است که به طاغوت کفر ورزند، پس چگونه داوري بردن به نزد طاغوتيان با ايمان جور در مي آيد؟ زيرا ايمان مقتضي اين است که فردِ مومن در برابر قانون خدا تسليم شود، و قانون الهي را در هر کاري داور  و حاکم قرار دهد. پس هرکس ادعا کند مومن است، اما حکم و داوري طاغوت را بر حکم و داوري خدا ترجيح  بدهد دروغ مي گويد. و اين يکي از روشهاي گمراه کردن آنان از سوي شيطان است . بنابراين خداوند فرمود: « وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدً» و شيطان مي خواهد آنها را گمراه و از حق بسيار دور نمايد.
« فَكَيْفَ» پس حال اين گمراهان چگونه خواهد بود، « إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ» وقتي که به سبب گناهاني که انجام داده اند، و آنچه طاغوت را حاکم قرار داده اند، به مصيبت و بلائي گرفتار شوند؟! « ثُمَّ جَآؤُوكَ» سپس پيش تو مي آيند و براي کاري که انجام داده اند عذر مي آورند، و« يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقً» به خدا سوگند مي خورند که منظوري جز خيرخواهي و آشتي دادن دو طرف نداشته  ايم، در حالي که آنان دروغ مي گويند؟ زيرا خيرخواهي، داور قرار دادن خدا و پيامبرش است، « وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللَّهِ حَکمَا لِّقومِ يوقِنونَ» و حکم و داوري چه کسي بهتر از حکم و داوري خدا است، براي قومي که چنين دارند.
بنابراين فرمود: « أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ» ايشان کساني اند که خداوند مي داند در دلهايشان چه نفاق و نيت شومي وجود دارد، « فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»  پس به آنان توجه مکن و به خاطر آنچه مرتکب شده اند با آنها روبرو مشو، « وَعِظْهُمْ» و اندرزشان بده. يعني حکم خداوند را براي آنها بيان نموده و آنها را تشويق کن تا از خدا فرمان برند، و آنها را از نافرماني الهي بترسان.
« وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا» و آنان را به صورت مخفيانه و در خلوت نصيحت کن، زيرا نصيحت در تنهايي براي دستيابي به مقصود موافق آميزتر است، و در سرزنش و بيرون آوردن آنها از حالتي که در آن قرار دارند مبالغه کن، و زياد بکوش. اين بيانگر آن است که کسي که مرتکب گناه شده است گرچه بايد از او روي گرداني کرد،  اما در تنهايي و خلوت بايد نصيحت شود و چنان زياد اندرز و موعظه شود که گمان رود مقصود حاصل شده است.وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ؛ هيچ  پيامبري  را نفرستاديم  جز آنکه  ديگران  به  امر خدا بايد مطيع  فرمان ، اوشوند  و اگر به  هنگامي  که  مرتکب  گناهي  شدند نزد تو آمده  بودند و از  خدا آمرزش  خواسته  بودند و پيامبر برايشان  آمرزش  خواسته  بود ، خدا را  توبه پذير و مهربان  مي  يافتند.
فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا ؛ نه  ، سوگند به  پروردگارت  که  ايمان  نياورند ، مگر آنکه  در نزاعي  که   ميان آنهاست  تو را داور قرار دهند و از حکمي  که  تو مي  دهي  هيچ  ناخشنود  نشوند و سراسر تسليم  آن  گردند.
خداوند به صورت ضمني از فرمان بردن از پيامبر و تسليم شدن در برابر اوامر او دستور مي دهد و بر اين امر تشويق مي نمايد و خبر مي دهد که هدف از فرستادن پيامبران اين است که آنها اطاعت شود و بايد در همه آنچه که پيامبران به آن فرمان مي دهد و يا از آن نهي مي کند، مطيع و تسليم وي شد، و پيامبران را تعظيم و احترام کنند، همان طور که فرمان بردار فرمانده را تعظيم مي نمايد. و در اينجا معصوم بودن پيامبران در تبليغ چيزهايي که از طرف خدا دريافت مي دارند و معصوم بودن آنها در آنچه که بدان دستور مي دهند، و يا از آن نهي مي کنند، ثابت مي گردد، زيرا خداوند دستور داده که به طور مطلق از آنها اطاعت شود، و اگر آنها معصوم نبودند به طور مطلق دستور داده نمي شد که از آنها اطاعت شود، و چون آنها معصوم اند آنچه را که اشتباه و خطا است به عنوان قانون الهي براي مردم مشروع نمي کنند.
« بِإذنِ اللَّهِ» يعني اطاعتِ اطاعت کننده به فرمان و تقدير و قضاي الهي است. اين بيانگر اثبات قضا و قدر الهي است. در اين بخش از آيه، مردمان تشويق شده اند تا از خداوند ياري و کمک بطلبند. و به اين مطلب اشاره شده است که اگر خداوند انسان را ياري نکند نمي توان از پيامبر اطاعت نمود.
سپس خداوند از بخشش بزرگ خويش خبر مي دهد، و کساني را که مرتکب گناه زشتي ها شده اند فرا مي خو اند تا به  گناهانشان اعتراف  کرده و توبه نمايند،