راوان دچار شدند، که غرق شدن در درياي مشکلات دنيا بخشي از آثار گناهانشان است.
« وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرً» و جهنم سوزان براي يهوديان و نصارا و ديگر کافراني که به خدا کفر ورزيده و پيامبري پيامبران را انکار کرده اند، کافي است، بنابراين فرمود: « ِإنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا» آناني که به آيات ما کفر ورزيدند، آنها را با آتشي که هيزمش بسيار عظيم و بزرگ است و حرارتش بسيار شديد مي باشد مي سوزانيم.
« كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ» هرگاه که پوست هايشان بسوزد، « بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ» به جاي آن، پوست هايي ديگر قرار مي دهيم تا شديدترين عذاب را بچشند. و چون کفر و عناد را به صورت هميشگي تکرار کرده و تبديل به صفت و عادت آنها گرديده است، عذاب هم بر آنها تکرار مي شود تا سزاي برابر با اعمال خود را ببينند. بنابراين فرمود: « إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا » همانا خداوند عزيز است و در آفرينش و فرمانروايي و پاداش و سزايي که مي دهد داراي قدرت بزرگ و حکمت فراوان است. « وَالَّذِينَ آمَنُواْ» و کساني که به خدا و آنچه که ايمان آوردن به آن واجب است ايمان آوردند، « وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و کارهاي شايسته اعم از واجبات و مستحبات را انجام دادند، « سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ» آنان را وارد باغ هايي مي کنيم که رودها از زيردرختانش روان هستند و جاودانه در آن مي مانند، و براي آنان در آنجا زن هايي پاکيزه هست که از اخلاق زشت و ناپسند و از هر عيب و آلودگي که زنان دنيا دارند پاک هستند. « وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً» و آنها را به سايه اي گسترده وارد مي کنيم که هيچگاه زوال پذير نيست.إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا ؛ خدا به  شما فرمان  مي  دهد که  امانتها را به  صاحبانشان  باز گردانيد  و، چون  در ميان  مردم  به  داوري  نشينيد به  عدل  داوري  کنيد  خدا شما را چه   نيکوپند مي  دهد  هر آينه  او شنوا و بيناست.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، از خدا اطاعت  کنيد و از رسول  و  الوالامرخويش  فرمان  بريد  و چون  در امري  اختلاف  کرديد اگر به  خدا و روز  قيامت ايمان  داريد به  خدا و پيامبر رجوع  کنيد  در اين  خير شماست  و  سرانجامي  بهتر دارد.
امانت عبارت از هر چيزي است که انسان بر آن امين قرار داده شده و به امانت داري آن دستور داده شده باشد. پس خداوند بندگانش را فرمان داده تا امت ها را طور کامل و بدون کم و کاست و بدون درنگ و تاخير به صاحبانشان برسانند. و اين شامل امانت پست و مقام، اموال و اسرار و فرمان هايي مي باشد که جز خدا کسي به آن آگاه نيست.
و فقها گفته اند: هرکس امانتي را تحويل گرفت بر او لازم است آن را حفظ نمايد زيرا رساند امانت به صاحبش جز با حفظ  کردن آن امکان پذير نيست، پس حفظ امانت واجب است. و « إِلَى أَهْلِهَا» بيانگر آن است که امانت به غير از صاحب آن داده نمي شود؛ و وکيل به منزله صاحب امانت است، پس اگر کسي امانت را به غير صاحبش داده باشد امانت را نرسانده است. « وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و زماني که ميان مردم به داوري نشستيد دادگرانه داوري کنيد، و اين داوري در خون ها و اموال و آبرو را در بر مي گيرد، کم باشد، يا زياد. و بايد بر خويشاوند و غيرخويشاوند و نيکوکار و فاسق و دوست و دشمن به دادگري داوري شود. منظور از عدالتي که خداوند به آن دستور داده است حدود احکامي است که آن را بر زبان پيامبرش مشروع کرده است، و بايد عدالت را شناخت تا طبق آن داوري کرد و از آن جا که اوامر، دستورهاي نيک و منصفانه اي است، فرمود: « إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا »خداوند نواهي و اوامر را در اينجا مي ستايد، زيرا منافع دو جهان را در بردارند، و زيان دنيا و آخرت را از آدمي دور مي کنند، چون قانون گذار خداوند شنوا و بينا است، خداوندي که هيچ چيزي بر  او پنهان نمي ماند و آنچه را که بندگان از مصالح و منافع خود نمي دانند، مي داند.
سپس خداوند دستور مي دهد تا از او و پيامبرش اطاعت شود، و اطاعت از خدا و پيامبرش با انجام واجبات و مستحبات و پرهيز از منهيات صورت مي پذيرد.
و به اطاعت از اولي الامر نيز دستور داده است، و آنها کساني اند که مسئول و فرمانرواي مردم هستند، از قبيل امرا و حکام و مفتي ها ، زير امور ديني و دنيوي مردم سامان نمي پذيرد، مگر اينکه از اينها اطاعت شده، و تسليم فرمان آنها گردند تا از اين رهگذر از خدا اطاعت کرده باشند، و پاداش الهي را بدست آورند. اما به شرطي که اولياي امور به نافرماني خدا دستور ندهند، پس اگر به نافرماني خدا فرمان دهند بايد از آنها اطاعت کرد. و در مبحث اطاعت از اولي الامر فعل « أطيعوا» حذف شده، اما در هنگام بيان اطاعت از پيامبر ذکر شده است ، اين شايد  بدين جهت است که پيامبر جز به اطاعت خدا فرمان نمي دهد، و هرکس که از پيامبر پيروي کند از خدا پيروي کرده ا ست . و اما مسئولين و فرمانروايان زماني به فرمان بردن از آنها دستور داده مي شود که فرمان آنها گناه نباشد.
سپس خداوند فرمان داد که تمام اختلافات خود را در زمينه اصول و فروع دين به خدا و پيامبرش برگردانند، يعني اختلاف را به قرآن و سنتِ پيامبر برگردانند، زيرا کتاب خدا و سنت پيامبر همه مسائل اختلافي را به صراحت، يا به طور کلي، يا به صورت اشاره، يا به صورت تذکر و يادآوري يا در قالب مفهوم، يا بطريق قياس فيصله مي دهند.
و چون اساس دين بر کتاب خدا و سنت پيامبر است، و ايمان جز در سايه کتاب و سنت تحقق نمي پذيرد، بازگرداندن اختلاف به کتاب و سنت، شرط ايمان است. بنابراين خداوند متعال فرمود: « إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ» اگر شما به خدا و روز قيامت ايمان داريد. پس اين دلالت مي نمايد که هرکس اختلافي را به کتاب و سنت برنگرداند، مومن حقيقي نيست، بلکه او به طاغوت ايمان دارد، همان طور که در آيه بعدي بيان شده است. « ذَلِکَ» برگرداندن اختلاف به خدا و پيامبرش، « خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً» بهتر و خوش فرجام تر است، زيرا حکم خدا و پيامبر بهترين و عادلانه ترين و مقيدترين احکام براي دين و دنيا و سرانجام مردمان است.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذ