ي است که اين ، گناهي آشکار و موجب عقوبت فراوان و عذاب دردناک باشد.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً ؛ آيا آنان  را که  نصيبي  از کتاب  برده  اند نديده  اي  که  به  جبت  و طاغوت   ايمان  مي  آورند و در باره  کافران  مي  گويند که  راه  اينان  از راه  مؤمنان   به هدايت  نزديک  تر است  ?
و اين يکي از اعمال زشت يهوديان و مصداقي از حسد آنان نسبت به پيامبر و مومنان است. اخلاق زشت و سرشت پليدشان آنا را وادار کرد تا از ايمان به خدا و پيامبرش روي بگرداند و به بتان و طاغوت ايمان بياورند. ايمان به جبت و طاغوت شامل هر عبادتي است که براي غير خدا انجام شود، يا حکم  کردن به غير از آنچه خدا انجام شود، يا حکم کردن به غير از آنچه که خدا مشروع نموده است. پس سحرِ و غيب گويي و پرستش غير خدا و اطاعت شيطان همه مصاديقي از جبت و طاغوت اند. و همچنين کفر و حسد، يهوديان را واداشت تا طريقه کافران بت پرست را بر راه مومنان ترجيح دهند. پس فرمود: « وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ» و به خاطر چاپلوسي و سازش با کافران، و به علت نفرت شديدي که از ايمان دارند، مي گويند: « هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً » اينها کافران از مومنان راه يافته تراند. چه سُمج و سرکش بودند! و چقدر بي خرد و کينه توز! بنگر که چه راه و رسم وخيم و نادرست و ناپسندي را در پيش گرفتند! فکر مي کردند افراد عاقل و خردمند سخن پوچ آنان را باور مي کنند؟!
آيا ديني که بر ستم و پرستش بت هاو حرام قرار دادن پاکي ها و حلال کردن پليدي ها و امور حرام، و برابر دانستن مخلوق و خالق و کفر ورزيدن به خدا و پيامبر و کتابهايش استوار است، بر ديني ترجيح داده مي شود که بر پايه عبادت خدا و اخلاص براي او در پنهان و آشکار ، و کفر ورزيدن به آنچه که به غير از خدا از بت ها و همتايان دروغين پرستش مي شوند، و برقرار داشتن پيوند خويشاوندي، و نيکوکاري با همه مخلوقات حتي با حيوانات استوار است؟ همچنين بر اقامه عدل و انصاف در ميان مردم، و حرام قرار دادن هر خبيث و ستمي و بر صداقت در گفتار و کردار استوار است؟!
آيا ترجيح آيين بت پرستي بر چنين ديني جز ياوه گويي چيز ديگري است؟! و آيا گوينده چنين سخني جاهل ترين، بي خردترين، سرکش ترين، کينه توزترين و بزرگترين دشمني حق نيست؟!أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ؛ اينان  آن  کسانند که  خدا لعنتشان  کرده  است  ، و هر کس  را که  خدا لعنت   کند، براي او هيچ  ياوري  نيابي.
أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا ؛ يا از پادشاهي  نصيبي  برده  اند ? که  در اين  صورت  به  قدر آن  گودي  که  بر  پشت  هسته  خرماست  به  مردم  سودي  نمي  رسانند.
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا  ؛ يا بر مردم  به  خاطر نعمتي  که  خدا از فضل  خويش  به  آنان  ارزاني  داشته   حسدمي  برند ? در حالي  که  ما به  خاندان  ابراهيم  کتاب  و حکمت  داديم  و  فرمانروايي  بزرگ  ارزاني  داشتيم.
فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا ؛ بعضي  بدان  ايمان  آوردند و بعضي  از آن  اعراض  کردند  دوزخ  ، آن  آتش ، افروخته  ، ايشان  را بس.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛ آنان  را که  به  آيات  ما کافر شدند به  آتش  خواهيم  افکند  هر گاه   پوست تنشان  بپزد پوستي  ديگرشان  دهيم  ، تا عذاب  خدا را بچشند خدا  پيروزمند وحکيم  است.
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً ؛ آنان  را که  ايمان  آورده  و کارهاي  نيکو کرده  اند به  بهشتهايي  که  در  آن نهرها جاري  است  در آوريم  ، تا ابد در آنجا خواهند بود  و در آنجا  صاحب  زنان  پاک  و بي  عيب  شوند و در سايه  هاي  پيوسته  و خنک  جايشان  مي دهيم.
اين است واقعيت حال آنها، بنابراين خداوند متعال در موردشان فرمود: « أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ» ايشان کساني هستند که خداوند آنها را از رحمت خويش دور نموده و سزاوار خشم و عذاب خويش گردانيده است . « يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرً» و هرکس که خدا او را نفرين کند براي وي ياوري نخواهي يافت که او را سرپرستي کند و منافعش را تامين نمايد و او را از ناگواري ها محافظت کند ،و اين نهايت خواري و رسوايي است.
« أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ» آيا بهره اي از ملک دارند تا هرکس را که بخواهند بنا به خواست و آرزوي خويش برکسي ديگر ترجيح دهند، ودر تدبير جهان شريک خدا باشند؟! اگر چنين قدرتي داشتند به شدت بخل مي ورزيدند، بنابراين فرمود: « فَإِذَّا» اگر بهره اي از ملک داشتند، « لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرً» به  مردم چيز کمي هم نمي دادند، و اگر بالفرض قدرتي داشتند به شدت بخل مي ورزيدند. و اين را به صورت استفهام انکاري بيان کرد چرا که هيچ احدي آن را قبول نمي کند.
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ » آيا انگيزه سخنشان اين است که آنها شريک خدا هستند و هرکس را که بخواهند ترجيح مي دهند و فضل و عطايا را به او مي بخشند؟ يا حسادت ورزيدن به پيامبر و مومنان بر آنچه که خداوند از فضل خويش به آنان داده است آنان را وادار به اين کار مي نمايد؟ و حسادت ورزيدن به فضل  الهي چيز تازه و نوظهوري نيست. « فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا» و آن نعمت هايي از قبيل پيامبري و کتاب است که خداوند بر ابراهيم و فرزندانش ارزاني داشت، و ملک و سلطنتي است که به برخي زا پيامبراشن مانند داود و سليمان بخشيد. 
و خداوند همواره انعام خود را بر بندگان مومنش ارزانش مي دارد. پس آنها چگونه نعمتي را که خداوند در قالب نبوت و پيروزي و  فرمانروايي به محمد داده است؛ محمدي که برترين و بزرگوارتين انسان ها است و بيش از همه خدا را مي شناسد و از خدا مي ترسد، انکار مي کنند؟!
« فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ» گروهي از آنان به محمد (ص) ايمان آورده و خوشبختي دنيا و رستگاري آخرت را بدست آوردند، « وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ» و دسته اي از آنها از روي کينه و حسد، مرد را از او باز داشتند، در نتيجه به بدبختي دنيا و مصيبت هاي ف