ن پيامبر (ص) را به بدتري صورت و دورترين روش از ادب و نزاکت خطاب کرده، و مي گويند:« وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ» بشنو از ما، اميد که سخني را از ما بشنوي که آن را دوست داشته باشي، بلکه سخني را از ما بشنوي که آن را دوست نمي داري. « وَرَعِنَا» منظورشان از آن متصف نمودن حضرت به کم خردي و عيب و زشتي بود و گمان مي بردند با استمعال کلمات دو پهلو خدا و پيامبر فريب مي خورند. آنها با استعمال اينگونه کلمات و پيچ دادن زبانشان به عيب جويي از دين و پيامبر مي پرداختند و در ميان خود اين مطلب را به صراحت بيان مي کردند. بنابراين خداوند متعال فرمود: « لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ» .سپس خداوند آنها را به انجام آنچه که برايشان بهتر است راهنمايي نمود و فرمود: « وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ» و اگر آنان مي گفتند: « شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما نظر کن» ، قطعا برايشان بهتر بود زيرا اين سخن متضمن خطاب نيک و رعايت ادب شايسته در تعامل با پيامبر است و اين عمل به مثابه فرمان بردن از دستور خدا و منقاد شدن در برابر اوامر اوست. اين آيه همچنين مشتمل بر آن است که در سوال کردن بايد ادب و نزاکت و متانت را رعايت کرد، و اينکه پيامبر (ص) به سوالات اصحاب گوش فرا دهيد و از حال و  اوضاع آنان اطلاع پيدا کند. پس شايسته بود که آنها اين رفت ار را در پيش بگيرند. ولي از آن جا که سرشتشان ناپاک بود از اين شيوه رويگرداندند و خداوند آنها را به سبب کينه ورزي و کفرشان از رحمت خويش دور کرد. بنابراين فرمود:« وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً » اما خداوند به سبب کفرشان آنان را نفرين کرد پس به جز عده کمي ايمان نمي آورند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً ؛ اي  کساني  که  شما را کتاب  داده  اند ، به  کتابي  که  نازل  کرده  ايم  و  کتاب شما را نيز تصديق  مي  کند ايمان  بياوريد ، پيش  از آنکه  نقش  چهره   هايتان را محو کنيم  و رويهايتان  را به  قفا برگردانيم   يا همچنان  که   اصحاب  سبت  را لعنت  کرديم  شما را هم  لعنت  کنيم   و فرمان  خدا شدني   است.
خداوند اهل کتاب اعم از يهود و نصارا را فرمان مي دهد تا به پيامبر و کتاب بزرگي که بر او نازل شده و تصديق کننده کتاب هاي پيشين است، ايمان بياورند. کتاب هاي پيشين از آمدن قرآن خبر داده بودند. پس وقتي که قرآن آمد، خبر دادنِ کتابهاي پيشين را تصديق نمود. و اگر آنها به اين قرآن ايمان نياورند به کتاب هايي که در دستشان هست نيز ايمان ندارند، زيرا کتاب هاي خدا يکديگر را تصديق مي نمايند و با يکديگر موافق اند. پس ادعاي آنها مبني بر اينکه به برخي ايمان داريم و به برخي ايمان نداريم ادعاي باطلي بوده و راست نيست. و در « آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم» آنها را تشويق نموده تا ايمان بياورند و آنها بايد قبل از ديگران به ايمان آوردن مبادرت ورزند، زيرا خداوند علم و کتاب را به آنان ارزاني داشته است. و اين  امر وظيفه آنان را سنگين تر مي کند. بنابراين خداوند آنها را به خاطر ايمان نياوردنشان تهديد نمود و فرمود:« مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا» اين پاداش از نوع کاري است که آنها انجام داده اند. پس همان طور که آنها حق را ترک گفته و باطل را ترجيح دادند و حقايق را وارونه کردند و باطل را حق و حق را باطل جلوه دادند، به سزايي از نوع کارشان مجازات شدند، و چهره هايشان محو گرديد همان طور که آنها حق را محو کردند و برگرداندن چهره هايشان به صورتي بود که چهره آنان در پشت قرار گرفت و اين زشت ترين صورت و چهره ممکن است.
« أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ» يا آنها را نفرين کنيم همانطور که ياران شنبه را نفرين کرديم. يعني آنها را با رحمت خويش دور نمايد و تبديل به بوزينه گرداند، همان طور که خداوند با برادرانشان که در روز شنبه تجاوز و سرپيچي کرده اند، چنين کرد: « فَقُلنَا لَهُم کُونُوا قِرَدَةَ خَسِئِينَ» پس به آنها گفتيم بوزينگاني خوار باشيد. « وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً» و فرمان خدا همواره انجام شدني است، در جاي ديگري نيز در همين رابطه مي فرمايد: « إِنَّمَا أَمرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئَا أَن يقُولَ لَهُ کُن فَيکُون» امر او اين گونه است که هرگاه چيزي را بخواهد به آن مي گويد: « پديد بيا» پس پديد  مي آيد.إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا ؛ هر آينه  خدا گناه  کساني  را که  به  او شرک  آورند نمي  آمرزد ، و گناهان ، ديگر را براي  هر که  بخواهد مي  آمرزد  و هر که  به  خدا شرک  آورد ، دروغي   ساخته  و گناهي  بزرگ  مرتکب  شده  است.
خداوند متعال خبر مي دهد کسي را که چيزي از مخلوقات را شريک وي گرداند، نمي بخشد  اما ديگر گناهان صغيره و کبيره را مي آمرزد و  اين زماني است که حکمت خدا مقتضي آمرزيدن وي باشد. خداوند براي آمرزيدن گناهان پايين تر از شرک اسباب زيادي قرار داده است؛ مانند نيکي هايي که بدي ها را از بين مي برند، و مصيبت هاي دنيوي، عذاب برزخ و عذاب روز قيامت که کفاره گناهان اند. و مانند دعاي مومنان براي يکديگر که باعث بخشوده شدن گناهان مي شود و خداوند گناهان پايين تر از شرک را با شفاعت شفاعت کنندگان مي آمرزد. بالاتر از همه اينها رحمت الهي قرار دارد که مومنان و اهل توحيد سزاوار آن هستند.
برخلاف شرک، زيرا مشرک همه درهاي آمرزش و رحمت را به روي خود بسته است، پس طاعات بدون توحيد فايده اي به او نمي رساند، و مصيبت هايي که براي او پيش مي آيد به او سودي نمي بخشد و در روز قيامت کسي براي وي شفاعت نمي کند: « فَمَا لَنَا مِن شَفِعِينَ، وَلَا صَديقِ حِمِيمِ» نه شفاعت کننده اي دارند و نه دوست صميمي ! 
بنابراين خداوند متعال فرمود: « وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا» و هرکس به خدا شرک ورزد به راستي که گناه بزرگي مرتکب شده است. يعني جنايت بزرگي کرده است ، و چه ستمي بزرگتر از آن است که مخلوق آفريده شده از خاک را شريک خداوند قرار داده شود؟! 
مخلوقي که از همه جهات ناقص و نيازمند است و نمي تواند سودي به خود برساند و زياني از خويش د ور کند، و مرگ و زندگي در اختيار او نيست و نمي تواند به کسي که  او را عبادت کرده است سودي برساند. پس چگونه چنين چيزي با ذاتي شريک مي شود که همه هستي را آفريده و از همه جهات کامل است و از تمام مخلوقاتش بي نياز است؟! خداوندي که سود و زيان ، و دادن و محرو