حمد لله بر اين مطلب اجماع و اتفاق دارند.
و تيمم با هر آنچه که از سطح زمين ارتفاع پيدا کند غبار دانسته باشد يا نه خواه خاک باشد يا شن، يا درخت يا سنگ يا گياه، به شرطي که پاک باشد انجام مي شود. البته اگر گفته شود « صعيد» يعني آنچه که با آن تيمم صورت مي گيرد بايد غبار داشته باشد محتمل به نظر مي رسد، زيرا خداوند متعال در آيه (6) سوره مائده فرموده است : «فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُم وَأَيدِيکُم» از آن به چهره ها و دست هايتان بماليد و مسح کنيد، و آنچه که غبار ندارد مسح کرده نمي شود.
« فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُم وَأَيدِيکُم» يعني از آن به چهره ها و دست هايتان مسح کنيد، و محل مسح کردن در تيمم تمام چهره و هر دو دست تا مچ مي باشند. همان طور که احاديث صحيح بر اين دلالت مي نمايند. و مستحب است با يک ضربه چهره و دستها تا مچ مسح شوند، همان طور که ح ديث عمار بر اين مطلب دلالت مي نمايد. و نيز در اين حديث اشاره شده است که تيمم جنب مانند ديگران است و فقط چهره و دست ها را مسح مي کند.
فايده: 
ابن القيم مي گويد: « بدان که قواعد طب و بهداشت در سه مطلب خلاصه مي شود: 1- حفظ سلامت و تندرستي، 2- دفع بيماريهايي که به بدن زيان مي رساند. 3- واکسنه کردن بدن در مقابل تمام بيماريها. و به درستي که خ داوند متعال ما را بر اين سه مطلب در کتاب عزيز خود آگاه ساخته است. 
در رابطه با حفظ سلامت و تندرستي بدن، و واکسينه کردن آن خداوند به خوردن و نوشيدن و اسراف نکردن دستور داده است، و براي مسافر و مريض تجويز کرده که روزه نگيريد تا صحت و سلامتي آنها به وسيله آنچه که براي بدن مفيد است حفظ شود، و از مريض در مقابل چيزهايي که به او ضرر مي رساند حمايت بعمل آيد.
و اما در مورد دفع بيماريها، خداوند براي مردي که در حال احرام است و در سرش بيماري دارد اجازه داده است سرش را بتراشد تا ميکروب هاي آن از بين بروند . پس اين بيانگر آن است آنچه که ماندنش در بدن زيان آورتر است به طريق اولي بايد دفع گردد مانند ادرار، مدفوع، استفراغ، مني، خون و غيره.
و در اين آيه اشاره شده است که بايد تمام چهره و دست ها مسح شود. و نيز اشاره شده است که تيمم جايز است گرچه وقت تنگ نباشد، و از وي خواست نمي شود که آب را بجويد مگر بعد از اينکه سبب وجوب موجود باشد. والله تعالي اعلم.
سپس آيه را اينگونه ختم  کرد:« إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا» عفو و آمرزش الهي براي بندگان مومش زياد است، و فرامينش را بسيار آسان نموده است طوري که بنده با انجام آن دچار مشقت نمي گردد. از جمله بخشش و آمرزش الهي اين ا ست که بر اين امت رحم  نموده و طهارت با خاک را به جاي آّ در صورت مشکل بودن استفاده از آب براي آنان مشروع کرده و دروازه توبه و بازگشت را براي گناهکاران باز نموده و آنها را به سوي خود ، را خوانده و به آنها وعده داده است که گناهانشان را مي آمرزد.
و از جمله عفو و آمرزش الهي اين است که اگر مومن تمامِ زمين را از گناه مملو سازد اما چيزي را شريک پروردگارش قرار ندهد خداوند به اندازه زمين با آمرزش پيش او مي آيد.أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ ؛ آيا آن  کساني  را که  از کتاب  بهره  اي  داده  شده  اند ، نديده  اي  که   گمراهي مي  خرند و مي  خواهند که  شما نيز گمراه  شويد ?
وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا ؛ خدا دشمنان  شما را بهتر مي  شناسد و دوستي  او شما را کفايت  خواهد کرد  و، ياري  او شما را بسنده  است.
مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ بعضي  از جهودان  کلمات  خدا را به  معني  دگرگون  مي  کنند و مي  گويند :، شنيديم  و عصيان  مي  ورزيم  ، و بشنو و کاش  ناشنوا گردي  و  راعنا   به   لغت خويش  زبان  مي  گردانند و به  دين  اسلام  طعنه  مي  زنند  اگر مي  گفتند  که  شنيديم  و اطاعت  کرديم  و  انظرنا  ، برايشان  بهتر و به  صواب  تر  بود  خداآنان  را به  سبب  کفرشان  لعنت  کرده  و جز اندکي  ايمان  نياوردند.
 اين بيان مذمت و نکوهش کساني است که « أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ» بهره اي از کتاب داده شده اند. ضمنا بندگانش را از تبعيت از آنها و افتادن در دلهايشان برحذر داشته است. پس خبر داده که آنها « يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ» گمراهي را مي خرند. يعني آن را خيلي دوست دارند و براي بدست آوردنش از هر چيزي مي گذرند، مانند کسي که در طلب آنچه که دوست دارد مال فراواني را خرج مي کند. پس آنها گمراهي را بر هدايت و کفر را بر ايمان و شقاوت را بر سعادت ترجيح مي دهند. با اين وجود « وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ» مي خواهند شما را گمراه کنند.
پس آنها بي نهايت به گمراه کردن شما علاقمندند و تلاش خود را در اين راه مبذول مي دارند. و از آن جا که خداوند سرپرست و ياور بندگان مومنش است گمراهي و گمراه کردن آن دسته از يهوديان را بيان کرد و فرمود: « وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا» وکافي است که خدا سرپرست باشد. يعني بندگانش را سرپرستي نمايد و نسبت به آنها مهرباني ورزد و در همه کارهايشان ياور آنان باشد و آنچه را که سبب خوشبختي و رستگاري آنان است برايشان آسان گرداند.
« وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرً» و کافي است که خدا ياور باشد و آنها را عليه دشمنانشان ياري نمايد و براي آنها چيزهايي را بيان دارد که از آن برحذر باشند، و آنها را عليه دشمنانشان کمک کند. پس سرپرستي الهي باعث بدست  آوردن خير و نيکي و دور شدن از هر شر و بدي است.
سپس خداوند کيفيت گمراهي و عناد و  ترجيح دادن باطل از سوي آنان را بيان نمود و فرمود: « ِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ» دسته اي از يهوديان که علماي گمراهشان بودند، « يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ» سخنان را از جاي خود تحريف مي کنند؛ به گونه اي که کلمه يا معني آن را تغيير مي دهند ، يا هر دو را تحريف مي کنند. از جمله تحريفشان اين است در رابطه با صفت  هايي که در کتاب هايشان بيان شده و جز بر محمد (ص) صدق نمي کند، مي گويند: منظور از اين صفت ها محمد نيست بلکه منظور کسي ديگر است، و اين حقيقت را پنهان مي دارند.
پس علم و آگاهي آنان بدترين علم و آگاهي است، چرا که حقايق را وارونه نموده و باطل را به  جاي آن قرار داده و حق را انکار مي کنند. و اما در ميدان عمل و فرمانبرداري مي گويند: « سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا» شنيديم و نافرماني کرديم. 
يعني ما سخن تو را شنيديم و از فرمانت سرپيچي کرديم و  اين نهايت کفر و عناد و بيرون رفتن از دايره فرمان بري است. همچن