ط نيست، زيرا آيه دلالت مي نمايد که خداوند آن دو نفر را داور و حکم ناميده  است، و داور حکم مي کند ، گرچه کسي که بر  او حکم مي شود راضي نباشد، بنابراين فرمود: « إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا» اگر آن دو داور خواهان اصلاح باشند خداوند به سبب راي و نظر درست و سخني که دل ها را جذب مي کند ميان آنها  توافق حاصل کرده و هر دو همدم را به يکديگر نزديک مي نمايد.
« إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا » همانا خداوند همه امور آشکار و پنهان را مي داند، و به کارهاي پوشيده و اسرار آن آگاه است. از جمله علم و آگاهي الهي اين است که براي شما اين احکام بزرگ و آيين هاي زيبا را مشروع نموده است.وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ؛ خداي  را بپرستيد و هيچ  چيز شريک  او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان  و يتيمان  و بينوايان  و همسايه  خويشاوند و همسايه  بيگانه  و  يار مصاحب  ومسافر رهگذر و بندگان  خود نيکي  کنيد  هر آينه  خدا متکبران   و فخر فروشان را دوست  ندارد.
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ آنان  که  بخل  مي  ورزند و مردم  را به  بخل  وا مي  دارند و مالي  را که  خدا  به آنها داده  است  پنهان  مي  کنند  و ما براي  کافران  عذابي  خوارکننده  مهيا ساخته ايم.
وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا ؛ و نيز کساني  را که  اموال  خويش  براي  خودنمايي  انفاق  مي  کنند و به  خدا، وروز قيامت  ايمان  نمي  آورند  و هر که  شيطان  قرين  او باشد ، قريني  بد  دارد.
خداوند بندگانش را دستور ميدهد تا تنها او را که خداي يگانه است، و شريکي ندارد، عبادت کنند. عبادت يعني بندگي خدا و گردن نهادن به اوامر الهي و نواهي او، و اينکه از روي محبت و فروتني همه عبادت هاي ظاهري و باطني خالص براي او انجام شود. و خداوند نهي کرده است که براي  او شريک قرار داده شود. پروردگار نه شرک اصغر و نه شرک اکبر را نمي پذيرد، و نبايد ملائکه و پيامبر، و کسي ديگر از آفريدگان را که نمي توانند براي خود سود و زياني بياورند، و مالک مرگ و زندگي و حشر نيستند با او شريک قرار داد، بلک بايد عبادتِ خالصانه براي کسي انجام گيرد که از هر جهت داراي کمال مطلق  است، و تدبير کامل در دست اوست، خداوندي که هيچ کس با او شريک نيست و هيچ کس او را در تدبير امور کمک نمي کند.
بعد از اينکه خداوند  بندگانش را به عبادت خويش و اداي حقوق الهي فرمان داد، آنان را دستور داد تا حقوق بندگان را به جا آورند، و هر آن کس که نزديک تر است مهم تر است و در اولويت قرار دارد. پس فرمود: « وبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا» با سخن خوب و خطاب  مهربانانه، و کار زيبا و فرمان بردن از دستورات آنها ، و پرهيز از آنچه نهي مي کنند، و با انفاق بر آنها و احترام گذاشتن به کسي که خويشاوند آنان است با آنها نيکي کنيد.
احسان ونيکي با پدر و مادر دو  امر متضاد را در بردارد: يکي بدي کردن، و ديگري نيکي نکردن، و از هر دو نهي شده است .« وَبِذِي الْقُرْبَى» و با خويشاوندان نيکي کنيد، که تمام خويشاوندان نزديک و دور را شامل مي شود، و بايد با آنها در قول و عمل نيک شود و نبايد پيوند خويشاوندي را در قول و عمل قطع نمود. 
« وَالْيَتَامَى» و کساني که کوچک هستند و پدرانشان را از دست داده اند، آنها خواه خويشاوند باشند يا نه، بر مسلمين حق دارند و بايد آنها را تحت کفالت خود قرار داده و با آنها نيکي کنند و خاطر آنها را تسکين دهند، و به بهترين صورت آنها را در رسيدن به مصالح ديني و دنيوي شان ياري نمايند. «وَالمَسَکِين» و درماندگان، يعني کساني که فقر و نيازمندي آنها را درمانده کرده است و نمي توانند از عهده مخارج خود و کساني که بايد آذوقه زندگي شان را فراهم کنند، برآيند.
خداوند دستور داده نيازهايشان برآورده شود و به اندازه توان به اين کار اقدام شود. « وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى» و همسايه خويشاوند که دو حق دارد، حق همسايگي و حق خويشاوندي، پس او بر همسايه اش طبق عرف و  عادت حق و دَيني دارد. 
« وَالْجَارِ الْجُنُبِ» و همسايه اي که خويشاوند نيست، و هر اندازه همسايه نزديک تر باشد حقش موکدتر و بيشتر است، پس بايد با دادن هديه و صدقه و دعوت کردن، و نرمي در سخن، و کردار، و اذيت نکردن، در سخن و کردار رفتار خوبي را با همسايه در پيش گرفت.
« وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ» برخي گفته اند يعني همراه سفر. و گفته شده به معني همسر است. و گفته شده که منظور هر همراهي است به طور مطلق، و شايد اين مفهوم بهتر است ، زيرا شامل همراه در سفر و همراه در اقامت و شامل زن نيز مي گردد. پس همراه، اضافه بر حق مسلمان بودن حقي ديگر بر همراهش دارد، و بايد او را در امور دين و دنيايش ياري کند و خيرخواهش بوده و در توانگري و مستمندي و خوشي و ناخوشي نسبت به او وفادار باشد و آنچه را براي خود دوست دارد براي ه مراهش نيز دوست بدارد، و آنچه را براي خود نمي پسندد براي او نيز نپسندد. و هر اندازه مدت همراهي بيشتر باشد حق نيز موکدتر و بيشتر مي شود.
« وَابْنِ السَّبِيلِ» و آن ناآشنايي است که در سرزمين غربت نيازمند کمک مي باشد يا نيازي به کمک نداشته باشد. پس بر مسلمين حق دارد، چرا که او از وطن خود دور شده و به شدت نيازمند آن است که به مقصدش رسانده شود، و مسلمين بايد او را احترام کنند و با او محبت ورزند. 
« وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» و انسان ها و حيوان هايي که در مالکيت شما هستند بر شما حق دارند و بايد نيازهايشان را برآورده سازيد، و باري بر دوش آنها نگذاريد که توان تحمل آن را ندارند. و بايد آنها را در کاري که بر دوششان گذارد شده است کمک کنيد، و به صورتي مطلوب تربيت کنيد. پس هرکس اين دستورات الهي را انجام دهد، در برابر پروردگارش فروتن بوده، و در برابر بندگان خدا متواضع گشته و از دستور خدا زياد  و ستايش زيبا است. و هرکس اين کارها را انجام ندهد، از پروردگارش روي گردان گشته و از فرمان وي اطاعت نکرده است و در برابر بندگان خدا فروتن نبوده، بلکه تکبر ورزيده و راه خيرخواهي و خودپسندي را در پيش گرفته است. بنابراين خداوند متعال فرمود: « إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا» بي شک خداوند کسي را دوست ندارد که خودپسند باشد، و در برابر مردم تکبر ورزد. « فَخُورَاَ» يعني کسي که از روي تکبر بر بندگان خدا، به خود مي بالد و خويشتن را ستا